پنجشنبه 3 آذر 1396
نظريه هاي جامعه شناسي - اگوست كنت
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387

مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره)- کرج

گروه مدیریت و علوم انسانی

 

جزوه نظریه های جامعه شناسی

محمد حسن محقق معین

25اردیبهشت 1387

 

مبحث دوم : نظریه های اجتماعی و آثار پیشاهنگ های

جامعه شناسی

در این مبحث به مرور اندیشه ها  و نظرات   نامگذار  جامعه شناسی و پیشتازان بنیانگذار این دانش می پردازیم.اندیشمندان جامعه کاوی همچون: اگوست کنت، امیل دورکیم،ماكس وبر و کارل مارکس.

اگوست کنت(1857-1798)

اگوست كنت

اگوست کنت واضعِ نامِ جامعه شناسي  (Sociology) و نیز بنیانگذارِ مکتب فلسفی  اثبات گرایی و دانش جامعه شناسی شناخته می‌شود. سیرِ تکاملِ ذهنیِ بشر، طبقه بندی علوم،  و آئین رهنمودی از اندیشه‌هایِ برجستهٔ اوست.

زمینه اجتماعی،اندیشه ها و شرح حال نامگذار جامعه شناسی

اگوست کنت در 19 ژانویه‌‌‌‌‌ی سال 1798 در شهر مون پلیه‌‌‌‌‌ی فرانسه در خانواده ای کاتولیک و طرفدار سلطنت متولد شد. اگوست کنت در مسابقه ی ورودی دبیرستان پلی تکنیک از بین داوطلبان جنوب  فرانسه ، نفر اول می شود و در سال 1814 به تحصیل مشغول گردید.پدرش کارمند متوسطی بود. کنت به افکار آزاد یخواهانه و انقلابی روی آورده و از مذهب کاتولیک دست می کشد.در سال 1816  حکومت فرانسه ، در دوره‌ی احیای سلطنت ، مدرسه‌ی پلی تکنیک را می بندد؛ زیرا مدرسه ی مذکور مظنون به ترویج ژاکوبن های انقلابی جمهوری خواه است . کنت که برای چند ماه به مون پلیه برگشته بود؛ در دانشکده‌ی این شهر چند درس پزشکی و فیزیولوژی را دنبال می کند. آنگاه ، مجدداً به پاریس می رود و برای امرار معاش به تدریسِ احتمالا  خصوصی  و كمك معلمی ی ریاضیات روی می آورد. با آن که  کنت دانشجویی استثنایی بود اما هرگز موفق به اخذ درجه‌ی دانشگاهی نشد.

در ماه اوت سال 1817 منشی و فرزند خوانده‌‌‌‌‌ی فیلسوف مشهور صنعت کلود هنری سن سیمون شد؛ فیلسوفی که چهل سال مُسن تر از او بود. آن‌ها هفت سال با هم کار کردند. کنت  در این مدت در تالیف آثار گوناگون سن سیمون مانند : صنعت ، سیاستمدار ، سازمان دهنده ، درباره سیستم صنعتی و شرعیات صنعتداران با وی ‌همکاری نموده است. در  سال 1824 رابطه این دو  به هم خورد، چون که کنت به این نتیجه رسیده بود که سن سیمون قدر کارهایش را نمی‌داند . کنت بعدها رابطه‌اش را با سن سیمون به عنوان « درس تلخی که در نوجوانی از یک شیاد منحط گرفته بود » یاد کرد .کنت با وجود دشمنی بعدی‌اش با سن سیمون، غالبا می‌پذیرفت که سن سیمون دین بزرگی به گردنش دارد  و در باره او نوشته است: «من از نظر فکری بیگمان مدیون سن سیمون هستم ... او در کشاندنم به مسیری فلسفی که امروزه خودم برای خودم خلق کردم و بدون تردید تا پایان زندگی دنبالش خواهم کرد،  نقش موثری داشت ».

 اگوست كنت در آستانه  25 سالگی اش در سال 1822  جزوه ای درباره ی کارهای علمی لازم برای تجدید سازمان جامعه  می نویسد كه در نشریه سیستم صنعتی سن سیمون  منتشر می شود. كنت در سال 1824 مطالب دیگری تحت عنوان  سیستم سیاست اثباتی که نسخه  تجدید نظر شده ای از جزوه قبلی بود را برای انتشار در اختیار سن سیمون گذاشت.اما سن سیمون  
آن را بدون ذکر نام مولف (اگوست كنت )در نشریه‌ شرعیات اهل صنعت منتشر کرد. این مسئله موجب اعتراض و دعوای این دو دانشمند جوان  و مسن می شود. كنت در سال 1825  دو مقاله تحت عناوین : ملاحظات فلسفی درباره‌ی علوم و دانشمندان ، و ملاحظاتی درباره ی قدرت معنوی، می نویسد. این دو اثر در نشریه ی تولید کننده متعلق به سن سیمون هم منتشر شده اند . در همین سال  
ازدواج اوگوست کنت با کارولین ماسن، روسپی سابق اتفاق می افتد. كنت در این باره نوشته است: این ازدواج که بر اساس « محاسبه‌ی جوانمردانه ای » انجام گرفت « تنها اشتباه حقیقتاً مهم زندگی من بود » کارولین ماسن چند بار کانون خانوادگی مشترک خود را ترک گفت. كنت جوان در آوریل 1826 شروع به تدریس اندیشه هایش تحت عنوان :فلسفه اثباتی می كند.

ترك خانه توسط نوع عروس این دانشمندِ احتمالا انقلابی و پركار در سال 1827  وی را دچار بحران روحی شدید می كند.کنت تحت تأثیر نخستین گریز زنش از خانه و مشغله ی فراوان فکری ،مجبور می شود در یک استراحتگاه بخواند . وی پس از هشت ماه ،در حالیکه هنوز سلامتش را باز نیافته ،از آنجا خارج می شود و کمی بعد دست به خودکشی در رودخانه‌‌‌‌‌ی سن می زند. کنت  در این سال ها طرحی را به ابتکار خود ارائه کرد که طی آن می بایست هفتاد و دو سخنرانی درباره‌‌‌‌‌ی فلسفه‌‌‌‌‌ی زندگی‌اش انجام دهد . این دوره از سخنرانی‌ها شنوندگان سر شناسی را به خود جلب کرد،  اما بعد از اجرای سه سخنرانی به علت دچار شدن کنت به یک ناراحتی عصبی متوقف شد .  کنت که به علل این بیماری کاملاً آگاه است ، برای جلوگیری از هر گونه بحران جدید ، رژیم جسمی و روحی بسیار سختی را بر خود هموار می کند .

 دو سال بعد  در سال 1829 کنت دروس فلسفه ی اثباتی را از سر می گیرد . در همین سال ها مقام کوچکی به عنوان سخنران در مدرسه پلی تکنیک پیدا کرد . اندکی بعد  سمت دیگری هم به عنوان ممتحن ورودی در این مدرسه به دست آورد که این سمت برای نخستین بار در آمد کافی برایش فراهم کرد در سال 1830 جلد اول  كتاب تاریخی و  اصلی كنت یعنی دروس فلسفه ی اثباتی منتشر می شود. مجلدات 5 گانه بعدی یکی پس از دیگری در سالهای 1835،1838 ، 1839 ، 1841 و 1842 منتشر می شوند.كنت با انتشار جلد ششم فلسفه اثباتی  در سال 1842 پس از 17 سال  دست از سر همسرش  بر داشته و او را طلاق می دهد.

در همین اثر است که او برای نخستین بار اصطلاح "جامعه شناسی" را به کار برد . در این اثر، همچنین این نظر را مطرح کرد که جامعه شناسی علم نهایی است. کنت قبلا این  علم نوین را "فیزیک اجتماعی"‌ نامیده بود ولی بعد به عللی اصطلاح "جامعه شناسی" را برای آن انتخاب کرد. کنت در این اثر به مسئولان مدرسه پلی تکنیک حمله کرد و در نتیجه، در سال 1844 قراردادش به عنوان سخنران تمدید نشد. اگوست کنت  در این اثر، جامعه شناسی را دانشی نو و علمی مستقل خواند. هدف کنت آفریدن یک علم طبیعی جامعه بود که بتواند دگرگونیهای گذشته نوع بشر را تبین و آینده او را پیش بینی کند. او سعی داشت با بررسی "پویائی اجتماعی" یعنی بررسی دگرگونی و پیشرفت، همچنین "ایستائی اجتماعی" یا نظم و ثبات جامعه را در هر زمان تاریخی معین نماید.

مصاحبت سن سیمون و نظرات متفکرانی چون "کندرسه و منتسکیو" در افکار کنت اثر عمیقی به جای گذاشت و او را به اندیشه ژرفی واداشت که "جامعه بشری نیز باید با روش امور طبیعی مورد بررسی قرار گیرد."‌ او دریافته بود که  نظم و توافق اجتماعی، تصادفی نیستند، بلکه مانند پدیده های دیگر تابع قوانین تغییر ناپذیر طبیعی هستند.

علم جدید اجتماعی مورد نظر وی می بایست در کارکردهایش برای نوع بشر، از الگوهای علوم طبیعی پیروی کند، و برای بشر نفع ملموس داشته و در بهبود زندگی اجتماعی انسان نقش عمده ای داشته باشد.اگوست کنت بر خلاف علمای پیشین خود، که در نظریه ها به فلسفه متکی بودند، مسایل اجتماعی را با روش عملی "مشاهده، آزمایش و مقایسه" مورد مطالعه دقیق و تحقیق قرارداد. او جامعه شناسی را "علم علوم"‌ تفکیک کننده "علم از فن" خواند و گفت "علم موجب پیش بینی و پیش بینی موجب عمل است". به عقیده کنت "منشاء علوم در فنون و روشهای فنی است،‌ و علوم زائیده نیازهای عملی انسان هستند. به عهده جامعه شناسی است که صمیمانه ترین هماهنگی پاینده و خود انگیخته را میان عمل و نظر،‌ و میان منظورهای عملی و نظری بوجود آورد.کنت با اعتقادِی راسخ  به بنیانگذاری فلسفه اثباتی (پوزیتیویسم - positivism) پرداخت. وی معتقد بود باید برایِ علومِ انسانی نیز حیثیتی مشابهِ علومِ تجربی قایل شد، به این معنی که علومِ انسانی نیز باید از ابزارِ پژوهشِ تجربی استفاده کنند.

کنت در ماه اکتبر سال 1844  به کلوتیلد دووُ خواهر یکی از دوستانش ،بر می خورد ،که سی سال دارد و جدا از شوهرش زندگی می کند و می داند که به بیماری شفا ناپذیری دچار است.کنت، عشقش را به کلوتید دو وُ اظهار می دارد و وی او را فقط به دوستی بر می گزیند زیرا خود را در مورد آنچه از حد محبت بگذرد ناتوان می داند. در 5 آوریل 1846کلوتیلد دووُ در برابر چشمان کنت می میرد و كنت دو باره دچار بحران روحی می شود. كنت كه طی این سالها توانسته بود  كرسی تدریس ریاضیات را در مدرسه پلی تكنیك به دست آورد در سال 1851 این مقام از دست می دهد .وی در همین سال  موفق به انتشار جلد اول نظام  سیاست اثباتی یا رساله‌ی جامعه شناسی در تأسیس مذهب بشریت می شود. سه جلد دیگر این اثر در سالهای 1853-1852 و 1854 منتشر شده است. كنت در این اثر بیشتر از آثار دیگرش قصدش را در ارائه طرحی بزرگ برای تجدید سازمان جامعه،  آشکار ساخت.

کنت در سال1854 در نامه ای نوشته است : « یقین دارم که پیش از سال 1860 پوزیتیویسم را، به عنوان تنها مذهب واقعی و کامل ،در کلیسای نتردام تبلیغ خواهم کرد » .در همین ایام چندین  تن از شاگردانش، که از تأیید آگوست کنت از کودتای لویی ناپلئون منقلب شده و از جهت گیری فلسفه‌ی جدید نگران گردیده بودند ، از انجمن پوزیتیویست ها کناره می گیرند.  كنت درپنجم سپتامبر 1857 در کوچه‌ی موسیولوپرنس  پاریس در آغوش شاگردانش می میرد.

مرور زندگی و شرح احوال  کنت نشان می دهد که او در عصر خویش  از ابعاد مختلف فردی نابهنجار بوده تا جایی که   یک بار خود را به رودخانه سن پرتاپ و قصد خود کشی داشته است!! در زندگی خانوادگی به خاطر جوانب اخلاقی یک روسپی را به همسری بر می گزیند که  زندگی ناموفقی با او داشته است که به جدایی  می انجامد، بعد ها به یک دختر جوان و بیمار دل می بندد که  با عدم آمادگی او برای ازدواج و  مرگ او کنت بار دیگر دچار ناراحتی روحی می شود. در زندگی حرفه ای  وی نتوانسته است شغل با ثباتی در طول حیاتش داشته باشد و  درگیری های زیادی با همکارانش به دلائل گوناگون داشته است.در فعالیت سیاسی زمانی مبارز جمهوری خواه و زمانی حامی سلطنت طلبان بوده است.آنچه بُعد موفق زندگی اگوست کنت به حساب می آید ؛فعالیت ها و آثار علمی او ست که مسلما با توجه به سایر ابعاد خانوادگی،حرفه ای و سیاسی کار های علمی او با تحمل مشقت و صبر و تحمل زیاد امکان پذیر شده است.

تفکرات کلی کنت

هدف کنت آفرینش یک علم طبیعی جامعه بود که بتواند هم تحول گذشته نوع بشر را تبیین کند و هم مسیر آینده  آن را پیش‌بینی کند. گذشته از بنای علمی که بتواند قوانین حرکت حاکم بر بشر را در گذشت زمان تبیین کند کنت می‌کوشید تا شرایط لازم را برای استواری جامعه در هر زمان معین تاریخی تعیین کند. بررسی پویایی اجتماعی و ایستایی اجتماعی یعنی همان بررسی پیشرفت و نظم یا دگرگونی و استواری جامعه دو ستون بنیادی نظام ساخته و پرداخته او را تشکیل می دهند.

کنت می‌پنداشت که جامعه بشری نیز باید با همان روشی مورد بررسی قرار گیرد که در جهان طبیعی به کار برده می‌شود . کنت می‌گفت که علوم طبیعی در اثبات قانون‌مندی پدیده‌های طبیعی موفق بوده اند و توانسته‌اند کشف کنند که پدیده‌های طبیعی از یک رشته توالی منظم تحولی پیروی می‌کنند. این علم نوین به جای تکیه بر مرجعیت سنت ، خود را بر ترکیب مناسبی از استدلال و مشاهده به عنوان تنها وسیله موجه برای کسب دانش متکی ساخت. از نظر كنت هر نظریه علمی باید بر واقعیت‌های مشاهده شده استوار باشد، اما واقعیت‌ها را نیز نمی شود بدون راهنمایی یک نظریه مشاهده کرد.

کنت علم جدید خود را ابتدا فیزیک اجتماعی نامید اما از آن جا که تصورمی کرد اصطلاح او از سوی یک آمارشناس بلژیکی به نام کتله دزدیده شده باشد اصطلاح جامعه‌شناسی را ابداع نمود . اصطلاحی که از عناصر یونانی و لاتینی ساخته شده است. علم اجتماعی موردنظر کنت هم در روشهای تجربی و مبانی معرفت شناسی و هم در کارکردهایش برای نوع بشرمی بایست از الگوی علوم طبیعی پیروی کند.

انسان برای اینکه محیط غیرانسانی‌اش را به نفع خود دگرگون سازد باید قوانین حاکم بر جهان طبیعی را بشناسد به همین سان کنش اجتماعی مفید برای بشر تنها با استقرار قوانین حرکت حاکم بر تکامل بشری امکان‌پذیر است .اگر جامعه‌شناسی بتواند به انسان‌ها بیاموزد که قوانین دگرگونی ناپذیر تحول و نظم را در امور بشری باز شناسند در آن صورت انسانها یادخواهند گرفت که چگونه این قوانین را در جهت مقاصد همگانی شان به کار برند.کار علم نه تسلط بر پدیده‌ها بلکه تعدیل آن هاست و برای اینکه چنین کاری انجام گیرد نخست باید قوانین پدیده‌های اجتماعی را باز شناخت. با جا افتادن این سیاق علمی نوین، انسانها دیگر با مفاهیم مطلق نخواهند اندیشید بلکه برحسب و متناسب با وضع خاص یک جامعه درباره آن فکر خواهند کرد.

این علم اثباتی نوین اقتدار سنت  های فلسفی ماوراءالطبیعی و عقلی را بر نمی تابد. پافشاری سرسختانه کنت بر این که هیچ چیزی مطلق نیست و همه چیز نسبی است جان کلام آموزشهای او را تشکیل می‌دهد. او به جای پذیرفتن حقایق جاودانه معتبر مذهبی‌، بر پیشرفت مداوم فهم بشری و خصلت تکمیلی کار علمی تأکید نمود.

اصول  سه گانه اثبات گرایی كنت

جامعه شناسی اثباتی کنت بر سه اصل اساسی استوار است که روشنگر مجموعه نظریات اوست.این اصول به شرح ذیل است:

اصل اول : هر پدیده‌ی اجتماعی خاص باید در جامعه‌ای که به آن تعلق دارد، درک و تبیین شود. این اصل که اولویت کل نسبت به اجزاء خوانده می‌شود بر تجزیه و تحلیل آنچه کنت« نظم خود به خود جوامع انسانی» نامیده است اعمال می‌شود. و این همان موضوع «جامعه شناسی ایستا» است. این اصل «جامعه تاریخی » و « تطور جامعه‌ها» در زمان را نیز شامل می‌شود که موضوع «جامعه شناسی پویا » است. در واقع شناخت جامعه در عصر یا مقطع زمانی معینی ممکن نمی‌گردد، مگر آنکه رابطه‌‌‌‌‌ی آن با تاریخ خود، و حتی رابطه‌‌‌‌‌ی آن با تاریخ بشریت به طور کلی در نظر گرفته شود. بنابراین جامعه شناسی کنت الزاما یک جامعه شناسی مقایسه ای است که چهارچوب کلی آن را تاریخ جهانی تشکیل می‌دهد.

 اصل دوم : این اصل به این نکته اشاره می‌کند که پیشرفت علوم، هادی و راهنمای اصلی تاریخ بشری است؛ بشر آن طور عمل می‌کند که شناختهایش به او اجازه می‌دهد؛ روابط انسان با جهان و سایر افراد منوط به چیزهایی است که از طبیعت و از جامعه می‌شناسد. به نظر کنت نوعی پیوستگی ضروری یا منظقی بین وضع شناختها و سازمان اجتماعی وجود دارد.

 اصل سوم:  سومین اصل اگوست کنت این است که انسان همه جا و همه وقت یکی است، و این هویت ثابت نتیجه‌‌‌‌‌ی ترکیب زیستی بویژه نظام عصبی اوست. پس باید انتظار داشت که جامعه همه جا یکسان و در یک جهت تحول پیدا کند، و بشر در کل به طرف نوعی جامعه‌‌‌‌‌ی پیشرفته‌تر در حرکت باشد.

روشهای تحقیق  از نظر كنت

حال که جامعه شناسی وظیفه تبیین قوانین پیشرفت و نظم اجتماعی را برای خود قایل شده است با چه ابزار و وسایلی باید این وظیفه را انجام دهد؟ این وسایل همانی‌‌اند که در علوم طبیعی با موفقیت به کار رفته‌اند : مشاهده ،آزمایشگری ، مقایسه و روش تاریخی.

مشاهده به معنای جستجوی بی قاعده واقعیت‌های گوناگون نیست بلکه مشاهده گر جز به راهنمایی یک نظریه مقدماتی نمی‌داند که به چه واقعیت‌هایی باید بنگرد . بنابراین مشاهده تنها اگر از قوانین ایستا و پویایی پدیده‌ها تبعیت کندمی تواند وجهة علمی داشته باشد.

دومین روش تحقیق علمی ، یعنی آزمایشگری تنها به گونه‌ای جزئی در علوم اجتماعی کاربردپذیر است. آزمایشگری مستقیم در جهان انسانی امکان‌پذیر نیست.

سومین روش ، روش مقایسه‌ای است . در این جا روش اصلی، مقایسه همزمان حالت‌های گوناگون و مستقل جامعه بشری در بخشهای مختلف کره زمین را شامل می شود . با این روش مراحل گوناگون تکامل بشری را می‌توان در یک زمان مشاهده کرد. مراحل معینی از تحول بشر را که تاریخ تمدن غرب هیچ قرینه‌ای از آن در دست ندارد می‌توان تنها با این روش مقایسه‌ای مورد شناسایی قرار دارد یعنی با بررسی مقایسه‌ای جوامع ابتدایی.

گرچه این هر سه روش علمی باید در جامعه‌شناسی به کار بسته شوند اما علم جامعه‌شناسی از همه بیشتر باید بر روش چهارم یعنی روش تاریخی توجه کند. مقایسه تاریخی در خلال اعصاری که بشریت طی آنها تحول یافته است جان کلام تحقیق جامعه‌شناختی را ارائه می کند.

 ایستایی و پویایی اجتماعی

شایسته است که در جامعه‌شناسی میان ایستایی و پویایی پدیده‌های اجتماعی تمایز قایل شویم. این تمایز میان دو دسته واقعیت نیست بلکه در اینجا ما دو جنبه از یک نظریه را از یکدیگر متمایز می‌سازیم. این تمایز به مفهوم دو گانه پیشرفت و نظم راجع است. مفهوم نظم دربرگیرنده هماهنگی پایدار میان شرایط وجود اجتماعی است و مفهوم پیشرفت تحول اجتماعی را در نظر دارد که پیوسته به یکدیگر وابسته‌اند. در نظم اجتماعی تعادل روابط متقابل عناصر موجود در درون کل نظام مورد بررسی قرار می‌گیرد. هنگامی که کنت به اجزای ترکیب کنندة‌ یک نظام اجتماعی می‌پردازد خانواده را واحد اجتماعی در نظر می‌گیرد نه افراد را. واحد اجتماعی راستین همان خانواده است که از ترکیب خانواده‌ها، قبایل و از اجتماع قبایل ملت ساخته می‌شود. در چارچوب خانواده است که گرایش‌های خودخواهانه به سود مقاصد اجتماعی سرکوب و مهار می‌شوند.

خانواده پایه‌ای ترین واحد اجتماعی و پیش نمونه همبستگی‌های اجتماعی دیگر است. عناصر راستین ارگانیسم جمعی اساساً خانواده‌ها هستند و طبقات و کاست‌ها بافت اصلی آن و سرانجام شهرها و شهرستان‌ها اندام‌های واقعی این ارگانیسم کلی را می‌سازند.

یک ارگانیسم زیست شناختی در محدودة یک چارچوب مادی کار می کند حال آنکه یک هیئت اجتماعی را نه با وسایل مادی بلکه با پیوندهای روحی می‌توان فراهم آورد. از همین روی کنت اهمیت ویژه‌ای برای زبان و از آن بالاتر برای دین قایل بود. زبان ظرفی است که اندیشه‌های نسل‌های قبل و فرهنگ نیاکانی در آن است و زبان می‌تواند ما را به آن پیوند دهد بدون زبان امکان همبستگی وجود ندارد. اما زبان تنها یک میانجی رفتار است و نه راهنمای مثبت. جامعه علاوه بر زبان به یک اعتقاد مذهبی مشترک نیاز دارد. دین همان شیرازه نیرومندی است که افراد جامعه را با یک کیش و نظام عقیدتی مشترک به هم پیوند می‌دهد. دین سنگ بنای سامان اجتماعی است و برای مشروع ساختن فرمانهای حکومت اجتناب‌ناپذیر. هر حکومتی برای تقدیس و تنظیم رابطة‌ فرماندهی و فرمانبری به یک دین نیاز دارد.

گذشته از زبان و دین عامل سوم پیوند دهندة انسانها تقسیم کار است. که ارگانیسم اجتماعی را این همه پیچیده‌ ساخته است. تقسیم کار علاوه بر تحول استعدادها،از طریق ایجاد حس وابستگی در افراد جامعه همبستگی انسانی را افزونتر می سازد با این همه او از آن چه که جنبه‌های منفی تقسیم‌ کار صنعتی نوین می‌نامید نگران بود.اتحاد این قدرتهای مادی و معنوی باعث تحقق فکر جامعة کلی بشری و احساس وابستگی همگانی شود. او به نهادهای زبان دین و تقسیم کار از چشم اندازی کارکردی برای جامعه نگاه می‌کرد. به نظر کنت بررسی ایستایی اجتماعی باید با بررسی پویایی اجتماعی (تکامل بشری) ارتباطی گریز ناپذیر داشته باشد. تحلیل های کارکردی و تکاملی نه تنها ناقض همدیگر نیستند بلکه در واقع یکی دیگری را تکمیل می‌کند.

قانون پیشرفت بشر  (سیر تكاملی ذهن بشر)

 کنت بر این باور بود که جوامعِ انسانی از سه مرحلهٔ الهی- اساطیری، فلسفی، و علمی عبور کرده‌اند. در جوامعِ اساطیری، کاهنان رهبرانِ جامعه به شمار می‌روند، در جوامع الهی که تبلورِ تاریخیِ آن قرونِ وسطی است، پیامبران، و در عصرِ رنسانس و پس از آن فیلسوفان. اما در دورهٔ کنونی (عصرِ علمی) دانشمندان و جامعه‌شناسان رهبرانِ جامعه خواهند بود. البته ممکن است در هر جامعه‌ای بازمانده‌هایِ فکریِ اعصارِ گذشته رسوب کرده باشد.آگوست کنت برای فکر بشر سه مرحله قائل شد:

نخست : مرحله ی الهی و دینی  است که  فکر انسان حوادث را به علل ماورائی نسبت می دهد. در این مرحله خداشناسی، ذهن بشر به دنبال ماهیت ذاتی هستی ها و علت‌های نخستین و غایی همه معلول هاست.

دوم: مرحله ی فلسفی است . فکر انسان در این مرحله  علت حوادث را در جوهر نامرئی و طبیعت اشیاء می جوید. در این مرحله  ذهن می‌پندارد که نیروهای انتزاعی وموجودات حقیقی می توانند همه پدیده ها را بوجود آورند.

سوم: مرحله اثباتی است.در این مرحله  ذهن انسان جستجوی بیهوده مفاهیم مطلق ، سرچشمه گیتی و علل پدیده‌ها را رها می‌کند و وقت خود را به بررسی قوانین پدیده‌ها یعنی همان روابط دگرگونی ناپذیر توالی و همانندی اختصاص می دهد در این مرحله  انسان  بجای حستجو از چرایی پدیده ها، به چگونگی پیدایش و روابط آنها با یکدیگر می پردازد.

 از نظر کنت تکامل ذهن بشر به قرینه تکامل ذهن فردی صورت گرفته است. اونتوژنی یعنی تحول ارگانیسم فردی بشر ، یادآور فیلوژنی یعنی تحول گروههای بشری یا تحول سراسر نوع بشرمی باشد هر یک از مفاهیم شاخص ما و هر شاخه‌ای از دانش‌ ما این سه وضع نظری متفاوت را به گونه‌ای پشت سر گذاشته است.

به نظر کنت هر یک از این مراحل اصلی تکامل ذهن بشر ضرورتاً از بطن مرحله پیشین آن پدید می‌آیند. کنت همچین می‌پنداشت که به موازات وقوع تغییراتی در تحول ذهنی ، سازمان اجتماعی و اوضاع مادی زندگی بشر نیز دستخوش تحول می‌شود. کنت بر این باور بود که نباید انتظار داشت که در هنگام مرگ یک نظام، سامان اجتماعی و نیز فکری تازه‌ای یکباره  سر برآرد. در واقع تاریخ بشر با دوره‌های متناوب ارگانیک و بحرانی مشخص می‌شود. در دوره ارگانیک استواری اجتماعی و هماهنگی فکری برقرار است. برعکس در دوران بحرانی هیئت اجتماعی دستخوش عدم توازن بنیادی می‌شود که عمیقاً ناآرامند و انسانهای شیفته نظم را نگران می‌سازد. با این.همه همین دوره‌های ناآرام پیش درآمد ضروی یک وضع ارگانیک تازه به شمار می‌آیند .

کنت هر یک از مراحل تحول ذهنی نوع بشر را با یک نوع سازمان اجتماعی و تسلط سیاسی خاص آن مرحله مرتبط ساخته بود. مرحله ربانی تحت سلطه کاهنان است و مردان نظامی در آن فرمانروایی می‌کنند. مرحله فلسفی به قرون وسطی و عصر رنسانس بر می‌گردد تحت تسلط مردان کلیسا و حقوقدانان می‌باشد. مرحله اثباتی که تازه آغاز شده است تحت تسلط مدیران صنعتی هدایت اخلاقی دانشمندان خواهد بود. در مرحله نخست خانواده واحد اجتماعی الگو را می‌سازد و در دومین مرحله، دولت اهمیت اجتماعی پیدا می‌کند و در سومین مرحله کل نوع بشر واحد اجتماعی اصلی خواهد بود. کنت علاوه بر عامل فکری بر پیشرفت بشر عواملی دیگر چون جمعیت و تقسیم کار را در پیشرفت اجتماعی بشر  تعیین کننده  و سرنوشت ساز به حساب می آورد.

سلسله مراتب و طبقه بندی علوم

دومین نظریه مشهور کنت که همان نظریه سلسله مراتب علوم است با نظریه  سه مرحله‌ای پیشرفت و نکامل ذهن بشر  ارتباط نزدیک دارد. همچنان که نوع بشر از طریق سه مرحله معین پیشرفت می‌کند که هر مرحله آن مبتنی بر دستاوردهای مرحله پیشین است دانش علمی نیز مراحل تحول مشابهی را پشت سر می‌گذارد اما علوم گوناگون به نسبتهای متفاوتی پیشرفت می‌کنند. هر دانشی هر چه که عمومیت، سادگی و استقلال آن از انواع دیگر دانش بیشتر باشد زودتر به مرحله اثباتی می‌رسد.

اگوست کنت، علوم را برحسب کلیت متنازل و ترکیب متصاعد، طبقه‌بندى کرده است. بدین معنى که در طبیعت  وقایع بسیار ساده و بسیط، عام‌تر و کلى‌تر است زیرا سادگى با کلیت نسبت مستقیم دارد. مثلاًً امور فیزیکى که ساده‌تر و بسیط‌تر از امور زیستى است از آن کلى‌تر و عام‌تر نیز هست. وجود هر علمی، در هر طبقه وابسته به علم طبقهٔ قبلى و بسیط‌تر از خود است. چنان که وجود علم فیزیک وابسته به ریاضیات است. او علوم را به‌گونهٔ زیر طبقه‌بندى کرد:

- ریاضیات

- ستاره شناسی

- فیزیک

- شیمی

- زیست‌شناسى

- جامعه‌شناسی

در این طبقه‌بندی، علوم برحسب نظم منطقى و ترتیب تاریخى منظم شده است. بدین نحو که مى‌بینیم:

علوم برحسب کلیت متنازل و ترکیب متصاعد قرار گرفته است. چنانکه ریاضیات که از همه علوم کلى‌تر است (زیرا که در آن از مقدار کلى بحث مى‌شود) در بالاى همهٔ علوم جا دارد و علوم پس از آن به ترتیب خاص‌تر مى‌شود زیرا که موضوع هر یک نسبت به موضوع علم قبل، خاص‌تر، مفصل‌تر، پیچیده‌تر است. چنانکه موضوع زیست‌شناسى نسبت به علوم قبل از خود، هم خاص‌تر است و هم به واسطهٔ اضافه شدن حیات بر جسم، پیچیده‌تر شده است.

هر علمى نسبت به علم بعدى مستقل است و نسبت به علم قبلى تابع و نیازمند مى‌باشد. ریاضیات بر هیچ علمى متکى نیست ولى علوم دیگر مانند: هیئت، فیزیک و شیمى به ریاضیات نیاز دارد. به این معنى که براى آنکه ریاضى بدانیم نیازى به دانستن فیزیک نداریم در حالى که براى دانستن فیزیک لازم است ریاضى بدانیم. همچنین براى آنکه فیزیک بدانیم نیازى به دانستن شیمى نداریم در حالى که براى دانستن شیمى لازم است فیزیک بدانیم. همین‌طور براى دانستن زیست‌شناسى لازم است که شیمی، فیزیک و ریاضى بدانیم نه برعکس و براى دانستن جامعه‌شناسى باید زیست‌شناسی، شیمى و ریاضیات و ... .

 اگر به تاریخ علوم مراجعه کنیم درخواهیم یافت که علوم به ترتیب طبقه‌بندى فوق از فلسفه جدا شده و هر یک علم مستقلى شده است و علوم ساده‌تر (با توجه به قانون مراحل سه‌گانه) زودتر مراحل اول و دوم را گذرانده و به مرحلهٔ اثباتى که از نظر اگوست کنت مرحلهٔ کمال است وارد شده‌اند. ریاضیات مدت زیادى است که به مرحلهٔ اثباتى و علمى وارد شده و جامعه‌شناسى آخرین علمى است که به این مرحله وارد گردیده است. بدین لحاظ علوم در عین حال، هم برحسب تاریخى و هم مطابق نظم منطقى طبقه‌بندى شده است.

آیین رهنمودی (دین انسانیت)

کنت در  نظریه رهنمودی  اش  یک جامعه اثباتی و خوب را برای آینده طرح ریزی کرده بود که تحت هدایت قدرت روحانی یک دین اثباتی نوین و بانکداران بزرگ و صاحبان صنایع اداره گردد. کنت بر این عقیده بود که چیزهایی که باید اداره گردند در واقع همان افراد بشرند بدین سان، روابط بشری شیئیت می‌یابند. کاهن اعظم بشریت می‌بایست با اتکاء بر دانش علمی اثباتی یک حاکمیت مبتنی بر هماهنگی ، عدالت و درستکاری را بنا نهد. بر پایه فرمول محبوب کنت، سامان اثباتی نوین باید عشق را اصل ، نظم را پایه و پیشرفت را هدف خویش قرار دهد. گرایش‌های خود خواهانه‌ای که در سراسر تاریخ پیشین بر بشر حاکم بودند بایستی جای شان را به انسان دوستی دهند و فریضه برای دیگران زندگی کن باید راهنمای انسانها گردد .

کنت در واپسین سالهای عمرش خود را نه تنها دانشمند اجتماعی بلکه بیشتر یک پیامبر و بنیانگذار دین تازه‌ای می‌دانست که می‌بایست درمانبخش همه دردهای بشر گردد.با توجه به دیدگاه‌های اگوست كنت وی  نمی‌توانست پشتیبان ادیان موجود و یا معتقد به بقای آنان باشد، زیرا در آن صورت ادیان موجود محصول مرحله خاصی از تحول ذهن آدمی بودند كه اكنون زمان آن گذشته است و ذهن علمی و اندیشه اثباتی موجود دیگر نمی‌تواند به الوهیت و موجودات مجرد فراطبیعی باور داشته باشد. با وجود این اگوست كنت، وجود دین را برای بشر یك ضرورت می‌دانست كه بدون آن جامعه دچار بحران و فروپاشی می‌شود و همین باور دوگانه موجب شد تا او علی‌رغم نفی ادیان سنتی به دنبال دین دیگری باشد كه بتواند در عصر اثباتی همان نقش را بازی كند یعنی به نیاز كمال جویی و وحدت طلبی انسان پاسخ گوید و با تعدیل احساسات و عواطف آدمیان در جامعه تعادل ایجاد كند و در عین حال بر اصول درست علمی استوار باشد. در اعتقاد كنت این دین جدید، ‌دین انسانیت است و آنچه موضوع تقدیس و پرستش است همان انسانیت و یا مجموعه كمالات و خصلتهای ماندگار آدمیان است و جامعه ‌شناس نیز كاهن این دین جدید است:
چون علمی كه با فهم اصول وحدت و انسجام اجتماعی سر و كار دارد، جامعه شناسی است. پس دین نوین نیز باید نوعی جامعه شناسی كاربردی باشد و جامعه شناس هم باید بلند پایه‌ترین كاهن این آیین نوپدید دنیوی باشد.

معرفی كنت به زبان انگلیسی در سه پاراگراف

Auguste Comte (1798 - 1857)

French philosopher regarded as the founder of sociology, a term he coined 1830. He sought to establish sociology as an intellectual discipline, using a scientific approach ('positivism') as the basis of a new science of social order and social development.

In his six-volume "Cours de philosophie positive" 1830–42, Comte argued that human thought and social development evolve through three stages: the theological, the metaphysical, and the positive or scientific. Although he originally sought to proclaim society's evolution to a new golden age of science, industry, and rational morality, his radical ideas were increasingly tempered by the political and social upheavals of his time. His influence continued in Europe and the USA until the early 20th century.

Comte, born in Montpellier, was expelled from the Paris Ecole Polytechnique for leading a student revolt 1816. In 1818 he became secretary to the socialist Saint-Simon and was much influenced by him. He began lecturing on the 'Positive Philosophy' 1826, but almost immediately succumbed to a nervous disorder and once tried to commit suicide in the river Seine. On his recovery he resumed his lectures and mathematical teaching.

BORN: Montpellier, FRANCE, 1798.

EDUCATION: Ecole Polytechnique, PARIS, 1814.

CAREER: Taught privately. Assisted H. Saint-Simon. 1817-24.

MAIN WORKS: 'Course in Positive Philosophy', 1842. 'System of Positive Polity', 1851-4.

 

بازگشت