پنجشنبه 3 آذر 1396
نگاهي‌ به‌ تحقيقات‌ اجتماعي‌ درزمينه‌ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ در دوره‌ معاصر 6
مهر 1375

 

 

نگاهي‌ به‌ تحقيقات‌ اجتماعي‌ درزمينه‌ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ در دوره‌ معاصر

محمد حسن مقني زاده ( محقق معين)

مهر 1375

بخش ششم

mmoein@gmail.com

 

             9 ـ در ايران‌ هنوز، انجمن‌ علمي‌ ويژه‌ جامعه‌شناسان‌ آموزش‌ و پرورش‌ تأسيس‌ نشده‌ است‌. انجمن‌ علمي‌ سازماني‌ تخصصي‌ است‌ كه‌ براساس‌ توافق‌ و شركت‌ داوطلبانه‌ گروهي‌ از افراد متخصص‌ در يك‌ رشته‌ علمي‌ شكل‌ مي‌گيرد و به‌ بخشي‌ از روابط‌ موجود بين‌ متخصصين‌ هر رشته‌ سازمان‌ مي‌دهد. يكي‌ از مسائل‌ و مشكلات‌ انجمن‌هاي‌ علمي‌ در ايران‌ دشواريهاي‌ قانوني‌ بوده‌ است‌. ريشه‌ اين‌ دشواريها در اين‌ واقعيت‌ نهفته‌ است‌ كه‌ در ايران‌ به‌ طور سنتي‌ نسبت‌ به‌ سازمانهاي‌ غير دولتي‌ با بدگماني‌ و ترديد نگاه‌ مي‌شده‌ است‌. انجمن‌ ايراني‌ تعليم‌ و تربيت‌ و انجمن‌ جامعه‌شناسي‌ با عمري‌ كمتر از 5 سال‌ دو انجمني‌ است‌ كه‌ احتمالاً دانشجويان‌ و متخصصين‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ در آنها عضويت‌ دارند. تأسيس‌ انجمن‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ در ايران‌ امري‌ است‌ كه‌ مي‌تواند به‌ تقويت‌ بنيه‌ علمي‌ ـ پژوهشي‌ اين‌ حوزه‌ منجر شود لذا پيشنهاد مي‌كنيم‌ كه‌ اساتيد و محققان‌ جامعه‌شناس‌ آموزش‌ و پرورش‌ با همراهي‌ دانشجويان‌ علاقه‌مند در اين‌ خصوص‌ اقدام‌ نمايند.

             10 ـ آثار و پژوهش‌هائي‌ كه‌ در اين‌ مقاله‌ به‌ نام‌ محتوي‌ و يا نتايج‌ آن‌ اشاره‌ كرديم‌ از پنچ‌ منبع‌ و مرجع‌ اصلي‌ فراهم‌ آمده‌ بودند. نخست‌ :بانك‌ اطلاعات‌ امور تربيتي‌، دوم‌: بانك‌ اطلاعات‌ مركز مدارك‌ علمي‌ ايران‌، سوم‌: 14 شماره‌ چكيده‌ پايان‌نامه‌هاي‌ دانشجوئي‌ منتشره‌ از سوي‌ مركز مدارك‌ علمي‌ ايران‌، چهارم‌ : بيست‌ شماره‌ مجله‌ نمايه‌ و پنجم‌: منابع‌ و مأخذ و اطلاعاتي‌ كه‌ نويسنده‌ شخصاً در اختيار داشته‌ است‌. مسلماً آثاري‌ از قلم‌ افتاده‌اند كه‌ اين‌ مسأله‌ اولاً به‌ وسع‌ و سليقه‌ علمي‌ نويسنده‌، ثانياً به‌ ضعف‌ نظام‌ اطلاع‌رساني‌ كشور ما و ثالثاً به‌ ضيق‌ وقت‌ و فرصت‌ نسبتاً كمي‌ كه‌ براي‌ اين‌ مطالعه‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بود مربوط‌ مي‌شود اميد است‌ اگر خطاي‌ فاحشي‌ صورت‌ گرفته‌ باشد؛ صاحبنظران‌ بزرگوار به‌ كرامت‌ خود ببشخند. و به‌ هر طريق‌ كه‌ صلاح‌ مي‌دانند در رفع‌ نقيصه‌ و جبران‌ كوتاهي‌هاي‌ نويسنده‌ در حد امكان‌ خويش‌ اهتمام‌ ورزند.

             11 ـ مباحث‌ نظري‌ پيرامون‌ قلمرو موضوعي‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ در ادبيات‌ اين‌ حوزه‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد از گذشته‌هاي‌ دور تاكنون‌ علوم‌ را براساس‌ ضابطه‌هاي‌ گوناگوني‌ تقسيم‌بندي‌ مي‌كرده‌اند يكي‌ از تقسيم‌بندي‌ رايج‌ و مشهور تقسيم‌بندي‌ به‌ اعتبار موضوع‌ علوم‌ است‌. در اين‌ نوع‌ تقسيم‌بندي‌ آنچه‌ كه‌ اساس‌ و ضابطه‌ تمايز يك‌ علم‌ از علوم‌ ديگر مي‌شود، محدود ماندن‌ آن‌ علم‌ در حصار يك‌ موضوع‌ خاص‌ است‌ علوم‌ اجتماعي‌ از بدو پيدايش‌ بر سر اثبات‌ و تثبيت‌ قلمرو موضوعي‌ خود، پيوسته‌ با علوم‌ همجوار در كشاكش‌ بوده‌اند. از جمله‌ اين‌ كشاكش‌ها بين‌ دو رشته‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌  Sociology of Education  و جامعه‌شناسي‌ پرورشي‌ (تربيتي‌)  Educational Sociology  وجود داشته‌ است‌ كه‌ در ادبيات‌ جامعه‌شناسي‌ و تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ نيز اين‌ مباحث‌ وجود دارد. هادي‌ شريفي‌، علي‌ علاقه‌بند، امان‌الله‌ قراني‌مقدم‌، محمد رسول‌ گلشني‌ فومني‌، علي‌ محمد حاضري‌  و مسعود كوثري‌ از جمله‌ صاحبنظراني‌ هستند كه‌ نظرات‌ خود و ديگران‌ را در اين‌ زمينه‌ ارائه‌ داده‌اند. هادي‌ شريفي‌ در سال‌ 1350 در مقاله‌اي‌ ضمن‌ معرفي‌ بنيانگذاران‌، تاريخچه‌ و تعريف‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ و جامعه‌شناسي‌ پرورشي‌، موضوع‌، هدف‌ و جهت‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ اين‌ دو رشته‌ را از خلال‌ مرور بر مطالعات‌ صاحبنظران‌ مورد مقايسه‌ قرار داده‌ است‌ و نهايتاً به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ است‌ كه‌ عدم‌ توفيق‌ جامعه‌شناس‌ پرورشي‌ به‌ صورت‌ اوليه‌ خود موجب‌ شد كه‌ جامعه‌شناس‌ آموزش‌ و پرورش‌ به‌ اصل‌ خود يعني‌ جامعه‌شناسي‌ برگردد. مسعود كوثري‌ دريك‌ جمع‌بندي‌ از قول‌ سويفت‌ (1969، Swift ) عنوان‌ كرده‌است‌ كه‌ جامعه‌شناسي‌ فرايند آموزش‌ و پرورش‌ را در چهار عنوان‌ عمده‌ مورد بحث‌ قرار مي‌دهد كه‌ عبارتند از :

             الف‌ ـ فرايند آموزش‌ و پرورش‌ به‌ عنوان‌ جنبه‌اي‌ از كنش‌ متقابل‌ اجتماعي‌، ب‌ ـ مدرسه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ گروه‌ اجتماعي‌ ، ج‌ ـ تأثير ساير نهادهاي‌ اجتماعي‌ بر نهاد آموزش‌ و پرورش‌، د ـ كاركردهاي‌ نهاد آموزش‌ و پرورش‌ براي‌ جامعه‌.

             12ـ توصيف‌ ويژگيهاي‌ تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ به‌ عنوان‌ يك‌ نهاد و نظام‌ اجتماعي‌ از ديگر موضوعاتي‌ است‌ كه‌ در اين‌ مقاله‌ از خلال‌ مرور بر ادبيات‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. تعليم‌ و تربيت‌ در ايران‌ به‌ لحاظ‌ تاريخي‌ به‌ سه‌ دوره‌ متمايز و مشخص‌: باستاني‌، اسلامي‌ و معاصر تقسيم‌ شده‌است‌. دوره‌ معاصر تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ با رواج‌ فرهنگ‌ غربي‌ آغاز و هم‌ اكنون‌ ادامه‌ دارد.

                         مطالعات‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ آموزش‌ و پروش‌ در اين‌ دوره‌ از شش‌ مشخصه‌ و ويژگي‌ نسبتاً پايدار برخوردار بوده‌ است‌. اولين‌ مشخصه‌ تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌ عدم‌ اختصاص‌ منابع‌ مالي‌ كافي‌ به‌ آن‌ است‌. طي‌ ساليان‌ متمادي‌ درصدي‌ كه‌ از توليد ناخالص‌ ملي‌ به‌ تعليم‌ و تربيت‌ اختصاص‌ داشته‌ كم‌ بوده‌ است‌. اين‌ درصد در سال‌ 1345 حدود 3 و پيش‌بيني‌ مي‌شود كه‌ در سال‌ 1376 نيز به‌ 1/3 برسد.  عدم‌ تأمين‌ اعتبار و تخصيص‌ منابع‌ مالي‌ مورد نياز آموزش‌ و پرورش‌ يك‌ نارسائي‌ مزمن‌ است‌ كه‌ سبب‌ بروز مشكلات‌ متعددي‌ در ارائه‌ استمرار و انسجام‌ فعاليتهاي‌ آموزش‌ و تربيتي‌ شده‌ و خواهد شد . حجم‌ سرمايه‌گذاري‌ در تعليم‌ و تربيت‌ با افزايش‌ تعداد دانش‌آموزان‌ و دانشجويان‌ متناسب‌ نيست‌. كمبود منابع‌ مالي‌، آموزش‌ و پرورش‌ را وادار به‌ اتخاذ سياستهائي‌ كرده‌ است‌ كه‌ نابرابري‌ آموزشي‌ را افزايش‌ داده‌ و موجبات‌ بي‌اعتبار شدن‌ آموزش‌ و پرورش‌ را در نزد مردم‌ فراهم‌ آورده‌است‌. مطابق‌ آمار رسمي‌ آموزش‌ و پرورش‌ در سال‌ تحصيلي‌ 76ـ75 ، 65 هزار كلاس‌ درس‌ دائر در سطح‌ كشور، عمرشان‌ به‌ سر رسيده‌ و ناامن‌ هستند  و بايستي‌ تخريب‌ شوند. در زير سقف‌هاي‌ لرزان‌ اين‌ كلاسها با فرض‌ هر كلاس‌ 30 نفر روزانه‌ حدود دوميليون‌ نفر از كودكان‌ و نوجوانان‌ و معلمان‌ كشورمان‌ نشست‌ و برخاست‌ مي‌كنند آيا حداقل‌ تأمين‌ جاني‌ و نه‌ تربيت‌ اين‌ عزيزان‌ نبايد ما را به‌ فكر چاره‌اي‌ بيندازد؟!

                         دومين‌ ويژگي‌ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌، عدم‌ انطباق‌ آن‌ با نيازمنديهاي‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌ و سياسي‌ كشور است‌. كه‌ موجب‌ گسست‌ بين‌ آموزش‌ و پرورش‌ و جامعه‌ شده‌ است‌. نظام‌ آموزش‌ عمومي‌ و متوسطه‌ عمدتاً نوجوانان‌ را براي‌ ورود به‌ دانشگاه‌ و نه‌ جامعه‌ آماده‌ مي‌كند و در دانشگاهها نيز جنبه‌ نظري‌ علوم‌ بر جنبه‌ علمي‌ ـ كاربردي‌ غلبه‌ داشته‌ و سياستگذاران‌ و مسئولان‌ آموزش‌ عالي‌ خود را مؤظف‌ به‌ پاسخگوئي‌ تأمين‌ متخصص‌ مورد نياز بازار اشتغال‌ كشور نمي‌دانند. تعليم‌ و تربيت‌ ما همچنين‌ متناسب‌ با توسعه‌ سياسي‌ مورد نياز جامعه‌ نيست‌. در سطح‌ كشور بحث‌ جامعه‌ مدني‌ مطرح‌ است‌ اما در تعليم‌ و تربيت‌ هنوز شيوه‌هايي‌ غلبه‌ دارد كه‌ متناسب‌ با جامعه‌ استبدادي‌ است‌.

                         سومين‌ خصوصيت‌ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ در ايران‌ فقر محتوي‌ است‌. عدم‌ انعطاف‌ در برنامه‌ها و تكيه‌ بر محفوظات‌ نظري‌ و تلقين‌ انتزاعيات‌، تأخر فرهنگي‌ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ از جامعه‌ را روزبه‌روز آشكارتر و بيشتر مي‌نمايد. در سالهاي‌ اخير اقداماتي‌ براي‌ غني‌تر كردن‌ محتواي‌ كتابهاي‌ درسي‌ شده‌ است‌ اما هنوز جا براي‌ كار، بسيار است‌.

                         چهارمين‌ مشخصه‌ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ موجود ناهماهنگي‌ ميان‌ اجزاء و عناصر  آن‌ است‌. سطح‌ و نوع‌ آموزش‌ مهمترين‌ نكات‌ در تعليم‌ و تربيت‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ است‌. در حاليكه‌ در يك‌ نظام‌ معقول‌ آموزش‌ بايستي‌ بين‌ 40 تا 50 درصد نوجوانان‌ به‌ تعليمات‌ حرفه‌اي‌ و تخصصي‌ بپردازند در كشور ما در سال‌ 43ـ1342 كمتر از 3 درصد و در سال‌ تحصيلي‌ 68ـ1367 حدود 3/13 درصد و در سال‌ 76ـ75 حداكثر 8/17 درصد از دانش‌آموزان‌ دوره‌ متوسطه‌ عمومي‌ در رشته‌هاي‌ فني‌ و حرفه‌اي‌ مشغول‌ تحصيل‌ بوده‌اند. يكي‌ از شاخصهاي‌ مهم‌ معرف‌ كارائي‌ و هماهنگي‌  دروني‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ نرخ‌ قبولي‌ و ضريب‌ گذر تحصيلي‌ و افت‌ تحصيلي‌، از يك‌ پايه‌ به‌ پايه‌ بالاتر و از يك‌ سطح‌ تحصيلي‌ به‌ سطح‌ تحصيلي‌ بالاتر است‌. مقايسه‌ ضرايب‌ گذر تجمعي‌ و گذر از مقاطع‌ تحصيلي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در سال‌ 1367 حدود 30 نفر از 100 نفري‌ كه‌ 12 سال‌ قبل‌ وارد كلاس‌ اول‌ دبستان‌ شده‌اند از دوره‌ متوسطه‌ فارغ‌التحصيل‌ شده‌اند (70 درصد افت‌ تحصيلي‌) و  اين‌ نسبت‌ براي‌ سال‌ تحصيلي‌ 75ـ1374 برابر حدود 35 نفر است‌. (65 درصد افت‌ تحصيلي‌) البته‌ همه‌ اين‌ افت‌ تحصيلي‌ بطور طبيعي‌ مربوط‌ به‌ عملكرد نظام‌ آموزشي‌ نيست‌. اما تحقيق‌ جامعي‌ كه‌ سهم‌ عوامل‌ مختلف‌ اقتصادي‌/ اجتماعي‌ و آموزش‌ را در تبيين‌ ميزان‌ تغييرات‌ افت‌ تحصيلي‌ بطور جداگانه‌ معين‌ كند انجام‌ نشده‌ است‌.

                         پنجمين‌ ويژگي‌ تعليم‌ و تربيت‌ در ايران‌ كهنگي‌ اصول‌ و روش‌ها و ابزارهاي‌ آن‌ است‌. با دوبار تغيير نظام‌ در آموزش‌ و پرورش‌ قبل‌ و بعد از انقلاب‌ تا حدودي‌ از ميزان‌ كهنگي‌ كاسته‌ شده‌ اما برطرف‌ نشده‌ است‌. بر روي‌ هم‌ پيامهاي‌ ارسالي‌ در مدارس‌ همانطور كه‌ در مورد محتواي‌ آموزش‌ گفته‌ شد نسبت‌ به‌ پيامهاي‌ راديو، تلويزيون‌ كتاب‌ و روزنامه‌ و ساير وجوه‌ ديگر زندگي‌ كهنه‌تر است‌. آموزش‌ و پرورش‌ از جامعه‌ بيش‌ از حد طبيعي‌ آن‌ عقب‌ مانده‌ و دچار تأخر شده‌ است‌. آموزش‌ به‌ اشكال‌ مختلف‌ و با ابزارهاي‌ نوين‌ و متنوع‌ در مؤسسات‌ مختلف‌ و خانواده‌ها ارائه‌ مي‌شود در حاليكه‌ الگوي‌ مسلط‌ آموزش‌ در مدارس‌ ما همان‌ الگوي‌ ارسطوئي‌ است‌ كه‌ از استقراء و آزمايش‌ مبري‌ و بر قياس‌ استوار است‌. اگر هم‌ آزمايشگاه‌، كامپيوتر يا وسائل‌ سمعي‌ و بصري‌ در بعضي‌ مدارس‌ وارد شده‌ باشد در اغلب‌ اين‌ مدارس‌ قليل‌ حالت‌ تزئيني‌ دارد. محيط‌ و فضاي‌ آموزشي‌ مدارس‌ بعضاً غير امن‌ كشور ما، ماهيتاً براساس‌ روش‌ كلاسيك‌ "تزريق‌ اطلاعات‌ و معلومات‌ به‌ ذهن‌ كودك‌" طراحي‌ و ساخته‌ شده‌ و مي‌شود.

                         ششمين‌ مشخصه‌ تعليم‌ و تربيت‌ ايران‌، فقدان‌ انعطاف‌ ضروري‌ در آن‌ است‌. نظام‌ موجود نسبت‌ به‌ استعداد دانش‌آموزان‌ و دانشجويان‌ كمتر انعطاف‌ دارد و نيازهاي‌ محلي‌، منطقه‌اي‌ و ملي‌ را در موارد زيادي‌ در نظر ندارد. تمركز شديد اداري‌ و ناديده‌ گرفتن‌ تفاوتهاي‌ اقليمي‌، منطقه‌اي‌، اجتماعي‌، فرهنگي‌ و ويژگيهاي‌ قومي‌ و نيز عدم‌ توجه‌ به‌ استعدادهاي‌ مناطق‌ جغرافيايي‌ و بهره‌گيري‌ از شرايط‌ موجود موجب‌ اجراي‌ برنامه‌اي‌ محدود و انعطاف‌ناپذير و غيركاربردي‌ در سراسر مدارس‌ و دانشگاهها شده‌ است‌. صاحبنظران‌ در قبل‌ و بعد از انقلاب‌ در نوشته‌هاي‌ خود به‌ اين‌ خصوصيت‌ تعليم‌ و تربيت‌ كشور اشاره‌ كرده‌اند.

             13 ـ يكي‌ از مهمترين‌ عواملي‌ كه‌ در تبيين‌ توسعه‌ نيافتگي‌ كشورها هميشه‌ از سوي‌ صاحبنظران‌ نامبرده‌ مي‌شود؛ تعليم‌ و تربيت‌ است‌. پژوهش‌هائي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ انجام‌ شدند به‌ تنهائي‌ دو محور اصلي‌ موضوعي‌ از موضوعات‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ يعني‌ اثر نهادهاي‌ اجتماعي‌ در نهاد تعليم‌ و تربيت‌ و كاركردهاي‌ نهاد تعليم‌ و تربيت‌ براي‌ جامعه‌ را پوشش‌ مي‌دهند. لذا از اهميت‌ زيادي‌ برخوردارند. اما از آنجا كه‌ بررسي‌ رابطه‌ تعليم‌ و تربيت‌ و توسعه‌ نيازمند مطالعات‌ تطبيقي‌ ـ تاريخي‌ و اصطلاحاً در سطح‌ سيستم‌ يا بين‌ كشورها دارد تاكنون‌ مطالعات‌ چنداني‌ در كشور ما براي‌ بررسي‌ اين‌ رابطه‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌. يكي‌ از پژوهش‌هائي‌ كه‌ در اين‌ مقاله‌ بررسي‌ شد در اين‌ زمينه‌ نتيجه‌ گرفته‌ است‌ كه‌ هر چه‌ بر كميت‌ و كيفيت‌ سطوح‌ سه‌ گانه‌ آموزش‌ رسمي‌ بويژه‌ آموزش‌ متوسطه‌ در جوامع‌ مختلف‌ افزوده‌ گرديده‌ است‌؛ رشد اقتصادي‌ بيشتر شده‌، نابرابري‌ در توزيع‌ درآمد، كاهش‌ يافته‌ و تغييرات‌ جمعيتي‌ مناسب‌ پديد آمده‌ است‌. بنابراين‌ اهتمام‌ به‌ سطوح‌ مختلف‌ آموزش‌ رسمي‌ به‌ اقتضاي‌ اهميت‌ و ضرورت‌ آنها در هر جامعه‌ از بهترين‌ و مؤثرترين‌ راهبردهايي‌ است‌ كه‌ زمينه‌ ايجاد توسعه‌ را فراهم‌ مي‌سازد. تحقيق‌ مهم‌ ديگري‌ كه‌ در مقاله‌ بطور مفصل‌ بررسي‌ شد به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ بود كه‌ در روند توسعه‌ جوامع‌، تغيير در نهاد تعليم‌ و تربيت‌ نقش‌ اساسي‌ را به‌ عهده‌ ندارد، بلكه‌ تغيير در حوزه‌هاي‌ ديگر زندگي‌ خصوصاً اقتصاد و سياست‌ نقش‌ اول‌ را ايفا مي‌كند. با فرض‌ انجام‌ اين‌ تغييرات‌، صرف‌ نظر از محتواي‌ تعليمات‌ آن‌ (سكولار ياديني‌) در جهت‌ تربيت‌ فرد متخصص‌ حركت‌ خواهد كرد. از جمله‌ اساسي‌ترين‌ تغييرات‌، تغيير در ساخت‌ دولت‌ است‌. بوركراتيك‌ شدن‌ دولت‌ (به‌ معناي‌ وبري‌ آن‌)، عاملي‌ است‌ كه‌ نهاد تعليم‌ و تربيت‌ را در جهت‌ تربيت‌ فرد متخصص‌ و نهايتاً دسترسي‌ جامعه‌ به‌ توسعه‌ سوق‌ مي‌دهد؛ در حاليكه‌ ساخت‌ غير بوركراتيك‌ دولت‌ اين‌ نهاد را عليرغم‌ محتواي‌ سكولار آن‌ در جهت‌ تربيت‌ فرد فرهيخته‌ سمت‌ و سو بخشيد: و جامعه‌ به‌ توسعه‌ يافتگي‌ نمي‌رسد. نتايج‌ اين‌ تحقيق‌ ديدگاهي‌ را كه‌ ريشه‌هاي‌ توسعه‌ را در تغيير نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ و خصوصاً تغيير محتواي‌ آن‌ جستجو مي‌كند مورد ترديد قرار داده‌ و به‌ تبع‌ آن‌ ديدگاه‌ فرهنگي‌ نوسازي‌ را زير سؤال‌ مي‌برد.

             14 ـ موضوع‌ ديگري‌ كه‌ در ادبيات‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ كشور به‌ ميزان‌ قابل‌ توجهي‌ وجود دارد رابطه‌ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ معاصر با فرهنگ‌ ايراني‌ ـ اسلامي‌ است‌. نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جديد كاملاً غربي‌ و وارداتي‌ است‌ و فاصله‌ زيادي‌ با نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ در دوران‌ قبلي‌اش‌ داشت‌. تقريباً كسي‌ منكر نياز و ضرورت‌ تأسيس‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جديد در ايران‌ نبوده‌ است‌ اما تحليلها در اين‌ زمينه‌ تا حدودي‌ متفاوت‌ است‌. برخي‌ اتخاذ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ جديد را بلحاظ‌ نياز جامعه‌ به‌ آن‌ ضروري‌ تلقي‌ نموده‌ اما از آنجا كه‌ اين‌ نظام‌ از فرهنگ‌ غربي‌ نشأت‌ گرفته‌ معتقدند كه‌ اين‌ نظام‌ در يك‌ فرايند تدريجي‌ به‌ سمت‌ خودي‌ شدن‌ در حال‌ حركت‌ است‌. برخي‌ از صاحبنظران‌ با قبول‌ ضرورت‌ تأسيس‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جديد در ايران‌ معتقدند كه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جديد بطور ناصحيح‌ و نارسا به‌ ايران‌ منتقل‌ شده‌ است‌ و به‌ علت‌ مسائل‌ ساختاري‌ ايران‌ از جمله‌ نظام‌ استبدادي‌ حاكم‌، فقدان‌ برنامه‌ريزي‌ و نبود آزادي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جديد سست‌ و ناموفق‌ است‌. همچنين‌ فاقد برخي‌ ويژگيهاي‌ مثبت‌ نظام‌ آموزش‌ سنتي‌ است‌.

                         گروه‌ سوم‌ از صاحبنظران‌ معتقدند كه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ فعلي‌ كه‌ در نتيجه‌ تغيير و اصلاح‌ قالبي‌ و بعضاً محتوايي‌ نظام‌ آموزشي‌ گذشته‌ شكل‌ گرفته‌ است‌ و بر فلسفه‌ خاص‌ سكولاريستي‌ مبتني‌ بوده‌ كه‌ با ويژگيهاي‌ قومي‌ و فرهنگ‌ اسلامي‌ سرزمين‌ ما سنخيت‌ ندارد و تا يكسره‌ و از بيخ‌ و بنياد دگرگون‌ نشود كماكان‌ غيرخودي‌ است‌.

                         و بالاخره‌ گروه‌ چهارم‌ از صاحبنظران‌ نيز به‌ دفاع‌ از نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جديد پرداخته‌ و معتقدند كه‌ بهر حال‌ نظام‌ آموزشي‌ جديد، و دانشگاه‌ بعنوان‌ سمبل‌ آن‌ نمي‌توانست‌ از جميع‌ جهات‌ با ارزش‌هاي‌ سنتي‌ جامعه‌اي‌ كه‌ در آن‌ پا به‌ عرصه‌ وجود گذاشت‌ از در آشتي‌ در آيد و نبايد فراموش‌ كرد كه‌ نظام‌ آموزشي‌ جديد در طي‌ حيات‌ خود به‌ تربيت‌ كادرهاي‌ اداري‌، علمي‌، سياسي‌ و محققين‌ و تحصيلكرده‌ها پرداخت‌ كه‌ چهره‌ جامعه‌ را دگرگون‌ كردند، نظام‌ آموزشي‌ جديد توانسته‌ است‌ مروج‌ برابري‌ مدرن‌ باشد و درخواست‌ طبقات‌ نوپاي‌ اجتماعي‌ در دسترسي‌ به‌ مشاغل‌ و مناصب‌ و پايگاههاي‌ اجتماعي‌ كه‌ تا پيش‌ از اين‌ در انحصار گروه‌ معدودي‌ بود را پاسخ‌ دهد.

                         بحث‌هاي‌ نظري‌ حول‌ و حوش‌ رابطه‌ آموزش‌ و پرورش‌ و فرهنگ‌ ايراني‌ ـ اسلامي‌ كماكان‌ ادامه‌ دارد اما نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ در راهي‌ كه‌ برايش‌ رقم‌ خورده‌ افتان‌ و خيزان‌ در حركت‌ است‌.

             14 ـ انتقال‌ ارزشها، هنجارها و آداب‌ و رسوم‌ فرهنگي‌، طي‌ فرايند جامعه‌پذيري‌ صورت‌ مي‌گيرد و نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ در هر جامعه‌اي‌ از متوليان‌ اصلي‌ جامعه‌پذيري‌ است‌. در ادبيات‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ كشور ما عمده‌ مطالبي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ انباشت‌ شده‌ نظري‌ است‌ كه‌ در متن‌ مقاله‌ برخي‌ از جنبه‌هاي‌ مهم‌ نظري‌ ارائه‌ شده‌ است‌. در اين‌ زمينه‌ پژوهشهاي‌ ميداني‌ و كاربردي‌ كمتر بچشم‌ ميخورد و در حاليكه‌ جاي‌ خالي‌ پژوهش‌ درباره‌ الگوي‌ فرهنگي‌ مسلط‌ براي‌ جامعه‌پذيري‌، رابطه‌ خرده‌ فرهنگ‌ها و جامعه‌پذيري‌، الگوهاي‌ مختلف‌ كنش‌ متقابل‌ اجتماعي‌ و روابط‌ معلم‌ و شاگرد، معلم‌ و كادر مدرسه‌ و مدرسه‌ و خانواده‌ و مدرسه‌ و ساير عرصه‌هاي‌ زندگي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ و... كاملاً احساس‌ مي‌شود يكي‌ از مباحث‌ مهمي‌ كه‌ درخصوص‌ جامعه‌پذيري‌ نسل‌ جديد در اثر حضور در برنامه‌هاي‌ تدارك‌ شده‌ از سوي‌ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ مطرح‌ مي‌باشد اصل‌ وحدت‌ تربيت‌ است‌. در مورد تنش‌هائي‌ كه‌ بين‌ آموزش‌ و پرورش‌ و خانواده‌ها در اجتماعي‌ كردن‌ دانش‌آموزان‌ پيش‌ آمده‌ تحقيقات‌ چنداني‌ صورت‌ نگرفته‌ و يا انتشار نيافته‌ است‌ و بهر روي‌ بنظر مي‌رسد مسئولان‌ آموزش‌ و پرورش‌ در پي‌ بازنگري‌ در فعاليتهاي‌ تربيتي‌ مدارس‌ بوده‌ و ضرورت‌ انحصار فعاليت‌ تربيتي‌ در مدارس‌ توسط‌ امور تربيتي‌ كه‌ با هدف‌ اسلامي‌ كردن‌ دانش‌آموزان‌ در ابتداي‌ پيروزي‌ انقلاب‌ در مدارس‌ تأسيس‌ شد را مورد ترديد قرار داده‌اند. مسئولان‌ آموزش‌ و پرورش‌ معتقدند كه‌ در شرايط‌ موجود ميان‌ آموزش‌ و پرورش‌ كه‌ دو بعد جدائي‌ ناپذيرند تفكيك‌ ايجاد شده‌ و هر كدام‌ وظيفه‌ و مسئوليت‌ يك‌ عده‌ خاص‌ تلقي‌ مي‌شود و توان‌ خيلي‌ عظيمي‌ از معلمان‌ متعهد بلا استفاده‌ مانده‌ است‌. بنابراين‌ صلاح‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ در آن‌ است‌ كه‌ فعاليت‌هاي‌ آموزشي‌ و پرورشي‌ در هم‌ ادغام‌ شده‌ و همه‌ نيروهاي‌ مدرسه‌ براي‌ ايفاي‌ نقش‌ آموزش‌ و پرورش‌ بسيج‌ شوند. و گسست‌ بين‌ پرورش‌ و آموزش‌ از ميان‌ برداشته‌ شود.

                         اجتماعي‌ شدن‌ دانش‌آموزان‌ در مدارس‌ از طريق‌ برنامه‌هاي‌ درسي‌ (مستقيم‌) و فوق‌ برنامه‌ها (غير مستقيم‌) صورت‌ مي‌گيرد. تاكنون‌ پژوهش‌هاي‌ كمي‌ در مورد چگونگي‌ عملكرد مدارس‌ در اين‌ زمينه‌ انجام‌ شده‌ است‌ در يكي‌ از پژوهش‌هاي‌ انجام‌ شده‌ كه‌ مدرسه‌ را به‌ مثابه‌ يك‌ نظام‌ اجتماعي‌ مورد مطالعه‌ قرار داده‌ ميزان‌ مشاركت‌ دانش‌آموزان‌ در فعاليتهاي‌ فوق‌ برنامه‌ مدرسه‌ بعنوان‌ شاخصي‌ در ميزان‌ موفقيت‌ مدرسه‌ در جامعه‌پذير كردن‌ دانش‌آموزان‌، مورد بررسي‌ قرار گرفته‌ است‌. نتايج‌ تحقيق‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ ميزان‌ مشاركت‌ دانش‌آموزان‌ در اين‌ فعاليتها در حد پائين‌ بود و تنها عده‌ قليلي‌ از دانش‌آموزان‌ در اين‌ فعاليتها به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌ شركت‌ مي‌كنند و اكثريت‌ دانش‌آموزان‌ يا در فعاليت‌ها مشاركت‌ نداشته‌ و يا در حاشيه‌ قرار دارند.

             15 ـ آثار موجود در زمينه‌ نابرابريهاي‌ آموزشي‌ در ادبيات‌ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ كشورمان‌ اولاً محدود، ثانياً عمدتاً بصورت‌ ترجمه‌ كتابهاي‌ خارجي‌ و ثالثاً بيشتر جنبه‌ نظري‌ دارند. مفهوم‌ نابرابري‌ آموزشي‌ در ادوار مختلف‌ و با توجه‌ به‌ شرايط‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ هر دوره‌ در حال‌ تغيير بوده‌ است‌ كه‌ سه‌ تعريف‌ عمده‌ آن‌ در متن‌ مقاله‌ ارائه‌ شد. امروزه‌ نابرابريهاي‌ آموزشي‌ را در سه‌ دسته‌ عمده‌ طبقه‌بندي‌ مي‌كنند : نابرابريهاي‌ جغرافيايي‌، نابرابريهاي‌ موجود بين‌ دو جنس‌ و نابرابري‌هاي‌ ناشي‌ از شرايط‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌، نابرابريهاي‌ دسته‌ سوم‌، بيش‌ از دو مورد ديگر تأثيرگذار بوده‌ و عقب‌ ماندگي‌هاي‌ تحصيلي‌ بيشتري‌ را موجب‌ مي‌شوند كه‌ در مرحله‌ بعد به‌ بازار كار نيز سرايت‌ مي‌كند.

 

 

 منابع‌ و مأخذ

 

 الف‌ ـ كتابها

             توما، ژان‌ ؛ مسائل‌ جهاني‌ آموزش‌ و پرورش‌؛ احمد آقازاده‌؛ مركز نشر دانشگاهي‌؛ تهران‌؛ 1363.

 راسخ‌، شاپور؛ تعليم‌ و تربيت‌ در جهان‌ امروز از نظر جامعه‌شناسي‌ ـ اقتصاد و برنامه‌ ريزي‌، اميركبير، تهران‌، 1350

             شوراي‌ تغيير بنيادي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌؛ كليات‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌؛ ستاد اجرائي‌ تغيير نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌؛ تهران‌؛ 1366

             عسگريان‌، مصطفي‌ ؛ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پروش‌ ؛ انتشارات‌ توس‌، تهران‌؛ 1368

             علاقه‌بند، علي‌ ؛ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پروش‌ ؛ نشر  ويرايش‌، تهران‌؛ 1374.

             فرجاد، محمد حسين‌ ؛ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پروش‌ ؛ انتشارات‌ بدر، 1370

             قرائي‌ مقدم‌، امان‌اله‌ ؛ جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پروش‌ ؛ كتابخانه‌ فروردين‌؛ تهران‌؛ 1373.

             كارنوي‌، مارتين‌ ؛ آموزش‌ و پرورش‌ در خدمت‌ امپرياليسم‌ فرهنگي‌؛ محبوبه‌ مهاجر؛ اميركبير؛ تهران‌؛ 1363.

             كارنوي‌، مارتين‌ و هنري‌ ام‌ لوين‌؛ بن‌بست‌هاي‌ اصلاحات‌ آموزشي‌، محمدحسن‌ اميرتيموري‌،؛ نشر روز؛ تهران‌، 1367.

             كومبز، فيلپ‌؛ بحران‌ جهاني‌ تعليم‌ و تربيت‌، حسن‌ كوكب‌ صفاري‌، ، تهران‌، 1349.

             كومبز، فيلپ‌؛ بحران‌ جهاني‌ تعليم‌ و تربيت‌ (ديدگاهي‌ در دهه‌ هشتاد)، فريده‌ آل‌آقا،  ، تهران‌، 1373.

             گلشن‌ فومني‌، محمد رسول‌، جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌؛  نشر شيفته‌، تهران‌، 1373.

             ماسكريو، ب‌دابليو؛ جامعه‌شناس‌ تعليم‌ و تربيت‌، ناهيد فخرايي‌، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر كتاب‌؛ تهران‌؛ 1357.

 

             مهدي‌، علي‌اكبر و عبدالعلي‌ احسائي‌زاد، جامعه‌شناسي‌ در ايران‌، نوشين‌ احمدي‌ خراساني‌؛ نشر توسعه‌، تهران‌؛ 1374.

             مهرابي‌، مسعود؛ مؤسسات‌ پژوهشي‌ كشور (بخش‌ دولتي‌)؛ مركز تحقيقات‌ علمي‌ كشور، تهران‌، 1373.

             مويش‌، ايور، درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌ تعليم‌ و تربيت‌، غلامعلي‌ سرمد، نشر دانشگاهي‌؛ تهران‌، 1373.

             نفيسي‌، عبدالحسين‌؛ هشت‌ سال‌ تلاش‌ (گزارش‌ دست‌آوردها، مشكلات‌، برنامه‌هاي‌ آينده‌ و چشم‌انداز آموزش‌ و پرورش‌)؛ وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌؛ تهران‌؛ 1375.

             يونسكو؛ تفكر درباره‌ تحولات‌ آينده‌ آموزش‌ و پرورش‌، محمد علي‌ اميري‌، انتشارات‌ مدرسه‌؛ تهران‌، 1369.

             يونسكو؛ آموختن‌ براي‌ زيستن‌؛ محمد قاضي‌ و ديگران‌، ؟، تهران‌؛

 

 ب‌ : پايان‌نامه‌ها

             ابراهيم‌ باي‌ سلامي‌، غلامحيدر، نقش‌ آموزش‌ در توسعه‌ اقتصادي‌ اجتماعي‌، پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌؛ 1372.

             حاضري‌، علي‌محمد؛ بررسي‌ روند سياست‌ اعزام‌ دانشجو به‌ خارج‌؛ پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌، 1364.

             حاضري‌، علي‌محمد؛ مدارس‌ غير انتفاعي‌ و تحرك‌ اجتماعي‌، پايان‌نامه‌ دكتري‌ جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌، 1373.

             رجب‌زاده‌، احمد؛ تحليلي‌ جامعه‌شناختي‌ از توسعه‌ نيافتگي‌ بررسي‌ تطبيقي‌ ـ تاريخي‌ ايران‌ و ژاپن‌، پايان‌نامه‌ دكتري‌ جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌، 1374.

             رحيمي‌، عزيزاله‌؛ بررسي‌ تأثير پايگاه‌ اقتصادي‌ ـ اجتماعي‌ و عوامل‌ آموزشي‌ بر ميزان‌ مشاركت‌ دانش‌آموزان‌ در فعاليتهاي‌ دبيرستانهاي‌ شيراز، پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ شيراز، 1372.

             زهيدي‌، احمد؛ تعليم‌ و تربيت‌ و جامعه‌شناسي‌ (ترجمه‌ كتاب‌ دوركيم‌) ؛ پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد دانشگاه‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1339.

             سازگارا، پروين‌؛ تأثير جامعه‌ در پرورش‌ و آموزش‌؛ پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد علوم‌ تربيتي‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1348.

             سرمد، غلامعلي‌؛ اعزام‌ محصل‌ به‌ خارج‌ در دوره‌ قاجار، پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد علوم‌ تربيتي‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1370.

             سيف‌الهي‌، سيف‌الله‌؛ سير تحول‌ آموزش‌ و پرورش‌ همگاني‌ در ايران‌ دوره‌ قاجاريه‌، پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1354.

             قاسمي‌ پويا، اقبال‌؛ پيدايش‌ و گسترش‌ مدارس‌ جديد در دوره‌ قاجاريه‌، پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد تاريخ‌ و فلسفه‌ آموزش‌ و پرورش‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1369.

             قرائي‌ مقدم‌، امان‌الله‌؛ بررسي‌ وضع‌ اشتغال‌ فارغ‌التحصيلان‌ دانشگها در ايران‌؛ پايان‌نامه‌ دكتري‌ جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1370

             گودرزي‌، منصور؛ بررسي‌ زمينه‌هاي‌ تاريخي‌ تحولات‌ صنفي‌ و آموزش‌ استاد شاگردي‌ در ايران‌، پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1365.

             مختاري‌، احمد ؛ مقايسه‌ ميزان‌ پيشرفت‌ تحصيلي‌ دانش‌آموزان‌ در دو نظام‌ آموزشي‌ جديد و قديم‌ در شهر اصفهان‌، پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌، 1373.

             مرجاني‌، بهناز؛ بررسي‌ عوامل‌ مؤثر در ايجاد مدارس‌ فني‌ و حرفه‌اي‌ در ايران‌ از دارالفنون‌ تا امروز؛ پايان‌نامه‌كارشناسي‌ ارشد علوم‌ تربيتي‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1370.

             مقني‌زاده‌، محمد حسن‌؛ بررسي‌ مشاركت‌ اجتماعي‌ دانش‌آموزان‌ در فعالتيهاي‌ فوق‌ برنامه‌، پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌، 1375.

             موسوي‌، يعقوب‌، فرهنگ‌ و آموزش‌ عالي‌ و بررسي‌ ابعاد تحول‌ آن‌ در دوره‌ معاصر ايران‌، پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌؛ 1366.

             نوغاني‌، محسن‌؛ قشربندي‌ اجتماعي‌ در مدارس‌ دولتي‌ و غيرانتفاعي‌ و تأثير آن‌ بر عملكرد تحصيلي‌ دانش‌آموزان‌؛ پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد جامعه‌شناسي‌، دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌، 1375.

 

 ج‌ : مقالات‌

 آذرمي‌، سعيد ؛ تأملي‌ بر جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ در ايران‌، مجله‌ تربيت‌، سال‌ ششم‌ شماره‌  هشتم‌ و نهم‌، وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌، تهران‌، 1370.

 اعزازي‌، شهلا؛ تضاد ميان‌ آموزش‌ و پرورش‌ و جامعه‌ (بررسي‌ كتاب‌ فارسي‌ اول‌ دبستان‌؛ فصلنامه‌ علوم‌    اجتماعي‌؛ دوره‌ اول‌ شماره‌ 1 و2 ، دانشگاه‌ علامه‌ طباطبائي‌، 1370.

 اكبري‌، محمد علي‌؛ دارالفنون‌: نخستين‌ گامهاي‌ توسعه‌ در ايران‌ معاصر، فصلنامه‌ دفتر دانش‌؛ سال‌ اول‌   شماره‌ 2 و 3، وزارت‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ عالي‌، تهران‌، 1371.

 اميرشيباني‌، محمد علي‌؛ نگرشي‌ تاريخي‌ به‌ انجمن‌هاي‌ علمي‌ در ايران‌؛ فصلنامه‌ رهيافت‌، شماره‌ ششم  وزارت‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ عالي‌، تهران‌، 1373.

 تكميل‌ همايون‌، ناصر؛ جايگاه‌ فرهنگي‌ استاد فرزانه‌ دكتر غلامحسين‌ صديقي‌، مجله‌ فرهنگ‌ كتاب‌ نهم‌:  ويژه‌نامه‌ علوم‌ اجتماعي‌،  ، تهران‌، 1370.

 ثقفي‌، مراد؛ باب‌ گفتگو: پيرامون‌ دانشجو و دانشگاه‌، فصلنامه‌ گفتگو؛ شماره‌ 5، تهران‌؛ 1372.

 جوادي‌، محمدجعفر؛ نابرابريهاي‌ آموزشي‌ و ابعاد جامعه‌شناختي‌ آن‌؛ فصلنامه‌ پژوهش‌ در مسائل‌ تعليم‌     و تربيت‌؛ دبيرخانه‌ انجمن‌ ايراني‌ تعليم‌ و تربيت‌، دوره‌ جديد شماره‌ 3، تهران‌؛    1373.

 حاضري‌، علي‌محمد؛ فرايند خودي‌ شدن‌ نهاد آموزش‌ و پرورش‌، فصلنامه‌ نامه‌ پژوهش‌، سال‌ اول‌، شماره‌ 2 و 3؛ معاونت‌ پژوهشي‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌، تهران‌، 1375.

 رجب‌زاده‌، احمد؛ تعليم‌ و تربيت‌؛ بررسي‌ تطبيقي‌ جوامع‌؛ فصلنامه‌ نامه‌ پژوهش‌؛ سال‌ اول‌ شماره‌ 1،     معاونت‌ پژوهش‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ تهران‌؛ 1375.

 سميع‌ آذر، عليرضا؛ نقش‌ محيط‌ كالبدي‌ در پويائي‌ آموزش‌ و پرورش‌ نوين‌، فصلنامه‌ مدرسه‌ نو، سازمان   نوسازي‌ و تجهيز مدارس‌ وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌؛ تهران‌؛ بهار 1376.

 شريفي‌، هادي‌؛ جامعه‌ شناسي‌ پرورش‌ و جامعه‌ شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌، مجله‌ علوم‌ تربيتي‌؛دوره‌ اول‌  شماره‌ 2 و 3، دانشكده‌ علوم‌ تربيتي‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1350.

 شريفي‌، هادي‌؛ ضرورت‌ توجه‌ به‌ جنبه‌هاي‌ اجتماعي‌ تربيت‌، مجله‌ علوم‌ تربيتي‌، دوره‌ اول‌ شماره‌ 4؛     دانشكده‌ علوم‌ تربيتي‌ دانشگاه‌ تهران‌؛ 1351.

 صفوي‌، امان‌الله‌؛ پيشرفت‌ تحصيلي‌ افتراقي‌ از ديدگاه‌ جامعه‌ شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌؛ فصلنامه‌ تعليم‌     و تربيت‌؛ دوره‌ ششم‌ شماره‌ 2 و 3؛ وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ تهران‌، 1369.

 عبدالهي‌، محمد؛ جايگاه‌ و نقش‌ آموزش‌ و پرورش‌ در فرايند توسعه‌ ملي‌ ايران‌؛ فصلنامه‌ علوم‌ اجتماعي‌،   دوره‌ اول‌ شماره‌ 3 و 4؛ دانشگاه‌ علوم‌ طباطبائي‌؛ تهران‌؛ 1371.

 كاردان‌، علي‌ محمد؛ نقش‌ آموزش‌ و پرورش‌ در توسعه‌ علوم‌ و فنون‌؛ فصلنامه‌ پژوهش‌، سال‌ اول‌ 
   شماره‌ 1؛ معاونت‌ پژوهش‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌؛ تهران‌؛ 1375.

 مشايخ‌، فريده‌؛ نظام‌ آموزش‌ غيررسمي‌ و نقش‌ آن‌ در توسعه‌ نيروي‌ انساني‌؛ فصلنامه‌ پژوهش‌ در مسائل‌   تعليم‌ و تربيت‌، دبيرخانه‌ انجمن‌ ايراني‌ تعليم‌ و تربيت‌، دوره‌ جديد، شماره‌ 3؛    1373.

 مقني‌زاده‌، محمد حسن‌؛ تحليل‌ بر آموزش‌ عالي‌ كوتاه‌ مدت‌ و مسائل‌ آن‌، مجموعه‌ مقالات‌ اولين‌ سمينار آموزش‌ عالي‌ در ايران‌، جلد دوم‌؛ دانشگاه‌ علامه‌ طباطبائي‌؛ تهران‌؛ 1376.

 منادي‌، مرتضي‌؛ تفسير شكست‌هاي‌ تحصيلي‌ از ديدگاه‌ جامعه‌ شناسي‌؛ فصلنامه‌ تعليم‌ و تربيت‌؛ دوره‌    نهم‌ شماره‌ 35 و 36، وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌؛ تهران‌، 1373.

 نراقي‌، احسان‌؛ نگاهي‌ به‌ تجربه‌ آموزش‌ مدرن‌ در ايران‌: مصاحبه‌ با احسان‌ نراقي‌؛ فصلنامه‌ گفتگو، 
   شماره‌ 10، تهران‌، 1374.

 

 د: يادداشت‌ها

 آزاده‌، منصوره‌؛ جامعه‌ شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌؛ 1374.

 روابط‌ عمومي‌ پژوهشكده‌ تعليم‌ و تربيت‌؛ 1376.

 كوثري‌، مسعود؛ قلمرو موضوعي‌ جامعه‌ شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌، 1374.

 مقني‌ زاده‌، محمد حسن‌؛ گزارشي‌ پيرامون‌ آموزش‌ و پرورش‌ و برخي‌ مشكلات‌ آن‌ در جهان‌ سوم‌؛1376.

 مقني‌ زاده‌، محمد حسن‌؛ اثرات‌ رفاه‌ اجتماعي‌ در سطح‌ آموزش‌، 1368.

 مقني‌ زاده‌، محمد حسن‌؛ آموزش‌ و توسعه‌ در جهان‌ سوم‌؛ 1369.

 مقني‌ زاده‌، محمد حسن‌؛ نقدي‌ بر نظريه‌ نوسازي‌؛1370.

 مقني‌ زاده‌، محمد حسن‌؛ يادداشت‌هاي‌ درس‌ جامعه‌ شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌ دكتر حاضري‌؛ 1373.

 مقني‌ زاده‌، محمد حسن‌؛ برخي‌ از مسائل‌ اجتماعي‌ ناشي‌ از نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ 1374.

 مقني‌ زاده‌، محمد حسن‌؛ زيان‌ چندگونگي‌ مدارس‌؛ روزنامه‌ همشهري‌؛ 14 مهر 1375.

 مقني‌ زاده‌، محمد حسن‌؛ معيارهاي‌ علمي‌ و مدارس‌ غير طبقاتي‌؛ روزنامه‌ سلام‌، 14 مهر 1375.

 مقني‌ زاده‌، محمد حسن‌؛ تحليلي‌ بر تأثير متقابل‌ آموزش‌ و پرورش‌ و فرهنگ‌ عمومي‌؛ اسفند 1375.

 مهرابي‌، مسعود؛ تحليلي‌ از چگونگي‌ وضعيت‌ مؤسسات‌ پژوهش‌ كشور؛ 1375.

مقالات مرتبط يا حاصل از پژوهش

 

1.      تحليلي برتاثير متقابل آموزش و پرورش و فرهنگ عمومي

2.      بررسي اثر چندگونگي مدارس (نقدي برسياست دكتر نجفي وزير آموزش و پرورش)

3.      تاملي برمصاحبه  آقاي مظفر وزير آموزش و پرورش با خبر نگاران

4.      تحليل محتوي سخنان آقاي حاجي وزير آموزش و پرورش .     

 

 5         معيارهاي علمي و مدارس غير طبقاتي

 

   موانع اساسي مشاركت اجتماعي در آموزش و پرورش  6    

 

 

    7   تحليلي بر آموزش عالي كوتاه مدت (كارداني ) و مسائل آن

 

                    8   بررسي وضعيت آموزش كارداني در نظام آموزش عالي ايران       

 

 

 

بازگشت