پنجشنبه 3 آذر 1396
نظري هاي جامعه شناسي ،دوركيم- بخش اول
يکشنبه 19 خرداد 1387

 

مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره)- کرج

گروه مدیریت و علوم انسانی

جزوه نظریه های جامعه شناسی

محمد حسن محقق معین

 

19 خرداد 1387

لینک مبحث اول

لینک قسمت اول مبحث دوم

 

امیل دورکیم (1917  - 1858)

 

 

 

اميل دوركيم

امیل دورکیم (Émile Durkheim) (تلفظ انگلیسی: دورکهایم)، فیلسوف و  جامعه‌شناس بزرگ قرن نوزدهم و ابتدای قرت بیستم است. به عقیدهٔ بسیاری، دورکیم بنیان‌گذار جامعه‌شناسی به شمار می‌رود. هرچند آگوست کنت به عنوان واضع واژهٔ جامعه‌شناسی (Sociology) شناخته می‌شود، لکن دوركیم  اولین کسی بود  که توانست کرسی استادی جامعه‌شناسی را تأسیس و اولین چهره دانشگاهی در رشته جامعه شناسی شود. وی همچنین مؤسس سال‌نامهٔ جامعه‌شناسی (L'Année Sociologique) در فرانسه است.دوركیم از اثیات گرایانی است كه سنت فلسفی كنت را پرورش داده و معتقد بود كه دانشمند باید فارغ از ارزش های خودش به مطالعه جامعه بپردازد.دوركیم در راه مجزا نمودن جامعه شناسی از روانشناسی و زیست شناسی بسیار تلاش كرد و در این راه به موفقیت رسید.

زمینه اجتماعی و آثار دوركیم

دورکیم در شهر اسپینال (Espinal) ایالت لورن (Lorraine) واقع در شرق فرانسه متولد شد. وی از تبار فقهای ریشه‌دار یهودی بود. و تا مدتی مایل به ادامه راه پدرش یعنی خا خام شدن بود. در دوران نوجوانی  آشنا به مسائل اجتماعی روز  بود.امیل سیزده ساله، تحت تأثیر یک معلم زن کاتولیک به کاتولیسیسم علاقه پیدا کرده بود، اما دیری نپایید که او از هر گونه تعلق مذهبی دست کشید و یک لاادری شد.

دوران متوسطه را در دبیرستان اپینال و سپس دبیرستان لیسه لویی لوگران پاریس گذراند. وی پس از دو بار ناکامی در امتحانات ورودی اکول نرمال سوپریور، در ۱۸۷۹ وارد این مدرسهٔ عالی شد. سه سال بعد از رشته فلسفه فارغ التحصیل و به شغل دبیری مشغول می گردد. در سال 1886 دورکیم یک سال مرخصی می گیرد تا در پاریس ، سپس در آلمان در نزد وونت ، به مطالعه علوم اجتماعی بپردازد. در برگشت از مسافرت آلمان ، در مجله‌ی فلسفی سه مقاله منتشر می کند : مطالعات اخیر علوم اجتماعی ، علم اثباتی اخلاق در آلمان و فلسفه در دانشگاههای آلمان . دورکیم در سال  1887 با حکم وزارتی به سمت استاد علم تعلیم و تربیت و علم اجتماعی در دانشکده ادبیات بوردو منصوب شد. این درس نخستین درس جامعه شناسی در دانشگاههای فرانسوی است .در سال1888مقاله ای در مجله ی فلسفی در باره ی خودکشی و باروری از وی منتشر می گردد.

در سال 1893 یادداشتی در باره ی تعریف سوسیالیسم و مقاله ای در باره‌ی تقسیم کار اجتماعی بر گرفته از دورکیم رساله ی دکتر ی اش را در مجله ی فلسفی منتشر می نماید.همزمان  به مطالعه ای در باره ی سهم مونتسکیو در تشکیل علم اجتماعی می پردازد. کتاب قواعد روش جامعه شناسی وی در سال 1895 رونمائی می شود. وی در این کتاب استدلال می‌کند که از آن‌جایی که جامعه‌شناسی موضوع و روش مدون تحقیق دارد، می‌تواند به عنوان یک علم مطرح شود.

اینک وقت آن رسیده است که دورکیم ثمره تلاش های حدود بیست ساله اش را بگیرد.در سال 1896 درس جامعه شناسی اش به کرسی استادی تبدیل می شود . دورکیم بلافاصله با انتشارسالنامه ی جامعه شناسی نتایج مطالعاتش را منتشر می کند از جمله  مطالبی در باب  : تحریم همبستری با محارم و خاستگاههای آن و نیز تعریف انواع صور دینی.

عمده کارهای دورکیم به مکتب اثبات‌گرایی گرایش دارد. او معتقد بود رخدادهای اجتماعی دارای واقعیت خاص خود هستند و از نظر او می‌توان واقعیت‌های اجتماعی را همچون شیء مورد بررسی قرار داد.عنوان رسالهٔ دکترای دورکیم، دربارهٔ تقسیم کار اجتماعی است. در این اثر، وی به بررسی علل اجتماعی گذار از جامعهٔ  سنتی به متجدد (از دیدگاه او، جامعهٔ مکانیکی به ارگانیک) می‌پردازد.

در سال 1897 در کتاب خودکشی نتایج مطالعات فراملی و مقایسه ای وی در باره این واقعیت اجتماعی منتشر گردید. دورکیم برای توجیه نرخ های متفاوت و منظم خودکشی در گروه های مذهبی یا شغلی، به بررسی خصلت این گروه ها و انواع شیوه های تأمین انسجام و همبستگی در میان اعضای آنها پرداخته بود. او به صفات یا انگیزه های روانشناختی افراد تشکیل دهنده این گروه ها کاری نداشت، زیرا این انگیزه ها از همدیگر تفاوت دارند. اما بر عکس، ساختارهای اجتماعی ای که نرخ های خودکشی بالایی دارند، از نظر فقدان نسبی و انسجام و نا بهنجاری با یکدیگر وجه اشتراک دارند. پرداختن به نرخ های وقوع پدیده های خاص به جای تصادف، یک مزیت دیگر نیز داشت و آن این بود که چنین رویکردی به دورکیم اجازه داده بود تا به بررسی تطبیقی ساختارهای گوناگون دست یازد. با این روش، او به این نتیجه رسیده بود که با مفهوم عمومی انسجام یا یکپارچگی، می توان نرخ های متفاوت خودکشی را در گروه های گوناگون تا حد زیادی توجیه کرد.  وی در  کتاب خودکشی با استفاده از داده‌های آماری به دسته‌بندی میزان خودکشی در اقشار و جوامع مختلف می‌پردازد. وی در این کتاب چهار نوع خودکشی را از یکدیگر متمایز ساخته که در ادامه به توضیح بیشتر آن پرداخته ایم.

در سال 1900  مقاله « توتم پرستی »  را در سالنامه‌ی جامعه شناسی تقدیم طالبان دانش نموده است.دورکیم در این سالها با پشت کردن به تبار مذهبی اش از جمله  مبارزان راه غیر مذهبی است به شمار رفته و  بیش از پیش به مشکل مذهب توجه می کنددر سال 1902 حوزه نفوذ علمی دورکیم گسترده تر شده و تصدی کرسی علم تعلیم و تربیت در دانشگاه   سوربن را هم به عهده می گیرد.در سال 1906 رسماً به سمت استادی کرسی علم تعلیم و تربیت دانشکده ی ادبیات پاریس انتخاب می شود ؛ در آن جا جامعه شناسی و علم تعلیم و تربیت را به موازات هم تدریس می کند.

دورکیم در مورد گذار جوامع اروپایی از وضعیت قبل از صنعتی شدن به وضعیت صنعتی و تأثیرات آن روی جامعه، با مرتبط ساختن فرهنگ و تغییر معتقد بود که صنعتی شدن نوع جدیدی از تقسیم کار را در اروپا به وجود آورد که باعث درهم شکسته شدن یک سلسله ارزش‌ها و هنجارهای مشترک اجتماعی شد. این مسئله می‌تواند منجر به حالت ناهنجاری فرهنگی و از هم پاشیدگی وحدت اجتماعی گردد. این امر نیز به نوبه خود وجود دولت قدرتمند با اختیاراتی گسترده می‌طلبد در غیر این صورت جامعه سیر قهقرایی خواهد پیمود. دورکیم میان توافق ارزشی و یکپارچگی ساختاری تمایز قائل بود و برای بیان این تمایز از اصطلاحات همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیکی استفاده کرد که در ادامه جزوه به صورت جداگانه به تبیین آن خواهیم پرداخت.

از جمله مهم‌ترین آثار دوركیم در حوزهٔ جامعه‌شناسی دین، کتاب صور بنیادی حیات دینی است. که وی برای نگارش آن به استرالیا سفر کرد و قبایل بدوی این کشور را مورد مطالعه قرار داد. دورکیم در سال 1912 به نتایج مطالعاتش در حوزه دین سازمان داده و کتاب مشهورش را تحت عنوان:صوربنیانی حیات دینی را منتشر کرده و متعاقب آن صاحب اولین" کرسی مستقل درس جامعه شناسی دانشگاه سوربن " که دانشگاه درجه یک فرانسه به حساب آمده  و در  اروپا و جهان کاملا مشهور و شناخته شده است؛ می شود .

امیل دورکیم معتقد است جامعه شناس باید به جامعه توجه کند، ما جامعه نگار نیستیم که جامعه را توصیف کنیم بلکه ما جامعه شناس هستیم و باید به تغییر و اصلاح در آن کمک کنیم. او به فردگرایی خودخواهانه اشاره می کند که از هم گسیختگی اجتماعی را در پی دارد.  وی همچنین  اخلاق لائیک را نیز که زمانی از آن دفاع می کرد  و معتقد بود باید جانشین دین شود را در اواخر عمر، مورد حمله قرار می دهد و معتقد است اخلاق لائیک شکست خورده و بدون یک وجه استعلایی قابلیت تداوم نداشته و  یک شبه نمی توان با مصوبه ای دین و اخلاق را از هم جدا کرد از همین رو وی در توصیف جامعه مطلوب، از توتم یا دین آینده بحث می کند. بنابراین در عین حال که دورکیم دین را در جهان امروز رو به خاموشی می داند از یک سو از فردگرایی خودخواهانه می هراسد از دیگر سو که نگاهش به اخلاق لائیک است، از کاستی ها و معایب آن دم می زند.

در سال 1915 در جریان جنگ اول جهانی تنها پسر دورکیم در جبهه‌ی سالونیک کشته می شود وی دو کتاب با الهام از این حادثه جانکاه منتشر می کند:آلمان برتر از همه؛ و روحیه‌ی آلمانی و جنگ،چه کسی جنگ را خواسته است ؟ ، منشاء جنگ براساس اسناد دیپلماتیک . دورکیم در نوامبر 1917 در پاریس جان به جان آفرین تسلیم کرد.در ادامه با تفکرات کلی دورکیم و مفاهیمی که وی  با وضع و مرتبط کردن آنها توانست دستگاه نظری- تجربی جامعه شناسی را  خلق نماید؛آشنا می شویم.

تفکرات کلی امیل دورکیم

تأکیددورکیم بر این است که بررسی جامعه باید موضوعش را جدا از موضوع های دیگر در نظر گیرد و پدیده های اجتماعی را به عنوان موضوع خاص خود برگزیند. دورکیم با طرد تفسیرهای زیست شناختی و روانشناختی، توجهش را به عوامل اجتماعی- ساختاری تعیین کنندة مسائل اجتماعی انسان معطوف ساخته بود.

دورکیم تبیین های غیر جامعه شناختی رفتار اجتماعی را مورد انتقاد صریح قرار داده بود. پدیده های اجتماعی، « واقعیت های اجتماعی» هستند و همین واقعیت ها ویژگی ها و عوامل اجتماعی تعیین کننده ای دارند که با مفاهیم زیست شناختی و روانشناختی قابل تبیین نیستند. واقعیت های اجتماعی نسبت به هر فرد زنده جنبه ای خارجی دارند. این واقعیت ها با گذشت زمان پایدار می مانند، حال آنکه افراد خاص می میرند و جای شان را به دیگران می دهند. وانگهی، واقعیت های اجتماعی نه تنها بیرون از فرد قرار دارند، بلکه « از چنان قدرت وادارنده ای برخوردارند که بر فرد و اراده فردی تحمیل می گردند». هر گاه تقاضاهای اجتماعی برآورده نشوند، الزام ها چه به صورت قانون و چه به شکل رسوم وارد عمل می شوند. این الزام های قانونی و سنتی بر افراد تحمیل می شوند و آرزوها و تمایلات آنها را جهت می دهند. پس، یک واقعیت اجتماعی را می توان این چنین تعریف کرد:"هر شیوه عمل ثابت یا نا ثابتی که بتواند بر فرد یک نوع الزام خارجی را تحمیل کند."
گرچه دورکیم در کارهای نخستین خود واقعیت های اجتماعی را از بعد الزام و خارجی بودن شان مورد بررسی قرار می داد و علاقه عمده اش معطوف به عملکرد نظام قضایی بود، اما بعدها نظرهایش را به گونه ای بنیادی تغییر داد. دورکیم در سن کمال تأکید می کرد که واقعیت های اجتماعی و بویژه قواعد اخلاقی تنها در صورت درونی شدن در وجدان فردی، به راهنما و نظارت کننده مؤثر رفتار بشر تبدیل می شوند، ضمن آنکه همچنان مستقل از افراد باقی خواهند ماند. بنابراین نظر، الزام دیگر تحمیل صرف نظارتهای خارجی بر اراده فردی نخواهد بود، بلکه شکل یک اجبار اخلاقی برای اطاعت از قانون را به خود خواهد گرفت. بدین معنی، جامعه " چیزی هم فراسوی ما و هم در درون ما"  است.

دورکیم استدلال می کرد که پدیده های اجتماعی با برقرار کردن روابط متقابل میان افراد، واقعیتی را می سازند که دیگر نمی توان آن را بر حسب خواص کنشگران اجتماعی توجیه کرد. حزب یک کل ساختاری است که باید آن را بر حسب نیروهای اجتماعی و تاریخی ای که پدیدش آورده اند و به عملکردش کشانده اند، تبیین کرد.دورکیم نه به صفات فردی بلکه به ویژگیهای گروه ها و ساختارها می پرداخت. او بر مسایلی همچون انسجام یا عدم انسجام گروه های مذهبی خاص تأکید می کرد و نه بر مختصات فردی مؤمنان آن گروه ها. او نشان داده بود که یک چنین خواص گروهی جدا از مختصات فردی اند و از همین روی، باید آنها را مورد بررسی جداگانه قرار داد. او حالت های گوناگون رفتار را در جمعیت های خاص و ویژگی های گروه های خاص و با دگرگونی این ویژگی ها به بررسی می کشید.

موضوعات و قواعد روشی علمی علم جامعه شناسی

دورکیم  علم جامعه شناسی را شامل بررسی سه موضوع می دانست:

ریخت شناسی اجنماعی(Social morphology):مطالعه اساس جغرافیایی ملت ها و روابط آن با سازمان اجتماعی و مطالعه جمعیت شامل تراکم و طرز توزیع آن بر سطح زمین؛

فیزیولوژی اجتماعی(Social physiology):شامل جامعه شناسی دینی،جامعه شناسی حقوقی،جامعه شناسی اقتصادی،جامعه شناسی زبان(زبان شناسی)،جامعه شناسی اخلاقی و جامعه شناسی زیبایی(هنرهای زیبا)؛

جامعه شناسی عمومی(General physiology):شامل فرضیات و نظریه های عمومی جامعه شناسی.

دورکیم با وضع قواعد روش علمی ،جامعه شناسی اثباتی را پایه گزاری کرد.دو قاعده علمی روش علمی  در ادامه به نقل از کتاب نظریه های جامعه شناسی دکتر توسلی مطرح شده است.

اولین قاعده در جامعه شناسی این است که واقعیت های اجتماعی باید به عنوان شیئ مورد توجه قرار گیرد.به عبارت دیگر پدیده های اجتماعی را باید مانند امری خارج از وجود فرد در نظر گرفت.تا افکار و نظریات شخصی و پیش داوری های ساخته و پرداخته قبلی در آن هیچ تاثیری نگذارد و موضوع تحقیق آن طور که هست مورد بررسی قرار گیرد.

دومین قاعده، تمایز بین طبیعی و مرضی در جوامع است.در هر جامعه موقعی که امری عمومیت کامل یافت؛نسبت به آن جامعه صورت طبیعی دارد،در صورتی که ممکن است همان امر در جامعه دیگر چندان شایع و مورد قبول نبوده صورت غیر طبیعی یا مرضی داشته باشد.

واقعیت اجتماعی

واحد مورد مطالعه و تحلیل دوركیم واقعیت های اجتماعیsocial fact  هستند كه برخی از  ویژگی های آن عبارتند از:

  1. امری ذهنی نبوده ، بیرون از افراد و شیوه عمل است.
  2. میزان بالایی از اجبار در آن است.
  3. در جامعه معین عمومی بوده و اختصاص به جمع خاصی ندارد.
  4. عوامل موجبه و كاركرد های  عینی دارد كه باید در واقعیت های اجتماعی ماقبل  و مابعد از آن جستجو شود.

 اگر دوركیم زنده بود و جامعه ایرانی در سال 1378 را مورد مطالعه قرار می داد ؛تورم ،تبغیض،فقر ،بیكاری،اعتیاد،فحشا ،ناكارآمدی ،قانون گریزی و تقلب را از جمله  واقعیت های اجتماعی امروز ایران به حساب می آورد.

 

تحلیل کارکردی و تحلیل تاریخی

مفهوم کارکرد در همه آثار دورکیم نقش تعیین کننده ای دارد. در تقسیم کار دورکیم هدف اصلی اش را تعیین « کارکردهای تقسیم کار می داند، یعنی اینکه تقسیم کار چه نیاز اجتماعی را برآورده می سازد». دورکیم در کتاب صورت های ابتدایی زندگی دینی به نشان دادن کارکردهای گوناگونی که کیش ها، آیین ها و باورهای مذهبی در جامعه دارند؛پرداخته است.از نظر دورکیم تعیین کارکرد برای تبیین کامل پدیده های اجتماعی ضرروی است. در تبیین یک واقعیت اجتماعی، نشان دادن علت آن کافی نیست، بلکه ما باید در بیشتر موارد، کارکرد آن واقعیت را در تثبیت سامان اجتماعی نیز نشان دهیم.

از سوی دیگر جستجوی خاستگاه ها و علت های تاریخی، از دید دورکیم، همان نقش ضروری و موجهی را در کارهای جامعه شناختی دارد که تحلیل کارکردها دارد. در واقع، او متقاعد شده بود که برای تبیین کامل پدیده های جامعه شناختی، هم باید از تحلیل تاریخی استفاده کرد و هم از تحلیل کارکردی. تحلیل کارکردی آشکار می سازد که یک پدیده اجتماعی خاص مورد بررسی چه تأثیرهایی بر عملکرد نظام کلی یا اجزای سازنده آن می گذارد. اما تحلیل تاریخی تحلیل گر را قادر می سازد تا نشان دهد که چرا تنها همان واقعیت مورد بررسی و نه واقعیت های دیگر، از نظر تاریخی توانسته است یک کارکرد خاص را به عهده گیرد. پژوهشگر اجتماعی باید جستجوی علت های مؤثر یک پدیده را با تعیین کارکرد آن پدیده در هم آمیزد.

تحلیل کارکردی دورکیم از بزهکاری

دورکیم در بحث از انحراف و بزهکاری، از روش متعارف کاملاً دوری می گزیند. بر خلاف بیشتر جرمشناسان که جرم را یک پدیده آسیب شناختی تلقی می کردند و به دنبال علت های روانشناختی آن در ذهن بزهکار بودند، دورکیم رخداد جرم را یک پدیده بهنجار می دانست و حتی برای پیامدهای آن، کارکردهای مثبت اجتماعی نیز قایل شده بود. جرم برای آن بهنجار است که هیچ جامعه ای نیست که بتواند که سازگاری تام با دستورهای اجتماعی را بر همه اعضایش تحمیل کند و اگر هم بتواند چنین کاری را انجام دهد، چنان سرکوبگر می شود که برای همکاری های اجتماعی افرادش هیچ گونه آزادی عملی باقی نمی گذارد. برای آن که جامعه انعطاف پذیر بماند و درهایش به روی دگرگونی و تطبیق های تازه باز باشد، انحراف از هنجارهای جامعه ضرورت دارد. هر جا جرم وجود داشته باشد، احساسات جمعی به آن اندازه انعطافپذیری دارند که صورت تازه ای به خود گیرند و جرم گهگاه به تعیین صورتی که این احساسات در آینده به خود خواهند گرفت کمک می کند.

یک جرم اگر بارها در جامعه رخ دهد،در واقع نشان دهنده صورت اخلاقی آینده است و از پیش تعیین می کند که اخلاق در آینده چه صورتی را به خود خواهد گرفت. اما دورکیم گذشته از تشخیص یک چنین پیامدهای مستقیم جرم، کارکردهای غیر مستقیمی را نیز برای جرم پیدا کرده بود که اهمیت شان کمتر از کارکردهای مستقیم آن نیست. دورکیم چنین استدلال می کرد که یک عمل بزهکارانه از طریق برانگیختن احساسات جمعی علیه دست درازی به هنجارهای جامعه، منهیات اجتماعی را مشخص می سازد. از این روی، جرم به گونه ای پیش بینی نشده، توافق هنجار بخش در مورد مصلحت عامه را تقویت می کند. جرم وجدان های درستکار را گرد هم می آورد و به آنها تمرکز می بخشد.

تاثیر تحلیل کارکردی دورکیم بر مکاتب علوم اجتماعی

دورکیم چه در بررسی پدیده های مذهبی یا اعمال بزهکارانه و چه در روشن ساختن تأثیر اجتماعی تقسیم کار یا دگرگونی های ساختار اقتدار خانواده، همیشه خود را به سان یک تحلیلگر توانای کارکردی نشان می دهد. او به پیدا کردن رد خاستگاه های تاریخی پدیده های مورد بررسی اکتفاء نمی کند، بلکه گذشته از جستجوی علت های مؤثر پدیده ها، به بررسی پیامدهای پدیده ها برای ساختارهایی که این پدیده ها به صورت های گوناگون در آن ها جا گرفته اند، نیز توجه دارد. از این جهت، او را باید نیای بنیانگذار آن نوع تحلیل کارکردی دانست که به همت رادکلیف براون و مالینوفسکی بر انسان شناسی بریتانیایی تفوق پیدا کرد و سپس تحت تأثیر تالکوت پارسونز و رابرت، کی. مرتون، به مکتب آمریکایی کارکرد گرایی در جامعه شناسی شکل بخشید.

نظارت اجتماعی

به نظر دورکیم، انسانها موجوداتی با آرزوهای نا محدودند. آنان بر خلاف جانوران دیگر با برآورده شدن نیازهای زیستی شان سیری نمی پذیرند. از این سیری ناپذیری طبیعی نوع بشر چنین بر می آید که آرزوهای انسان را تنها می توان با نظارت های خارجی، یعنی با نظارت اجتماعی مهار کرد. جامعه بر آرزوهای بشری محدودیت هایی را تحمیل می کند. در جوامع خوب تنظیم شده، نظارت های اجتماعی بر گرایش های فردی، یک رشته محدودیت هایی می نهند، چندان که « هر فردی در محدوده خودش کم و بیش تشخیص می دهد که تا چه حدی می تواند به بلند پروازی هایش میدان دهد. بدین سان، هدف و سرانجامی بر سوداهای فرد نهاده می شود" .
بی هنجاری (Anomi)

هر گاه شیرازه تنظیم های اجتماعی از هم گسیخته گردند، نفوذ نظارت کننده جامعه بر گرایش های فردی، دیگر کارایی اش را از دست خواهد داد و افراد جامعه به حال خودشان واگذار خواهند شد. دورکیم چنین وضعیتی را بی هنجاری می خواند. این اصطلاح به وضع بی ضابطگی نسبی در کل جامعه یا در برخی از گروه های ترکیب کننده آن راجع است. در این موقعیت، آرزوهای فردی دیگر با هنجارهای مشترک تنظیم نمی شوند و در نتیجه، افراد بدون راهنمای اخلاقی می مانند و هر کسی تنها هدف های شخصی اش را دنبال می کند.

بی هنجاری یا بی ضابطگی کامل از نظر تجربی امکان پذیر نیست، اما جوامع گوناگون را می توان بر حسب میزات فراوانی( زیادی یا کمی) درجات تنظیم های هنجار بخش شان از یکدیگر مشخص کرد. وانگهی، در چهارچوب هر جامعه خاصی، گروه هایی با درجات متفاوت بی هنجاری می توانند وجود داشته باشند.

دگرگونی اجتماعی می تواند در کل جامعه یا بخش هایی از آن، بی هنجاری ایجاد کند. برای مثال، بحران های اقتصادی ممکن است بر لایه های هرم اجتماعی تأثیر بیشتری داشته باشند تا لایه های پایین تر. هر گاه کسادی اقتصادی به یک نوع تحرک اجتماعی نزولی ناگهانی بیانجامد، افراد تحت تأثیر این قضیه تنظیم زندگی شان به هم می خورد. چرا که  چشمداشت های مرسومی که گروه آن ها در شرایط اجتماعی قبلی  برای شان فراهم می کرد ؛دیگر فراهم نمی آورد. به همین سان، افزایش سریع تنعم می تواند به تحرک  اجتماعی عمودی و شتابان برخی از مردم بیانجامد و در نتیجه، آن ها را از آن اتکاء اجتماعی ای که در سبک زندگی جدیدشان نیازمندند، محروم سازد.مدتی طول می کشد که تازه به دوران رسیده ها مورد تائید گروه اجتماعی ایی که  جدیدا به آن پیوسته اند را کسب نمایند.بنابر این  هرگونه تحرک سریع در ساختار های اجتماعی که به از هم پاشیدگی شبکه هایی بیانجامد؛ احتمال وقوع بی هنجاری را قوت می بخشد.

دورکیم استدلال می کرد که فراوانی اقتصادی که امیال بشری را بر می انگیزاند، با خود خطر وقوع بی هنجاری را نیز به همراه می آورد. زیرا این فراوانی « ما را می فریبد تا باور کنیم که تنها به خودمان وابسته ایم». حال آنکه « فقر ما را در برابر خودکشی محافظت می کند، زیرا به خودی خود یک عامل بازدارنده است». از آنجا که تحقق امیال انسان بستگی به منابعی دارد که در دسترس او قرار دارند، بینوایان که منابع محدودتری در اختیار دارند، کمتر دچار بی هنجاری می شوند.

نظریه رفتار انحرافی

دورکیم با تبیین آمادگی های گوناگون در برابر ناهنجاری بر حسب فراگرد اجتماعی-یعنی بر حسب رابطه میان افراد و نه بر وفق گرایش های زیست شناختی آنها-در واقع نظریه جامعه شناختی رفتار انحرافی را مطرح ساخته بود، هر چند که خود نتوانسته بود دلالت های عام این بصیرت مهم را نشان دهد. به گفته ی رابرت.کی.مرتون که نخستین بار دلالت های فراگیر اندیشه دورکیم را در این زمینه کشف کرده و با روشی منظم آنها را بسط داده بود، « ساختارهای اجتماعی فشار معینی را بر برخی افراد جامعه اعمال می کنند تا آنها را به رفتار ناسازشکارانه وا دارند."

 

بازگشت