پنجشنبه 3 آذر 1396
نظريه هاي جامعه شناسي،ماكس وبر-بخش اول
دوشنبه 10 تير 1387

مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره)- کرج

گروه مدیریت و علوم انسانی

جزوه نظریه های جامعه شناسی

محمد حسن محقق معین

 

دهم تير ماه  1387

 

چارچوب نظريه جامعه شناختی

 اگوست كنت

 دوركيم: بخش اول، بخش دوم، بخش سوم

ماركس

ماکس وبر(1920-1864)

در مبحث اول جزوه  و در " چارچوب نظریه جامعه شناختی" ،این نظریه را به دو بخش کلان و خرد تقسیم نمودیم. ماکس وبر از پیشتازان جامعه شناسی خرد است.وی معتقد است این افراد هستند که به جامعه شکل می دهند و در مقابل نظریه پردازانی همچون کنت،دورکیم و مارکس قرار می گیرد که معتقد بودند؛ این جامعه است که به افراد شکل می بخشد. وبر جامعه و تاریخ را محصول تعاملات انسانی می داند و جامعه شناسی را علم شناخت کنش اجتماعی تعریف کرده است.در ادامه به معرفی،زمینه خانوادگی،آثار،زمینه اجتماعی،زمینه فکری و  آورده های وبر در قلمرو جامعه شناسی پرداخته ایم.

 

 

 ماكس وبر

 

 

زمینه خانوادگی ماکس وبر

 

ماکس وبر در سال 1864 میلادی در شهر ارفورت آلمان در یک خانواده از طبقه متوسط بدنیا آمد. او از پدر و مادری بدنیا آمد که از نظر فکری تفاوتهای اساسی با هم داشتند. پدرش یک مقام عالی رتبه اداری بود که در موقعیت نستباً مهم سیاسی  هم قرار داشت و به روشنی فردی از  هیأت حاکمه محسوب می شد و طبیعی بود که بخواهد موقعیت خود را حفظ کند بعلاوه اینکه پدر وبر فردی دنیا طلب و خوشگذران بود ، لذا بهمین دلیل و بسیاری از دلایل دیگر همواره با مادرش در برخورد شدید و تند بودند.مادر ماکس وبر یک کالونیست متعصب بود. این اختلاف عمیق بین پدر و مادر تأثیر زیادی بر اخلاقیات فرزندشان داشت . وبر در هیجده سالگی به دانشگاه هاید برگ وارد شد. و مشی پدر خویش را انتخاب کرد و سه نیمسال تحصیلی به تحصیل حقوق پرداخت و  پس از آن دانشگاه را برای خدمت در ارتش ترک کرد.

در سال 1884 به برلین نزد خانواده اش برگشت و برای مدت 8 سال در آنجا مانده و در دانشگاه برلین دکترای حقوق گرفت و وکیل دعاوی شد. بلافاصله تدریس در دانشگاه برلین را  هم آغاز کرد. در سالیانی که حقوق می خواند کشش زیادی به اقتصاد ، تاریخ و جامعه شناسی داشت .و از نظر مالی به پدرش وابسته بود.

وبر از نظر مالی و اجتماعی به پدرش وابستگی داشت ولی از نظر فکری به سمت ارزشهای مورد قبول مادرش گرایش پیدا کرد ؛لذا ضدیت با پدرش در درون او رشد کرد. او با یک زندگی ریاضت گرایانه خو کرده و به کار خود عمیقاً علاقه مند بود. او مثل ساعت منظم بود و کارهای روزانه خود را که بسیار متنوع هم بود در بخش های مجزا تقسیم کرده و به غذای ساده ای قناعت می کرد.در سال 1896 بعنوان استاد دانشگاه هاید برگ مشغول به تدریس شد ، اما در برخوردی که بین او و پدرش در سال 1897 برسر رفتار پدر با مادر پیش آمد برای اولین بار بطور علنی جانب مادر را گرفت و در مقابل پدر ایستاد . این برخورد احساس تعادل روانی وی را برهم زد و تا سال 1903 نتوانست فعالیت علمی داشته باشد.بعد از 7 سال وبر در سال 1904 توانست اولین سخنرانی خویش را بعد از بیماری در امریکا ایراد کند. در سالهای 1904 و 1905 مشهورترین کار شناخته شده او بنا « اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری »  منتشر شد. در این کار وبر ارزشهای مادری را در سطح آکادمیک مطرح کرد. وبر اکثر اوقات خود را در مطالعات مربوط به مذهب می گذراند و این در حالی بود که وی تشخصِ مذهبی نداشت.

وبر مذاهب جهانی را از یک دیدگاه تاریخی و تطبیقی مطالعه کرد از جمله مذاهب چینی ، هندی ،مسیحی، یهودی و اسلام. در سالی که مرد یعنی 1920 او بر روی مهمترین کارش یعنی اقتصاد و جامعه مشغول بود. اگر چه این کتاب پس از مرگ او  منتشر و به زبانهای دیگر نیز ترجمه گردید.

علاوه بر این او مقالات زیادی در مجلات نوشت و در سال 1910 در تشکیل انجمن جامعه شناسان آلمانی کمک کرد. خانه او مرکزی برای روشنفکران در طیف های مختلف بود.     علاوه بر این وبر ، فعالِ سیاسی و اجتماعی نیز بود و در باب مسائل اجتماعی روز نیز قلمزنی   می کرد.  تنشی در زندگی وبر وجود داشت که در کار او حائز اهمیت زیادی بود. این تنش بین فکر بروکرات که از پدر به او رسیده از یک سو و از سوی دیگر مذهب مادرش بود. این تنش حل نشده باقی ماند که برای همیشه زندگی شخص او را تحت تأثیر قرار می داد.

آثار  ماکس وبر

هانس پتر مولر، استاد جامعه‌شناسی عمومی دانشگاه هومبولت برلین  در کتاب "ماکس وبر ، آخرین آموزگار جهانی" ، منشر شده در سال 2007 ، در باره ماکس وبر نوشته است : او را اقتصاددان، حقوقدان، تاریخدان، استاد علم سیاست و جامعه‌شناس می‌خوانند و برخی وی را حتی فیلسوف می‌دانند.پهنه‌ی دانش او پژوهش‌های اقتصادی، حقوقی، تاریخی و جامعه‌شناختی دوران‌های باستان، سده‌های میانه و مدرنیته را دربرمی‌گیرد. بی‌جهت نیست که وی به عنوان پایه‌گذار و پدر راهنما در رشته‌های علوم اجتماعی شهرت جهانی یافته است.در کنار نظریه‌ها‌ی سیاسی و اجتماعی وبر، استادان سرشناس امروز در آثار خود، نظریه‌های وی را الهام‌بخش و راهگشا در عرصه‌های زیرین نیز می‌‌دانند: جامعه‌شناسی اقتصاد؛ جامعه‌شناسی کار، شغل، حرفه، سازمان و صنعت - در پژوهش‌های علم مدیریت آثار ماکس وبر بسیار سودمند‌اند-؛ جامعه‌شناسی نابرابری اجتماعی، تحرّک و قشر بندی اجتماعی  - در کنار رهیافت تضاد گرایان، کارکرد گرایان در باب قشر بندی اجتماعی  رهیافت سوم در این باب  از آنِ ماکس وبر است-؛ جامعه‌شناسی سیاسی؛ جامعه‌شناسی دولت؛و بالاخره  جامعه‌شناسی فرهنگ و دین  که وبر نه فقط رهیافتی بی نظیر در این عرصه  ارائه داد، بلکه در پژوهش‌هایش درباره‌ی دین‌های جهانی، مقیاس‌ها و معیارهایی را برای اولین بار عرضه کرد که تا کنون نیز معتبر و پایدار مانده است.

 در آموزش‌های دانشگاهی در رشته‌‌های علوم اجتماعی بطور مداوم و اجتناب‌ناپذیر به نام ماکس وبر برمی‌خوریم. بنابراین برای کسب شناخت بیشتر در زمینه‌ی تاریخ جامعه، تحلیل جامعه و نقد جامعه آشنایی با اندیشه‌ی ماکس وبر بسیار سودمند است، زیرا که پهنه‌ی پژوهشی وی را در بر می‌گیرند. اندیشه‌های ماکس وبر در ارائه‌ی رهیافت‌هایی در نظریه، روش، تحلیل، آسیب‌شناسی و محیط اجتماعی ژرف بوده و  از اعتباری جهانی برخوردارند. وی در پژوهش خود درباره‌ی تاریخ اجتماعی مدرنیته‌ی مغرب‌زمین می‌کوشد به این پرسش‌ها پاسخ دهد که: چرا فقط در غرب بود که رشد اجتماعی به گونه‌ای خاص به مدرنیزاسیون انجامید؟ چرا خیزش انقلاب صنعتی و پیدایش سرمایه‌داری، انقلاب سیاسی، دمکراسی، انقلاب فرهنگی و فرآیند فردیت‌باوری، در اروپا خاستگاه خود را یافت؟ آمیزش شگفتی‌برانگیز و خودویژه‌ی(منحصر به فرد) سرمایه‌داری، دمکراسی و فردیت‌باوری، چگونه پیکر گرفت که امروز هنوز افسونزده‌‌ی آنیم و شاید بتوان آن را بخشی از میراث اروپایی قلمداد کرد؟ و اینکه این کدامین حلقه‌های زنجیری از شرایط بودند که این وضعیت تاریخی اجتماعی را در غرب امکانپذیر ساختند؟ بنابراین ماکس وبر در ژرفای مدرنیته‌ی غربی، سرشت خاص آن و خودویژگی‌های تاریخی آن، می‌‌کاود. وی برای پاسخ به این پرسش‌های بغرنج دست به پژوهش در سه گستره  اقتصاد ،سیاست . دین  زد.

 در قلمرو اقتصاد به مطالعه سرمایه‌داری، بویژه در واحدهای اقتصادی سرمایه‌داری بورژوایی مدرن پرداخت.در حوزه دولت، بوروکراسی و حق که زمینه‌های ثبات اجتماعی و شکوفایی این سرمایه‌داری نوظهور را تضمین می‌کنندرا مورد پژوهش قرار داد و بالاخره در عرصه دین و فرهنگ به کند و کاو  دین به منزله‌ی فرهنگ پرداخت؛ زیرا که دین یکی از بزرگترین قدرت‌های رهنمود زندگی در جهان بوده و هست. این دین است که به انسان‌ها می‌گوید چه بکنند و چه نکنند، چه چیزی می‌خواهند و باید بخواهند و چگونه بر دشواری‌های زندگی‌شان چیره گردند و چگونه به اهداف خود برسند و در پایان چگونه به بهشت موعود راه یابند. وبر بطور تطبیقی اخلاق اقتصادی دین‌های جهانی را برمی‌رسد تا دریابد، این کدام عامل‌ها در پروتستانتیسم ریاضت‌کش بود که به خیزش مدرنیزاسیون در اروپا و ایالات متحده‌ی آمریکا انجامید، و برعکس، کدام عامل‌ها در دین‌های دیگر مناطق جهان بوده که مانع از چنین خیزشی شده است.

 موضوع وبر، همانند کارل مارکس، سرمایه‌داری مدرن است. وی "اقتصاد و جامعه" را پژوهید، به همان سان که مارکس در مدل خود زیربنا (سرمایه‌داری) و روبنا (حق، دین، سیاست و غیره) را بررسی کرد. ماکس وبر، که به "مارکس بورژوا" شهرت یافت، همانند سلف خود، نیروی قابلیت و باروری و توان نوآوری این نظام اقتصادی مدرن را برجسته ساخت، ولی آنسوی تاریک آن را بدست فراموشی نسپرد. وی موفقیت غیرقابل انکار سرمایه‌داری را در برابر زیان‌‌هایی نشاند که قابل چشم‌پوشی نیست. حساسیت وبر بویژه معطوف بود به سرشت دوگانه‌ی مدرنیته، به ناسازه‌ها (پارادوکسی‌ها)ی آن و به بهایی که جامعه و شیوه‌ی زندگی مدرن از فرد می‌طلبد. زیرا که سرمایه‌داری، علم و فن و نیز دولت و روند دامن‌گستر بوروکراسی در جهان با دشوارآفرینی خود، فرصت یک زندگی مستقل را از فرد می‌ربایند. وبر دوگانگی مدرنیته را در برابر گزینش یک زندگی مستقل می‌نشاند و در اینجا دست به آسیب‌‌شناسی می‌زند.آنچه اندیشه‌های ماکس وبر را برای یک خواننده‌‌ی کنجکاو جذاب می‌کند، آمیختگی نظریه، روش، تحلیل و نقد در آثار اوست.دکتر لهسائی زاده، عضو هیات علمی دانشگاه شیراز در ترجمه کتاب پیدایش نظریه جامعه شناختی ترنر، آثار وبر را در دو دوره مشخصِ  زمانی- روانی طبقه بندی کرده است:

دوره اول : تا سال 1897  است که شامل کارهای عمدتاً تاریخی وبر است.از جمله:

رساله دکترای حقوق تحت عنوان : تاریخ بنگاههای تجاری در قرون وسطی در سال 1889

رساله احراز صلاحیت استادی تحت عنوان  تاریخ کشاورزی روم در سال 1891

گزارش درباره وضعیت کارگران روستایی در آلمان شرقی در سال 1891

گرایش های موجود در تحول وضعیت کارگران روستایی در آلمان شرقی در سال 1894

روابط تولیدی در کشاورزی جهان

خواستگاه رشد بورژوازی

 دوره دوم :  وبر پس از هفت سال بیماری روانی و پس از غلبه بر آن  در بازه زمانی  1904تا 1919 است؛ آثار اصلی جامعه شناسانه اش را در سه حوزه می نویسد :

الف – حوزه مذهب

اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایه داری 1905 ،اخلاق اقتصادی مذاهب جهانی  1915 و جامعه شناسی دین 1916

ب – حوزه روش شناسی

مقاله ای در باب برخی مقولات جامعه شناسی تفهمی  1913

ج – حوزه جامعه شناسی عمومی و سیاسی

 شهر در گذر زمان ، دانشمند و سیاستمدار و مقالات اقتصاد و جامعه 1919

از نظر دکتر تقی آزاد ارمکی عضو هیات علمی دانشگاه تهران ،وبر شخصیتی جهانی و جامعه شناس ترین جامعه شناسان است که حتی بیش از کنت ، دورکیم  و  مارکس کار جامعه شناسانه کرده  است.آزاد در جایی گفته است: وبر،  قطعا و صرفا جامعه شناسی آلمانی نیست! همانطور که "ابن خلدون"، عرب و مسلمان و "شریعتی " صرفا شیعه و ایرانی نیستند! بلکه اینها شخصیت هایی جهانی و برای همه هستند و به همین دلیل هم هست که ما مجازیم و می توانیم درباره این جامعه شناسان سخن گوییم و به بازخوانی جامعه شناسی های مختلف بپردازیم.... ورود وبر به جامعه شناسی نه با اختیار که به اجبار بوده است. درباره وی ذکر شده است که مطالعات تاریخی، اقتصادی و حقوقی پایه و عمده مطالعات و علایق او را تشکیل می داد و او خود، نیز بیشتر می خواست حقوقدان و مورخ و اقتصاددان سیاسی باشد تا جامعه شناس! اما به عقیده "جرج ریتزر" جامعه شناس بزرگ آمریکایی، مشکلات فکری و روانی  که حتی وی را به فکر خودکشی نیز سوق داده بود، موجب شد به توصیه پزشکان به مطالعات جامعه شناختی، سفر و رهایی از مطالعات حقوقی و اقتصادی روی آورد. وبر در این مسیر سعی کرد طبق این توصیه، هم جهان را، تاریخ جهان را و سرمایه داری را بیشتر بشناسد و هم با نشر آثاری از جمله قواعد روش جامعه شناسی و تحلیل جامعه شناسی و مطالعات جامعه شناسی دین، به دیگران و اطرافیان ثابت کند که از سلامت کامل روانی بهره می برد. وبر در همین راستا غرب را بیشتر شناخت، تاریخ تمدن اروپا و سرمایه داری معاصر را مورد واکاوی قرار داد و به نتایج علمی نیز نائل شد. از همین جاست که وی در دو حیطه به خوبی جامعه شناس بودن خویش را نمایان می سازد: یکی در مطالعات تاریخی اجتماعی اش که در سال 1904 به کتاب "اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری" منجر شد و دیگر آن که از سال 1909 به عنوان موسس "انجمن جامعه شناسی آلمان" وارد عمل شد.

زمینه اجتماعی وبر

همانطور که در شرح زندگانی وبر آمده، وی از خانواده ای از طبقه متوسط برآمده بود و بعلت ویژگی های شخصی و ارتباطات خانوادگی توانست موقعیتهای اجتماعی ی استادی و فعال سیاسی را کسب نماید. استاد دانشگاه در برلین و هایدبرگ و عضو انجمن های سیاسی، اجتماعی و علمی.او توانست در سن نوجوانی اغلب روشنفکران و مردان سیاست مهم زمانه اش را در خانه پدری ملاقات کند.

در هنگامه  های جنگ در آلمان به اداره بیمارستانهای منطقه هاید برگ پرداخت و ارتباط زیاد و مأموریت های رسمی برای کشورش از جمله بعنوان کارشناس در هیأت نمایندگی آلمان در کاخ ورسای پس از جنگ اول جهانی حضور داشت.

در دوره وبر ساختار سیاسی آلمان از ساختار اقتصادی اش عقب بود.« نوعی تأخر فرهنگی » بدین معنی که سیاستمداران نیمه فئودال محافظه کار، قدرت سیاسی را در دست داشتند اما آلمان این دوره از نظر اقتصاد صنعتی بسیار پیشرفته بود و دستخوش تغییرات زیاد.وبر با ادامه تسلط حاکمان سیاسی وقت مخالف بود. البته نه به خاطر دموکراسی بلکه ادامه تسلط آنها را برای رسالت ملی آلمان زیانبار می دانست.جو سیاسی استبدادی و فشار و کنترل از بیرون و تأخر صنعتی هم در آلمان نسبت به دیگر کشورهای اروپایی وجود داشت.

از نظر لوئیس کوزر در کتاب ارزشمند زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی با ترجمه ی روان محسن ثلاثی -  که در این جزوه در مباحث مختلف بسیار مورد استفاده قرار گرفته و خواهد گرفت -  وبر خواهان نوعی امپریالیسم لیبرالی بود که بتواند قدرتهای ملت صنعتی نوین آلمان را بسیج کند.و این کشور را قادر کند تا نقش نیرومند تر و مسلط تری را در صحنه جهانی بعهده گیرد.وی از آن گروه جامعه شناسایی نبود که مانند دورکیم معتقد باشد وظایف نظامی دولتها متعلق به گذشته است.او به دوام تعارض میان قدرتهای بزرگ اعتقاد داشت و آرزومند عظمت آلمان بود.وبر اصطلاح «قوم سرور»  را در نوشته هایش در مورد ملت آلمان که بعدها مورد استفاده هیتلر قرار گرفت ، بکاربرده است.

زمینه فکری ، کلیات اندیشه و جامعه شناسی وبر

فضای فکری فلسفی و ایده آلیسم آلمانی وبر را هم تحت تأثیر خود قرار داده بود.وبر به اصالت فرد  معتقد بوده و فردگراست . انسان را موجودی خلاق و اعمال او را ارادی ، آگاهانه و معنی دار می داند. ریشه تحولات اجتماعی را در ارزشها ، عقاید و افکار انسانها جستجو می کند. وبر بر روش استقرایی - از جزء به کل رسیدن-  در مقابل روش قیاسی- از کل به جزء رسیدن- تأکید داشت.ماکس وبر برای تبیین پدیده های اجتماعی به درون انسانها فکر و ذهنیت آنان توجه می کند و از این جهت در مقابل ساخت گرایان که در تبیین پدیده های اجتماعی به بیرون از انسانها و ساختار توجه دارند؛ قرار می گیرد. وبر ریشه تحولات اجتماعی را در ارزشها ، عقاید و افکار انسانها جستجو می کند ، البته این به معنای رابطه یک جانبه و تعیینی بین ذهن و عین نیست و با دقت در تبیین هایی که وبر بعمل آورده مشخص می گردد که وی تأثیرات بین عین و ذهن را متقابل می بیند.دکتر تنهایی استاد جامعه شناسی در دانشگاه آزاد معتقد است:

اصولاً مهمترین پیش فرض تفسیر گرایی آن است که چون انسان بر خلاف سایر موجودات ،خود آگاه است پس رفتار او را نمی توان بصورت تعیینی،قطعی و غیر احتمالی Deterministic ) )تحلیل و پیش بینی کرد . انسان در هر موقعیت که قرار بگیرد؛ابتدا آن را تفسیر می کند و بر اساس آن موضع گیری و رفتار جدیدی می کند و توان ما در کنترل و پیش بینی این وضعیت  محدود است . بنابراین تفسیر گرایان معتقدند که در علوم اجتماعی بجای مفهوم تعیین باید از مفهوم « احتمال »  probability) ) استفاده کرد.

ماکس وبر جامعه شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می دانست. او به خاطر تأکید تحلیلی بر کنشگران فردی، از بسیاری از پیشینیان متفاوت بود، زیرا که تحلیل جامعه شناختی آن ها بیشتر بر صورت های ساختاری- اجتماعی مبتنی بود. اسپنسر بیشتر به قضیه تکامل هیئت اجتماعی در مقایسه با ارگانیسم فردی پرداخته بود. علاقه اصلی دورکیم معطوف به تنظیم های اجتماعی ای بود که انسجام ساختارهای اجتماعی را حفظ می کنند. مارکس در تحلیل های اجتماعی اش، بیشتر به کشمکش های طبقات اجتماعی در چهارچوب ساختارهای اجتماعی و روابط تولیدی می پرداخت. اما وبر بر خلاف همه این ها، تاکید اصلی اش متوجه معانی ذهنی ای است که انسان های کنش گر به کنش های شان نسبت می دهند و جهت گیری های متقابل این کنش ها را، در چهارچوب زمینه های تاریخی-اجتماعی، مورد بررسی قرار میدهد. وبر می گفت که رفتاری که از یک چنین معنایی بویی نبرده باشد در خارج از پهنه جامعه شناسی جای می گیرد.

نظریه پردازان پیش از وبر می کوشیدند که گرایش های تاریخی یا تکاملی و در هرصورت ساختاری و كل گرایانه جامعه غربی را بر حسب ساختارهای اجتماعی در نظر گیرند؛ برای مثال  تحول كلی و تعییر وضعیت جامعه را مبنای تحلیل قرار داده بود و  دوركیم تغییر نوع همبستگی ازمكانیکی به ارگانیکی را برای تبیین كنش های اجتماعی  به كار می برد ؛ اما وبر در همین مورد پیشنهاد کرده بود که نشانه های بازر و اساسی انسان نوین غربی را باید بر حسب دگرگونی های  خاص در كنش بشر پیدا كرد.البته وبر چنین دگرگونی هایی را به دگرگونی های چشمگیر در موقعیت تاریخی و اجتماعی جوامع غربی وابسته می دانست! وبر که نمی خواست خود را به هرگونه تفسیر " مادی اندیشانه" یا « ایدآلیستی» تاریخ پایبند سازد، واحد نهایی تحلیل خود را همان شخص کنشگر عینی می دانست. و همانگونه كه در ابتدای بحث وبر مطرح شد. این اندیشمند جهانی، جامعه شناسی را علم فراگیر كنش اجتماعی تعریف كرده بود.

جامعه شناسی تفسیری وبر ، فرد و کنش او را به عنوان واحد اساسی و اتم خود در نظر می گیرد. فرد بالاترین حد و تنها حامل رفتار معنی دار است. مفاهیمی چون" دولت"، "جامعه"، "فئودالیسم" و نظایر آن، مقولات خاصی از کنش متقابل انسانی را مشخص می سازند. از همین روی، وظیفه جامعه شناسی، تقلیل این مفاهیم به کنش «قابل فهم» است که بدون استثناء در مورد کنش های یکایک افراد بشر صادق است. تأکید وبر بر جهت گیری های متقابل کنشگران اجتماعی و انگیزه های «قابل فهم» کنش های آن ها، از ملاحظات روش شناختی ای مایه می گیرد که رهیافت او را از روش نظریه پردازانی چون كنت،دوركیم و ماركس و  دیگران متمایز می سازند در سه مبحث بعدی از كتاب جامعه شناسی ماكس وبر تالیف ژولین فروند و ترجمه عبدلحسین نیك گوهر  اندیشه ناب  وبر بیشتر و بهتر معرفی شده است.

جامعه شناسی علمی و جامعه شناسی اصلاح طلب

جامعه شناس های گوناگون قرن نوزده علیرغم اظهار وفاداری به روح علمی و مبالغه در امکان بکار بستن شیوه های معمول روش علمی - مشاهد ، تجربی ، استقراء منتهی به وضع قوانین ، اندازه گیری کمی ، مقایسه - در مطالعه جامعه بیشتر جنبه عقیدتی داشته اند تا حقیقتاً علمی.در نزد کنت ، مارکس ، اسپنسر تألیف رومانتیکی برتحلیل علمی فائق بود.همه آنها جامعه ، فرهنگ یا تمدن را بعنوان یک کل مطرح کرده اند بعبارتی اصول موضوعه آنان را مشهود پیش از تجربه ای از تاریخ گذشته و آینده که به آسانی می توان معنای به اصطلاح یگانه و کلی تطور را در آن باز خواند.بنابراین هیچ نیازی نبوده است که ساخت های واقعی جامعه های خاص یا گروهبندی های گوناگون انسانی از نزدیک مطالعه و تحلیل شوند؛ زیرا تنها وقایعی که اصول عقیدتی آغازین را تأئید می کردند اهمیت داشت.بنابراین جامعه شناسی ها بیشتر دارای افکار اصلاح طلب بوده اند تا علم به معنای اخص کلمه .

و اما دور کیم ؟اگر چه دورکیم نظریه پرداز جامعه شناسی علمی بود اما در عمل نتوانسته است از ورود ارزشها در علم خودش جلوگیری کند. برای مثال دورکیم وجدان جمعی را چونان واقعیتی ملموس تفسیر کرده ، حال آنکه انگاره ای بیش نیست.دورکیم جامعه را «خوب» می داند بدون آنکه یک توجیه علمی با ارزشتر از قضاوت آنانی که جامعه  را « بد » می دانند آورده باشد.دورکیم و وبر هر دو می خواستند جامعه شناسی را به تراز یک علم اثباتی برسانند اما باید تصریح كرد که این وبر بود. که موفق شد عملاً جامعه شناسی را بر پایه های صحیح علمی با رعایت سرشت کلی علم بنا نهد و هیچگونه افکار قالبی ، عقاید و ترکیب های پیش ساخته ذهنی در کار علمی او دیده نمی شود.وبر الحق یک تحلیل گر ناب با دانش فرهنگستانی است که تنها وسوسه خاطرش بهتر شناختن داده های تاریخی و تبیین آنها در حد و مرز قابل رسیدگی است.

عقلانی شدن

عقلانتیت پیروزی عقل در معنای شکوفایی عدالت حقیقی ،تقوای واقعی ، برابری ، صلح و غیره نیست . عقلانیت نتیجه تخصص گرایی علمی و اختراع فنی است که مخصوص تمدن غربی است . عقلانی شدن عبارت از سازمان دادن زندگی بوسیله تقسیم و همسازی فعالیتهای گوناگون برپایه شاخت دقیق مناسبات میان انسانها با ابزارها و محیط شان به منظور تحصیل کارآیی و بازده بیشتر است.

 وبر این عقلانی شدن را گاهی نیز چون نوعی پالایش هوشمندانه سلوک زندگی و چیرگی فزاینده بر دنیای خارجی تعریف می کند. او سیر عقلانی شدن را در تمامی وجوه اصلی زندگی انسان از جمله دینی ، حقوق ، هنری ، علمی، سیاسی و اقتصادی را در نظر می گیرد و آن را یک پدیده ذاتاً متعلق به تمدن غربی می داند.وبر در این زمینه نوشته است: عقل گرایی و عقلانی شدن معنایش شناخت عمومی فزاینده شرایطی که در آن زندگی می کنیم.نکته است که هر لحظه در صورت وجود اراده می توانیم ثابت کنیم که اصلاً هیچ قدرتی اسرار آمیز و غیر قابل پیش بینی که درباور به این جریان زندگی مداخله کند ، وجود ندارد و همه چیز را می توان براساس پیش بینی مهار کرد.عقلانی شدن معنای ترقی اخلاق فردی و جمعی ندارد بلکه بر سازمان اجتماعی خارجی زندگی ناظر است ، نه بر زندگی خصوصی و عقل انسان.پی آمدهای عقلانیت از نظر وبر دنیا را با ناکامی روبرو ساخته است.

تعارض ارزشها

عقلانی شدن و عقل گرایی به رغم پیشرفت در سطح همه زمینه های فعالیت انسانی نتوانسته است ریشه های اعمال غیر عقلانی را بخشکاند . بر عکس به موازات عقلانی شدن فزاینده امور غیر عقلانی نیز با شدت بیشتر پایه هایش را محکم می کند.دنیا و زندگی از نظر وبر و علیرغم میل او عمیقاً غیر عقلانی هستند و انسان تنها می تواند روابط میان تولیدات مصنوعی را که خود خلق کرده است مهارکرده و بر آنها نظارت کند و به اعتبار توانائیش در ارزیابی میدان عمل و نتایج این روابط می تواند به آنها اعتماد داشته باشد. در این سطح است که رفتار عقلانی ی معطوف به هدف معنا پیدا می کند.

سرچشمه رفتار غیر عقلانی نخست در زندگی عاطفی و سپس در مناسبات ما با قدرت است . غیر عقلانیت همچنین در حوادث اتفاقی و پیش بینی نشدنی بروز می یابد.جهان عرصه مقابله ارزشهای گوناگون و هدف های نهایی است که به اعتبار همین کثرتشان به غیر عقلانتیت میدان می دهند. تعارض ارزشها در همه سطوح فعالیت انسانی حضور دارد ، بیهوده است که بخواهیم جهت گیری های  چنان اساسی چون اقتصاد ، سیاست ، اخلاق ، هنر ، دین و علم را بطور نهایی همساز کنیم  ، زیر هیچ هماهنگی لازمی میان قدرت ، نیاز ، نفع ، تقوا وشناخت وجود ندارد.

روش شناسی ماکس وبر

ماکس وبر روش شناسی خاص خود را دارد. ملاحظات  روشی ماکس وبر را      می توانیم در گزاره های زیر خلاصه کنیم:

1.  واقعیت  وجوه گوناگونی دارد و به هیچ وجه نمی توان ادعا کرد که راجع به یک پدیده می توان به شناخت قطعی دست یافت واقعیت بی کرانه است.

2.  بررسی واقعیت از طریق ارجاع به ارزش ها صورت می گیرد( هر کسی از ظن خود شد یار من ) و به دلیل تفاوت ارزشها - منظور ارزش های اخلاقی یا ارزش های جهانی نیست- هر فرد درک خاصِ خودش را از پدیده  یک سان مورد مشاهده در زمان و مکان یک سان دارد؛ و یک پدیده  در یک زمان ممکن است چندین واقعیت  را در اذهان افراد همجوار ایجاد نماید.لذا در مطالعات پدیده های تاریخی ،ارجاع به ارزش های تاریخی زمان و مکان وقوع پدیده، مطالعه را تسهیل و تحلیل احتمالی را ممکن می نماید.همچنین انتخاب موضوع تحقیق توسط محقق در ارتباط با ارزشها ( ربط ارزشی ) صورت می گیرد .

3.  برای رسیدن به علم از طریقِ ارجاع به ارزش ها ،گذشتن از مسیر روش علمی از طریق علیّت یا تفهیم ضروری است. و ابزار تفهم، تفسیر است. هدف علم، تفهم است و اگر به دنبال علت واقعیت هستیم، بخاطر فهم واقعیت است.

4.  در تفسیر ملاک ،عقلانیت است و نه ارزش ها و معانی لغت شناسانه.وبر تفسیر را بطور کلی به سه دسته عقلانی ، لغت شناختی و ارزش شناختی تقسیم کرده است.

5.     مفاهیم و مفهوم سازی برای فهم واقعیت لازم هستند و علم بدون مفهوم سازی علم نیست .

6.  مفاهیم علوم انسانی مثل مفاهیم علوم طبیعی دقیق نیستند و برای اندازه گیری واقعیت، نمونه آرمانی Ideal type) ) ساخته می شود.

 

انواع کنش اجتماعی

رابطه اجتماعی social Relation از نظر وبر مهمترین شکل رفتار اجتماعی همان رفتار دو جانبه اجتماعی است. وبررسی آن مضمون اصلی جامعه شناسی است . رابط اجتماعی در جایی وجود دارد که افراد متقابلاً رفتار خود را بر رفتار محتمل دیگران متکی سازند.کنش  از نظر وبر با رفتار منفعلانه ناب متفاوت است . رفتار منفعلانه فرایند ذهنی و معنایی را همراه خود ندارد و این رفتار، مورد نظر جامعه شناسی وبر نیست.کنش رفتار معنی داراست واز روی قصد انجام می شود. کنشگر به عواقب کنش خویش توجه دارد.کنش های اجتماعی از درون انسان نشأت می گیرند و تحت تأثیر جهان بینی و طرز تفکر انسانها هستند. از ترکیب کنش های اجتماعی در جامعه، نظام های اجتماعی بوجود می آید و برای فهم این نظامها بایستی به تقسیم بندی و تفکیک کنش های اجتماعی پرداخت.به‌طوركلی در جامعه‌شناسی وبر جهار نوع كنش اجتماعی از هم متمایز شده‌اند كه عبارتند از:

1-  كنش عقلانی معطوف به هدف

2-  كنش عقلانی معطوف به ارزش

3-  كنش انفعالی یا احساسی، عاطفی

4-  كنش سنتی

كنش عقلانی معطوف به هدف:  عقلانی بودن کنش برمبنای تناسب بین وسایل و هدف است. در این نوع  کنش ، بین و سیله و هدف تناسب وجود دارد. هم اهداف عقلانی هستند و هم وسایل نیل به اهداف. منظور وبر از عقلانیت، عقلانیت ابزاری است. مانند كار كردن برای تامین معاش روزانه. و یا  ترسیم نقشه برای زدن قله!

كنش عقلانی معطوف به ارزش: در این نوع كنش ،وسایل نیل به هدفها عقلانی است اما خود هدفها ارزشی عینی و این دنیایی نیست  و تناسب چندانی بین وسایل و اهداف وجود ندارد؛ مانند انكارِ نفس مرتاضانه به منظور دستیابی به رستگاری و  تقدس. یا كنش ناخدایی كه همراه با كشتی‌اش به غرق شدن در دریا تن در می‌دهد. فاعل كنش با پذیرش خطرها به نحوی عقلانی رفتار می‌كند، تا به تصور ارزشی كه خودش از تقدس و یا افتخار دارد دستیابی پیدا كند.

كنش انفعالی یا احساسی، عاطفی: این نوع كنش  بر مبنای عواطف ، ترس، خشم شادی و ... است. در این نوع تعامل اجتماعی نه هدف معقول است و نه وسیله رسیدن به هدف. مانند ابراز عواطف شادمانه یا خشمگینانه  در سطح خیابانها   بعد از مسابقات ورزشی و یا  سیلی نواختن مادری به گونه  فرزندش به‌دلیل غیرقابل تحمل بودن رفتار فرزند. و یا مشتی كه یكی از بازیكنان فوتبال ضمن بازی به دلیل از دست دادن تسلط خویش بر اعصابش به بازیگر دیگر می‌زند. در تمامی این موارد هدف یا نظامی از ارزش ها، مبنای تعریف كنش نیست، بلكه كنش در واقع عبارت است از واكنشی عاطفی كه فاعل كنشی در اوضاع و احوال معینی از خود نشان می‌دهد.در این نوع كنش معمولا تناسبی بین وسایل و اهداف وجود ندارد.

كنش سنتی: كنشی است كه در تطابق با عادات، عرف، سنن و باورهایی كه كم وبیش در فرد درونی شده است و طبیعت ثانوی فاعل را تشكیل می‌دهد، بر می‌خیزد. ممكن است تناسب بین وسایل و اهداف وجود داشته باشد یا نداشته باشد.در اینجا فاعل كنش برای عمل سنتی خویش نیازی به تصور یك هدف یا درك یك ارزش، یا احساس یك عاطفه را ندارد،بلكه فقط به انگیزة بازتاب‌هایی كه براثر ممارست‌های طولانی در او ریشه دوانیده است عمل می‌كند.مانند انواع رفتارها در مراسم جشن وعزا.

وبر بیشتر به جامعه نوین غرب پرداخته بود، یعنی همان جامعه ای که به نظر او، رفتار افراد آن هر چه بیشتر عقلانی معطوف به هدف است، حال آنکه در دوران پیش از این، رفتار انسان ها برانگیخته  از سنت، محبت یا عقلنیت معطوف به ارزش بود. بررسی هایی که وبر از جوامع غیر غربی کرده بود، بیشتر برای روشن تر ساختن این تحول شاخص غرب طراحی شده بودند. کارل مانهایم این قضیه را به خوبی مطرح می سازد، زمانی که می گوید « کل کار ماکس وبر بر محور این پرسش دور می زند که کدامیک از عوامل اجتماعی، معقولیت تمدن غرب را پدید آورده اند». وبر استدلال می کرد که در جامعه نوین، چه در پهنه سیاست یا اقتصاد و چه در قلمرو قانون و حتی در روابط متقابل شخصی، روش کارآی کاربرد وسایل متناسب با اهداف، مسلط شده و جانشین محرک های دیگر کنش اجتماعی گشته است.

 

 

بازگشت