پنجشنبه 3 آذر 1396
تحليلي‌ بر تأثير متقابل‌ آموزش‌ و پرورش‌ و فرهنگ‌ عمومي‌
اسفند ماه 1375

 

 

 

 

 

تحليلي‌ بر تأثير متقابل‌ آموزش‌ و پرورش‌ و فرهنگ‌ عمومي‌

محمد حسن مقني زاده(محقق معين)

اسفند ماه 1375

info@moein.net

 

 

 طرح‌ مسأله‌

 آموزش‌ و پرورش‌ يكي‌ از ابزارها و قلمروهاي‌ فرهنگ‌ عمومي‌ است‌ كه‌ بقاي‌ فرهنگي‌ جامعه‌ را از طريق‌ فرايندهاي‌ جامعه‌پذيري‌ و فرهنگ‌پذيري‌ تضمين‌ مي‌نمايد. يك‌ سوم‌ از جمعيت‌ 60 ميليوني‌ كشور ما تحت‌ تأثير مستقيم‌ فعاليت‌هاي‌ اين‌ نهاد است‌. كودكان‌، نوجوانان‌ و جوانان‌ بهترين‌ و مساعدترين‌ زمان‌هاي‌ زندگي‌ خود را در مدارس‌، دبيرستان‌ها و دانشگاه‌ها مي‌گذرانند. آموزش‌ و پرورش‌ از يك‌ سو عهده‌دار حفظ‌ نظم‌ اجتماعي‌ از طريق‌ دروني‌ كردن‌ ارزش‌هاي‌ اصلي‌ جامعه‌ در دانش‌آموزان‌ و دانشجويان‌؛ و از سوي‌ ديگر عهده‌دار پرورش‌ حس‌ خلاقيت‌ و نوآوري‌ و در يك‌ كلام‌ تغيير در آنان‌ است‌. اصول‌ سياست‌ فرهنگي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در بندهاي‌ 5، 6 و 8 سياست‌هاي‌ راهبردي‌ آموزش‌ و پرورش‌ را تعيين‌ كرده‌ است‌.

 تداوم‌ نظم‌ و ايجاد تغيير دو وظيفه‌اي‌ كه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ همزمان‌ از آموزش‌ و پرورش‌ طلب‌ مي‌نمايد. اين‌ نظام‌ مي‌بايست‌ تعادلي‌ بين‌ ثبات‌ و تغيير، بين‌ بازآفريني‌ فرهنگي‌ و بروز تغييرات‌ مناسب‌ با شرايط‌ جامعه‌، ايجاد كند؛ كه‌ مستلزم‌ برنامه‌ريزي‌هاي‌ نظام‌مند در عرصه‌ آموزش‌ و پرورش‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از نهادهاي‌ اوليه‌ و اصلي‌ فرهنگ‌ عمومي‌ است‌. اما به‌ دليل‌ ارتباط‌ سيستماتيك‌ اجزاء نظام‌ اجتماعي‌ با يكديگر، آموزش‌ و پرورش‌ بعنوان‌ يك‌ خرده‌نظام‌ اجتماعي‌ وقتي‌ مي‌تواند كاركردهاي‌ خود را بدرستي‌ ايفاكند كه‌ خرده‌نظام‌هاي‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ و فرهنگي‌ نيز كاركردهاي‌ مورد انتظار را بدرستي‌ ايفا نمايند. از آنجا كه‌ در نظام‌ اجتماعي‌ كه‌ يك‌ كل‌ ارگانيك‌ و پوياست‌ عملكرد هر جزء بر همكاري‌ جزء ديگر و بر عملكرد كل‌ نظام‌ تاثير مي‌گذارد، نظام‌ اجتماعي‌ وقتي‌ كاملاً كاركردي‌ است‌ كه‌ همه‌ اجزاء كاركردي‌ باشند.

 نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ بعنوان‌ يكي‌ از ابزارهاي‌ فرهنگ‌ عمومي‌ از طريق‌ انجام‌ يا عدم‌ انجام‌ كاركردهاي‌ مورد انتظار، بر فرهنگ‌ عمومي‌ تأثير مي‌گذارد.

 «مسائل‌ اجتماعي‌» كه‌ در اثر كاركردهاي‌ نظام‌ «آموزش‌ و پرورش‌» در جامعه‌ بوجود آمده‌ است‌ از موضوعات‌ مورد بررسي‌ «جامعه‌شناسي‌ آموزش‌ و پرورش‌» است‌.

 منظور از «نظام‌» در عبارت‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ يك‌ سيستم‌ باز به‌ معني‌ دقيق‌ كلمه‌ است‌ كه‌ حاوي‌ پنج‌ جزء اصلي‌ است‌:

 يكم‌: هستي‌شناسي‌ و انسان‌شناسي‌ نظام‌

 دوم‌: اهداف‌ كلي‌ نظام‌

 سوم‌: روش‌ها و اصول‌ حاكم‌ بر نظام‌

 چهارم‌: سطوح‌، سازمان‌ و تشكيلات‌ نظام‌

 پنجم‌: برنامه‌هاي‌ آموزشي‌، پرورشي‌ و درسي‌ نظام‌

 ضمناً اين‌ نظام‌ به‌ نوبه‌ خود يكي‌ از خرده‌نظام‌هاي‌ متعامل‌ با خرده‌نظام‌هاي‌ اقتصادي‌ و فرهنگي‌ و غيره‌ ديگر در درون‌ يك‌ «نظام‌ اصلي‌» محسوب‌ مي‌شود. هستي‌شناسي‌ و انسان‌شناسي‌ هرنظام‌ قاعدتاً از جهان‌بيني‌ و ايدئولوژي‌ «نظام‌ اصلي‌» نشأت‌ گرفته‌ و بر چهار جزء ديگر مستولي‌ است‌. ديدگاه‌ نظام‌ نسبت‌ به‌ خالق‌ هستي‌ و نقش‌ انسان‌ در جهان‌ امور ارزشي‌ و بطور كلي‌ «اصول‌ موضوعه‌» آموزش‌ و پرورش‌ در اين‌ جزء قرار مي‌گيرد.

 جزء دوم‌ نظام‌، اهداف‌ كلي‌ آن‌ است‌ اهداف‌ كلي‌ در زمينه‌هاي‌ اعتقادي‌ و اخلاقي‌ پرورش‌، عملي‌ و آموزشي‌، فرهنگي‌ و هنري‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي‌ و نظامي‌ كه‌ از «اصول‌ موضوعه‌» سرچشمه‌ گرفته‌ و كاركردهاي‌ مورد انتظار نظام‌ در جامعه‌ است‌.

 جزء سوم‌ هر نظام‌ اصول‌ و روش‌هاي‌ حاكم‌ بر آن‌، براي‌ تحقق‌ اهداف‌ كلي‌ است‌.

 جزء چهارم‌ و پنجم‌ آموزش‌ و پرورش‌ به‌ چگونگي‌ اجراي‌ روش‌ها و اصول‌ آموزرش‌ و پرورش‌ و شكل‌بندي‌ و محتواي‌ دوره‌ها و مقاطع‌ آموزشي‌ و نحوه‌ سازماندهي‌ و مديريت‌ تشكيلات‌ آموزش‌ و پرورش‌ و در نتيجه‌ خلق‌ محصولات‌ و برون‌داد نظام‌ مي‌پردازد.

 در بررسي‌ مسائل‌ اجتماعي‌ ناشي‌ از آموزش‌ و پرورش‌ و تحليل‌ آن‌ دو نكته‌ حائز اهميت‌ است‌ و آن‌ اينكه‌  اولاً:  در تحليل‌ به‌ همه‌ اجزاء نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ و اثرات‌ ناشي‌ از تعامل‌ اين‌ اجزاء با هم‌، در جامعه‌ توجه‌ كرد.  ثانياً:  برخي‌ از مسائل‌ اجتماعي‌ وجود دارند ه‌ در بروز آن‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ بعنوان‌ يكي‌ از متغيرهاي‌ مستقل‌ تبيين‌ كننده‌ مسئله‌ است‌؛ بنابراين‌ در اينجا مانند تحليل‌ هر مسئله‌ اجتماعي‌ ديگر نبايستي‌ دچار تك‌سبب‌بيني‌ شويم‌.

 آنچه‌ مسلم‌ است‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جديد در كشور ما در عمر تقريباً 90 ساله‌اي‌ كه‌ دارد تغييرات‌ عميق‌ و دامنه‌داري‌ در سطوح‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ بوجود آورده‌ است‌. آموزش‌ و پرورش‌ شهرونداني‌ تربيت‌ كرده‌ كه‌ چرخ‌ نظام‌ اداري‌ كشور را بچرخانند همچنين‌ موجبات‌ تحرك‌ عمودي‌ و افقي‌ را براي‌ آحاد جامعه‌ فراهم‌ نموده‌ است‌ و بالاخره‌ تغييرات‌ شگرفي‌ در سطح‌ فرد و جامعه‌ ايجاد كرده‌ است‌.

 اهداف‌ عمومي‌ و جهاني‌ آموزش‌ و پرورش‌ از مدرسه‌ تا دانشگاه‌ را مي‌توان‌ چنين‌ برشمرد:

 1 ـ ايجاد توانايي‌ برقراري‌ ارتباط‌ و تبادل‌ نظر با همنوعان‌ در دانش‌آموزان‌ از طريق‌ يادگيري‌ سه‌ مهارت‌ اصلي‌ خواندن‌، نوشتن‌ و رياضيات‌.

 2 ـ ايجاد توانايي‌ عملكرد به‌ عنوان‌ يك‌ شهروند خوب‌ در دانش‌آموزان‌ از طريق‌ ايجاد و تقويت‌ مهارت‌هاي‌ شهروندي‌ نظير توانايي‌ كار با گروه‌، تقبل‌ رهبري‌ در موقع‌ لزوم‌، درك‌ و تقدير از نظريات‌ مختلف‌ و شهامت‌ ابراز عقيده‌ شخصي‌.

 3 ـ پيشبرد و رشد تكامل‌ شخصي‌ دانش‌آموزان‌

 4 ـ بسط‌ ارزش‌هاي‌ هنري‌ و ذوق‌ و زيباشناسي‌ دانش‌آموزان‌

 5 ـ كمك‌ به‌ دانش‌آموزان‌ براي‌ آماده‌ شدن‌ براي‌ يك‌ حرفه‌

 6 ـ تربيت‌ نيروي‌ متخصص‌ مورد نياز جامعه‌ از طريق‌ آموزش‌ عالي‌

 7 ـ توليد دانش‌ از طريق‌ پژوهش‌هاي‌ دانشگاهي‌

 8 ـ ترويج‌ آزادانديشي‌ و روحيه‌ تعهد نسبت‌ به‌ جامعه‌ در جوانان‌

 همانگونه‌ كه‌ مشهود است‌ در اهداف‌ عمومي‌ و جهاني‌ آموزش‌ و پرورش‌ بحثي‌ از دين‌ و تربيت‌ ديني‌ وجود ندارد اما پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ هدف‌ تربيت‌ انسان‌ دين‌باور و موحد نيز به‌ اهداف‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ اضافه‌ شد. آموزش‌ و پرورش‌ بهر ميزان‌ كه‌ اين‌ اهداف‌ را به‌ لحاظ‌ كمي‌ و كيفي‌ برآورده‌ كند و يا نكند بر فرهنگ‌ عمومي‌ تأثير مي‌گذارد، و هرگونه‌ ارزشيابي‌ از تاثير متقابل‌ آموزش‌ و پرورش‌ و فرهنگ‌ عمومي‌ منوط‌ به‌ بررسي‌ چگونگي‌ تعيين‌ اهداف‌ و دستيابي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جمهوري‌ اسلامي‌ از مدرسه‌ تا دانشگاه‌ در دسترسي‌ به‌ اين‌ اهداف‌ است‌. لذا به‌ بررسي‌ ميزان‌ دسترسي‌ به‌ اهداف‌ آموزش‌ و پرورش‌ و تاثير آن‌ در فرهنگ‌ عمومي‌ مي‌پردازيم‌.

 

 بررسي‌ وضعيت‌ موجود

 1 ـ آموزش‌ و پرورش‌ از طريق‌ همگاني‌ كردن‌ آموزش‌ عمومي‌ قريب‌ 98 درصد از كودكان‌ لازم‌التعليم‌ را در سراسر كشور تحت‌ پوشش‌ قرار داد. همچنين‌ از طريق‌ نهضت‌ سوادآموزي‌ امحاي‌ بيسوادي‌ بزرگسالان‌ با شتاب‌ خوبي‌ وجهه‌ همت‌ مسئولان‌ قرار گرفته‌ است‌. در خصوص‌ اجباري‌ نمودن‌ آموزش‌ عمومي‌ نيز اقدماتي‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. مجموعه‌ اين‌ فعاليت‌هاي‌ آموزش‌ و پرورش‌ در دسترسي‌ شهروندان‌ ايراني‌ به‌ حداقلي‌ از خواندن‌ و نوشتن‌ و رياضيات‌ منجر شده‌ است‌. سواد اولين‌ پله‌ آگاهي‌ و ايجاد توانايي‌ برقراري‌ ارتباطات‌ و تبادلات‌ مؤثر افراد با يكديگر در جوامع‌ است‌ اما با پيشرفت‌ علوم‌ و تكنولوژي‌ ميزان‌ حداقل‌ مورد نياز سواد براي‌ توانايي‌ برقراري‌ ارتباط‌، روبه‌فزوني‌ است‌. دور نيست‌ كه‌ اهداف‌ جديدي‌ در اين‌ زمينه‌ براي‌ آموزش‌ و پرورش‌ از سوي‌ مراجع‌ مسؤول‌ در جامعه‌، تعيين‌ گردد.

 2 ـ براي‌ دسترسي‌ به‌ اهدافي‌ نظير تربيت‌ شهروند خوب‌، رشد تكامل‌ شخصي‌، بسط‌ ارزش‌هاي‌ هنري‌ و ترويج‌ آزادانديشي‌ در نوجوانان‌ دانش‌آموز و جوانان‌ دانشجو، در آموزش‌ و پرورش‌ از روش‌هاي‌ غيرمستقيم‌ استفاده‌ مي‌شود. دسترسي‌ به‌ اين‌ هدفها براي‌ ارتقاء فرهنگ‌ عمومي‌ ضروري‌ است‌. طرح‌ مباحث‌ و مسائلي‌ چون‌ لزوم‌ ايجاد انضباط‌ اجتماعي‌، وجدان‌ كاري‌ رعايت‌ قوانين‌ و مقررات‌، تقويت‌ روحيه‌ همكاري‌ دسته‌جمعي‌ و كنار گذاشتن‌ بي‌تفاوتي‌ سياسي‌ از سوي‌ مسئولان‌ عاليرتبه‌ فرهنگي‌ كشور نشان‌ مي‌دهد كه‌ هنوز به‌ اهداف‌ تعيين‌ شده‌ نرسيده‌ايم‌. از آنجا كه‌ اين‌ اهداف‌ عمدتاً از طريق‌ فعاليت‌هاي‌ فوق‌ برنامه‌ و پرورشي‌ آموزش‌ و پرورش‌ دنبال‌ مي‌شود بنظر مي‌رسد كه‌ ارزيابي‌ و تجديد نظر در كم‌ و كيف‌ برنامه‌ريزي‌ و اجراي‌ اين‌ فعاليت‌ها ضروري‌ است‌ ناگفته‌ نماند كه‌ آموزش‌ و پرورش‌ يكي‌ از خرده‌نظام‌هاي‌ دست‌اندركار براي‌ تحقق‌ اين‌ اهداف‌ در جامعه‌ است‌. خرده‌نظام‌هاي‌ ديگر نيز بايستي‌ براي‌ تحقق‌ اين‌ اهداف‌، وظايف‌ خود را بدرستي‌ ايفاكنند.

 3 ـ آموزش‌ و پرورش‌ در مقطع‌ قبل‌ از دانشگاه‌ بايستي‌ دانش‌آموزان‌ را حداقل‌ براي‌ تصدي‌ يك‌ حرفه‌ در جامعه‌ آماده‌ كند. نظام‌ آموزش‌ متوسطه‌ تا كنون‌ در ايفاي‌ چنين‌ وظيفه‌اي‌ موفق‌ نبوده‌ است‌. و دانش‌آموزان‌ در مقطع‌ متوسطه‌ براي‌ رفتن‌ به‌ دانشگاه‌ آماده‌ مي‌شوند در قبل‌ و بعد از انقلاب‌ تلاش‌هايي‌ براي‌ رفع‌ اين‌ نقيصه‌ مهم‌ انجام‌ شد كه‌ نهايتاً منجر به‌ تغيير نظام‌ آموزش‌ متوسطه‌ گرديد. داعيه‌ اين‌ طرح‌ آن‌ است‌ كه‌ بتواند نوجوانان‌ را در طول‌ تحصيلات‌ متوسطه‌ براي‌ انجام‌ يك‌ حرفه‌ در سطح‌ كارگر ماهر تا تكنسين‌ و همچنين‌ رفتن‌ به‌ دانشگاه‌ در صورت‌ داشتن‌ شرايط‌ آماده‌ كند. قضاوت‌ در مورد نتايج‌ اجراي‌ نظام‌ جديد هنوز خيلي‌ زود است‌. اما رخدادهاي‌ يكي‌ دو سال‌ اخير بويژه‌ در زمينه‌ آموزش‌ پيش‌دانشگاهي‌ و مسائل‌ موجود در زمينه‌ دوره‌هاي‌ كارـدانش‌ و فني‌ و حرفه‌اي‌ حاكي‌ از بروز مشكلاتي‌ در تغيير نظام‌ آموزش‌ متوسطه‌ است‌؛ كه‌ دور از انتظار كارشناسان‌ نيز نبوده‌ است‌ موفقيت‌ اين‌ طرح‌ در گروه‌ برنامه‌ريزي‌ صحيح‌ و سرمايه‌گذاري‌ مادي‌ و زمينه‌سازي‌ و مساعدسازي‌ بسترهاي‌ فرهنگي‌ است‌. تغيير تلقي‌ جامعه‌ از كار يدي‌، ارزش‌گذاري‌ مناسب‌ مادي‌ و معنوي‌ كارهاي‌ فني‌ و حرفه‌اي‌ در جامعه‌، برقراري‌ مقررات‌ اشتغال‌ مناسب‌ با مدارك‌ حرفه‌اي‌ و... از ملزومات‌ شروع‌ و اجراي‌ موفقيت‌آميز چنين‌ طرحي‌ است‌.

 4 ـ برخورد سطحي‌ و ساده‌انگارانه‌ سياسي‌ با مسائل‌ و معضلات‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ عواقب‌ خوشايند و موفقيت‌آميزي‌ براي‌ طرح‌هاي‌ تعيين‌ كننده‌ در زمينه‌ تربيت‌ ديني‌، تغيير بنيادي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌، و جلب‌ مشاركت‌ مردم‌ و دولت‌ در قالب‌ قانون‌ شوراهاي‌ آموزش‌ و پرورش‌ و ... ندارد. طرح‌ تغيير نظام‌ آموزش‌ متوسطه‌ جزيي‌ از طرح‌ مصوب‌ تغيير بنيادي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ است‌ در شوراي‌ عالي‌ انقلاب‌ فرهنگي‌ است‌، براساس‌ طرح‌ تغيير بنيادي‌ براي‌ تحقق‌ هدف‌ ويژه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ كه‌ تربيت‌ انسان‌هاي‌ متدين‌ و خداباور است‌؛ تغييرات‌ بنيادي‌ در نظام‌ آموزشي‌ از مقطع‌ پيش‌دبستاني‌ تا متوسطه‌ پيش‌بيني‌ شده‌ است‌. در طرح‌ تغيير بنيادي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ به‌ جهان‌بيني‌ حاكم‌ بر نظام‌ آموزشي‌ و تفاوت‌ جهان‌بينيِ نظام‌هاي‌ آموزش‌ و پرورش‌ سكولار و ديني‌ توجه‌ شده‌ است‌. بر همين‌ اساس‌ تغييرات‌ بنيادي‌ در برنامه‌ دروس‌، سازمان‌ و تشكيلات‌ آموزش‌ و پرورش‌، شيوه‌هاي‌ تدريس‌، نحوه‌ گزينش‌ معلم‌ و دانش‌آموز، نحوه‌ تدوين‌ كتاب‌هاي‌ درسي‌، اهداف‌، روش‌هاي‌ آموزشي‌ و ... پيش‌بيني‌ شده‌ است‌. بديهي‌ است‌ كه‌ اجراي‌ كامل‌ طرح‌ تغيير بنيادي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ نيازمند اراده‌ ملي‌ است‌. در صورت‌ اجراي‌ كامل‌ و موفقيت‌آميز اين‌ طرح‌ هدف‌ ويژه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ تحقق‌ خواهد يافت‌. در غير اين‌ صورت‌ بايستي‌ شاهد تقليل‌ تدريجي‌ هويت‌ اسلامي‌ ايراني‌ خود باشيم‌. ارائه‌ تحليلي‌ مختصر در اين‌ زمينه‌ خالي‌ از فايده‌ نيست‌.

 در كشور ما يك‌ سنت‌ علمي‌ پرنشيب‌ و فراز  وجود داشته‌ است‌ تحت‌ عنوان‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ كه‌ در آن‌ علوم‌ ديني‌ و ساير علوم‌ تدريس‌ و توليد مي‌شده‌ است‌ اما بتدريج‌ حوزه‌هاي‌ علمي‌ سوگيري‌ به‌ سمت‌ ترويج‌ علوم‌ صرفاً ديني‌ داشته‌اند و جايگاه‌ ديگري‌ هم‌ براي‌ طرح‌ ساير علوم‌ كه‌ نشأت‌ گرفته‌ از سنت‌ فكري‌، فلسفي‌ و اجتماعي‌ ما باشد در نظر نگرفته‌اند بنابراين‌ نظام‌ آموزشي‌ جديد به‌ عنوان‌ يك‌ ادامه‌ و يك‌ جوشش‌ داخلي‌ كه‌ در طول‌ چندصد سال‌ جرياناتي‌ را طي‌ كرده‌ و بر ارتباط‌ با جامعه‌ خودمان‌ و تغييرات‌ اجتماعي‌ آن‌ فراز و نشيب‌هايي‌ را پيموده‌ باشد نيست‌. اين‌ نظام‌ چون‌ از روي‌ نياز ملموس‌ و درونزا شكل‌ نگرفته‌ بنابراين‌ در جامعه‌ خيلي‌ نمي‌تواند تغييرات‌ متناسب‌ با مسايل‌ توسعه‌اي‌ داخلي‌ ايجاد كند و هماهنگ‌كننده‌ آن‌ از خارج‌ است‌ و نه‌ از داخل‌. از طرفي‌ دست‌اندركاران‌ اين‌ نظام‌ چهاردسته‌ بوده‌اند.

 يكم‌ ـ نخبگاني‌ كه‌ زائيده‌ تمدن‌ ايران‌ اسلامي‌اند

 دوّم‌ ـ نخبگان‌ طرفدار تمدن‌ ايراني‌ ـ فرنگي‌ (غرب‌گرا)

 سوم‌ ـ نخبگان‌ كاملاً غرب‌زده‌

 چهارم‌ ـ نخبگان‌ سنت‌گريزِ راديكالِ هيأت‌ حاكمه‌ فرنگي‌ما´ب‌

 اين‌ افراد عمدتاً آدم‌هاي‌ داناي‌ توانايي‌ نبوده‌اند. و حداكثر درپي‌ حل‌ مسائل‌ و معضلات‌ روزانه‌ بوده‌اند و عموماً ذهنيت‌ و فكر جامع‌ و شاملي‌ كه‌ بتواند بجز مسائل‌ فوري‌، مستقيم‌ و بيواسطه‌ و سخت‌افزاري‌ را ببينند، نداشته‌اند صرف‌ نظر از اينكه‌ عده‌اي‌ هم‌ دلشان‌ به‌ حال‌ اين‌ كشور نمي‌سوخته‌ و بدنبال‌ مطامع‌ شخصي‌ خود بوده‌اند. بنابراين‌ نظام‌ جديد آموزش‌ و پرورش‌ در ايران‌ كه‌ از سال‌ 1289 با تشكيل‌ وزارت‌ معارف‌ به‌ تدريج‌ شكل‌ گرفت‌ نه‌ تنها ادامه‌ طبيعي‌ و روند تكاملي‌ نظام‌ آموزش‌ و پروشي‌ سنتي‌ ايران‌ نبود بلكه‌ ادامه‌ جرياني‌ بود كه‌ در سال‌ 1215 با تأسيس‌ مدارس‌ جديد توسط‌ مسيونرهاي‌ مسيحي‌ شروع‌ شده‌ و در سال‌هاي‌ پاياني‌ قرن‌ سيزدهم‌ شمسي‌ توسط‌ فارغ‌التحصيلان‌ اين‌ مدارس‌ و همچنين‌ كساني‌ كه‌ پس‌ از اعزام‌ و تحصيل‌ در خارج‌، به‌ كشور مراجعت‌ كرده‌ بودند، استمرار يافت‌. اين‌ نظام‌ به‌ تدريج‌ هويت‌ اسلامي‌ ايراني‌ مردم‌ ايران‌ را تحت‌ تأثير خود قرار داده‌ و آن‌ را تقليل‌ داد.

 هستي‌شناسي‌ اين‌ نظام‌، غيرديني‌ و از سيستم‌ فرهنگي‌ فرانسه‌ اتخاذ شده‌ بود كه‌ انسان‌ را بدون‌ جهت‌گيري‌ خاص‌ اعتقادي‌ و حداكثر براي‌ زندگي‌ مطلوب‌ فردي‌ و اجتماعي‌ تربيت‌ مي‌كرد. در نظام‌ مأخوذ از فرانسه‌ بر پرورش‌ نخبگان‌ روشنفكر براي‌ اداره‌ اجتماع‌ تأكيد شده‌ و نظام‌ فاقد اهداف‌ مرحله‌اي‌ است‌ اين‌ نظام‌ با مباني‌ تعليم‌ و تربيت‌ اسلامي‌ از جمله‌ خداگرائي‌ انسان‌ براساس‌ اصل‌ فطرت‌ و ضرورت‌ توأم‌ ساختن‌ علم‌ با عمل‌ بيگانه‌ است‌. لذا هيچگونه‌ مساعي‌ نسبت‌ به‌ لزوم‌ ايجاد و تحكيم‌ اعتقاد اسلامي‌ و تأدب‌ به‌ آداب‌ ديني‌ و اجتماعي‌ اسلامي‌ متناسب‌ با سن‌ و جنس‌ دانش‌ آموزان‌ ندارد.

 درحالي‌ كه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ سنتي‌ ايران‌ حساسيت‌ بسيار زيادي‌ در اين‌ زمنيه‌ها داشت‌. به‌ تدريج‌ با گسترش‌ مدارس‌ جديد در ايران‌ و كاهش‌ برد آموزش‌ و پرورش‌ سنتي‌، روشنفكراني‌ تربيت‌ شدند كه‌ فارغ‌ از حساسيت‌هاي‌ ديني‌ بوده‌ و زمينه‌ساز پذيرش‌ افكار و اعمال‌ غيرديني‌ در جامعه‌ شدند زيرا آموزش‌ و پرورش‌ نه‌ تنها بر دانش‌ آموزان‌ بلكه‌ از طريق‌ آنان‌ بر خانواده‌ها نيز اثراتش‌ را گذاشته‌ است‌ اگرچه‌ نظام‌ ارزشي‌ عمل‌گراي‌ امريكايي‌ جانشين‌ نخبه‌گرايي‌ فرانسوي‌ در هستي‌شناسي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ ما شد. اما غيرديني‌ بودن‌ و نگرش‌ مادي‌ آن‌ تغييري‌ نكرد. در طول‌ دوران‌ حيات‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ در ايران‌ حركت‌هايي‌ نظير مدارس‌ جعفري‌ در سال‌ 1323 و يا مدارس‌ علوي‌ در سال‌ 1335 در راستاي‌ خودي‌ شدن‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ تلقي‌ مي‌شود. اما بلحاظ‌ كميت‌ ناچيز آنان‌ تغييري‌ در جهت‌گيري‌ كلي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ محسوب‌ نمي‌گردد.

 بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ با حذف‌ برخي‌ از برنامه‌ها و اضافه‌ كردن‌ برنامه‌هاي‌ جديد سعي‌ در اصلاح‌ برون‌داد اين‌ نظام‌ در راستاي‌ اهداف‌ اسلامي‌ و متناسب‌ با نيازهاي‌ كشور شد اما با توجه‌ به‌ اينكه‌ اجزاء نظام‌ آموزشي‌ شامل‌ نظام‌ ارزشي‌، اهداف‌، اصول‌ سطوح‌، معلم‌، دانش‌ آموز و مديريت‌ با يكديگر در تعامل‌ بوده‌ از هم‌ تأثير گرفته‌ و بر هم‌ تأثير مي‌گذارند. سرانجام‌ مسئولين‌ تعليم‌ و تربيت‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ بدون‌ تغيير بنيادي‌ در همه‌ اجزاء نظام‌ آموزشي‌ امكان‌ بدست‌ آوردن‌ برون‌داد مناسب‌ از آن‌ نمي‌رود؛ و اين‌ نظام‌ بايستي‌ يكسره‌ دگرگون‌ شود. هم‌اكنون‌ نظام‌ ارزشي‌ هجده‌ ميليون‌ دانش‌ آموز و دو ميليون‌ دانشجو در درون‌ چنين‌ نظامي‌ و در تعامل‌ با آن‌ شكل‌ مي‌گيرد. در اينجا ادعاي‌ اينكه‌ تقليل‌ هويت‌ اسلامي‌ ايراني‌ مردم‌ يكسره‌ تحت‌ تأثير نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ بوده‌ است‌ نمي‌شود اما اين‌ نظام‌ بعنون‌ يكي‌ از عوامل‌ اصلي‌ اين‌ تقليل‌ مطرح‌ است‌. براي‌ اثبات‌ اين‌ ادعا كافي‌ است‌ كه‌ فرض‌ كنيم‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ جديد اين‌ كشور از ابتدا بدنبال‌ تعليم‌ و تربيت‌ اسلامي‌ تاسيس‌ و استمرار مي‌يافت‌. طبيعي‌ است‌ كه‌ محصولات‌ چنين‌ نظامي‌ ضمن‌ داشتن‌ ويژگي‌هايي‌ تعليم‌ديدگان‌ آموزش‌ و پرورش‌ سنتي‌ به‌ علم‌ جديد نيز مسلط‌ شده‌ و ازجايگيري‌ ازرش‌هاي‌ غيراسلامي‌ در جامعه‌ جلوگيري‌ مي‌كردند. همچنين‌ اعتقادات‌ و اخلاقيات‌ خانواده‌هاي‌ خود را تحت‌ تأثير يافته‌هاي‌ خود از نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ قرار داده‌ و امكان‌ بروز ويژگي‌هاي‌ غرب‌گرايانه‌ كه‌ امروزه‌ در جامعه‌ ديده‌ مي‌شود و در مخالفت‌ با هويت‌ ايراني‌ و اسلامي‌ است‌، در اين‌ حد وجود نمي‌داشت‌.

 برخي‌ از اصولي‌ كه‌ در يك‌ آموزش‌ و پرورش‌ مبتني‌ بر نظام‌ ارزشي‌ اسلامي‌ امكان‌ حفظ‌ هويت‌ اسلامي‌ ايراني‌ را فراهم‌ مي‌سازد و سطوح‌ و تشكيلات‌ و سازمان‌ و برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ و پرورشي‌ بايد بر مبناي‌ آن‌ استوار باشد عبارتند از:

 الف‌ ـ محور قرار دادن‌ قرآن‌ و سنت‌ معصومين‌ (ع‌)

 ب‌ ـ بازشناسي‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ مسلمين‌ و تشخيص‌ وجوه‌ انطباق‌ و افتراق‌ آن‌ با معارف‌ اصيل‌ اسلامي‌

 ج‌ ـ مقدم‌ بودن‌ تزكيه‌ بر تعليم‌ و منفك‌ نبودن‌ اين‌ دو از هم‌ در تمام‌ برنامه‌ها

 د ـ تعميم‌ تربيت‌ ديني‌ در همه‌ برنامه‌ها و آموزش‌ها برحسب‌ اقتضاء و گنجايش‌، سن‌ و جنس‌ و نه‌ فقط‌ در تعليمات‌ ديني‌

 ه ـ توجه‌ به‌ مراحل‌ رشد و بلوغ‌ در برنامه‌ريزي‌ دوره‌ها و مراحل‌ تحصيلي‌ بر گونه‌اي‌ كه‌ قبل‌ از بلوغ‌ شرعي‌ دختران‌ و پسران‌ آموزش‌ احكام‌ و پرورش‌ روح‌ تعبد در آنها انجام‌ گرفته‌ باشد.

 و ـ انتخاب‌ معلم‌ براساس‌ صلاحيت‌ اعتقادي‌ و اخلاقي‌، آمادگي‌ جسمي‌ و رواني‌، توانايي‌ علمي‌ و علاقه‌ لازم‌ براي‌ تقبل‌ اين‌ وظيفه‌ صورت‌ پذيرد.

 ز ـ اعتلاي‌ شخصيت‌ معنوي‌ و منزلت‌ اجتماعي‌ و تأمين‌ رفاه‌ معلمان‌ متناسب‌ با شئون‌ آنها

 ح‌ ـ رابطه‌ مستمر بين‌ آموزش‌ و پرورش‌ و حوزه‌هاي‌ علميه‌ براي‌ استفاده‌ از علم‌ و تجربه‌ و شيوه‌هاي‌ مثبت‌ تعليم‌ و تربيت‌ حوزوي‌ برقرار باشد.

 وجود دو نظام‌ آموزشي‌ تحت‌ عنوان‌ حوزه‌ از يك‌ سو و آموزش‌ و پرورش‌ و دانشگاه‌ از سوي‌ ديگر نشان‌دهنده‌ وجود فاصله‌ بين‌ دو نظام‌ است‌. پس‌ خط‌ صحيح‌ حركت‌ تعليم‌ و تربيت‌ موجب‌ نزديكي‌ و در نهايت‌ يكي‌ شدن‌ اين‌ دو نظام‌ خواهد شد.

 در طرح‌ تغيير بنيادي‌ در نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ اصلاحات‌ صرفاً در زمينه‌ تغيير تعداد سالهاي‌ مقاطع‌ تحصيلي‌ و كم‌ يا زياد كردن‌ چند درس‌ خلاصه‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ را بر مباني‌ تعليم‌ و تربيت‌ اسلامي‌ پايه‌گذاري‌ كرده‌ و هستي‌شناسي‌، اهداف‌ و اصول‌ متفاوتي‌ را بر آن‌ حاكم‌ نموده‌ است‌. براساس‌ اين‌ طرح‌ آموزش‌ و پرورش‌ از بنياد دگرگون‌ مي‌شود. در اين‌ طرح‌ هدايت‌ تحصيلي‌ از دوره‌ اساس‌ و اركان‌ شروع‌ و در دوره‌ ارشاد به‌ اوج‌ خود مي‌رسد اما متأسفانه‌ در اجراي‌ اين‌ طرح‌ وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ عملاً صرفاً به‌ تغيير نظام‌ آموزش‌ متوسطه‌ آنهم‌ به‌ شرحي‌ كه‌ توضيح‌ داده‌ شد، پرداخته‌ است‌.

 5 ـ ترتيب‌ منابع‌ انساني‌ متخصص‌ يكي‌ از كاركردهاي‌ اصلي‌ آموزش‌ وپرورش‌ بويژه‌ آموزش‌ عالي‌ است‌. يكي‌ از صاحبنظران‌ منابع‌ انساني‌ را چنين‌ تعريف‌ مي‌كند: نيروي‌ انساني‌ عبارت‌ است‌ از انرژيها، مهارتها، استعداد و دانش‌ افراد در رابطه‌ با توليد كالا و ارائه‌ خدمات‌ مفيد. بنابراين‌ انسان‌ متصل‌ به‌ كار است‌ و كار او منجر به‌ توليد و اين‌ خود منجر به‌ توسعه‌ جامعه‌ در جوانب‌ مختلف‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌، فرهنگي‌ و سياسي‌ مي‌شود.

 هاربينسون‌ مي‌گويد: نيروي‌ انساني‌ پايه‌ اصلي‌ ثروت‌ ملت‌ها را تشكيل‌ مي‌دهد زيرا سرمايه‌ و منابع‌ طبيعي‌، عوامل‌ تبعي‌ توليد بوده‌ و اين‌ انسانها هستند كه‌ بعنوان‌ عوامل‌ فعال‌ سرمايه‌ را افزايش‌ مي‌دهند، از منابع‌ طبيعي‌ بهره‌برداري‌ مي‌كنند، سازمانهاي‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌، سياسي‌ و غيره‌ را مي‌سازند و به‌ توسعه‌ ملي‌ كمك‌ مي‌كنند.

 كشوري‌ كه‌ نتواند مهارتها و دانش‌ مردمش‌ را توسعه‌ دهد و از آنها به‌ نحو مؤثر در توسعه‌ ملي‌ بهره‌برداري‌ نمايد، قادر به‌ توسعه‌ هيچ‌ چيز ديگري‌ نخواهد بود.

 اقتصاددانان‌ جوامع‌ در حال‌ توسعه‌ معتقدند كه‌ پيدايش‌ تحول‌ در كيفيت‌ نيروي‌ كار كه‌ در اثر آموزش‌ پديد مي‌آيد يكي‌ از عوامل‌ مهمي‌ است‌ كه‌ موجبات‌ رشد اقتصادي‌ اين‌ كشورها را فراهم‌ مي‌آورد و يقيناً تأثير اين‌ عامل‌ از تأثير سرمايه‌ و كميت‌ نيروي‌ كار بيشتر است‌.

 فيليپ‌ كومبز صاحبنظر و كارشناس‌ يونسكو درامر برنامه‌ريزي‌ و توسعه‌ معتقد است‌: منابع‌ انساني‌ هر كشور يكي‌ از منابع‌ بزرگ‌ اقتصادي‌ آن‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. تنوع‌ و درجه‌ تخصص‌ و مهارت‌ افراد يك‌ جامعه‌ تعيين‌ كننده‌ نحوه‌ استفاده‌ از ساير منابع‌ اقتصادي‌ شامل‌ منابع‌ طبيعي‌، موقعيت‌ جغرافيايي‌ و غيره‌ خواهد بود.

 در برنامه‌ اول‌ توسعه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ آمده‌ است‌ كه‌ :

 نيروي‌ انساني‌ ماهر و متخصص‌ يكي‌ از عوامل‌ كليدي‌ و انكارناپذير در توسعه‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ هر كشور است‌. هرگونه‌ سرمايه‌گذاري‌ فيزيكي‌ در صورتي‌ به‌ رشد مداوم‌ اقتصادي‌ مي‌انجامد كه‌ با سرمايه‌گذاري‌ نيروي‌ انساني‌ همراه‌ باشد. در واقع‌ سرمايه‌گذاري‌ در نيروي‌ انساني‌ نه‌ تنها توسعه‌ اقتصادي‌ ـ اجتماعي‌ جامعه‌ را سبب‌ مي‌شود بلكه‌ كشور را در زمينه‌ فنون‌ و تخصصهاي‌ مورد نياز از كشورهاي‌ خارجي‌ بي‌نياز مي‌سازد و موجبات‌ استقلال‌ و خودكفائي‌ كشور را در زمينه‌ تخصصها فراهم‌ مي‌آورد.

 توليد علم‌ و تربيت‌ متخصص‌ دو كاركرد اصلي‌ "نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌" خصوصاً در سطح‌ عالي‌ آن‌ محسوب‌ مي‌گردد. بكارگيري‌ علم‌ درعمل‌ توسط‌ متخصصين‌ از جمله‌ شرط‌هاي‌ لازم‌ براي‌ دسترسي‌ به‌ "توسعه‌" است‌ در نتيجه‌ اين‌ نظام‌ يكي‌ از متغيرهاي‌ مستقل‌ مهم‌ در تبيين‌ توسعه‌ يافتگي‌ و توسعه‌ نيافتگي‌ كشورها محسوب‌ مي‌گردد.

 در باب‌ " آموزش‌ و توسعه‌ " توجه‌ به‌ دوچيز ضروري‌ است‌ :

 يكم‌ : سطح‌ آموزش‌ 

دوم‌ : نوع‌ آموزش‌                 

 منظور از سطح‌ آموزش‌ آن‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ كميابي‌ و محدود بودن‌ منابع‌ اقتصادي‌ در "برنامه‌ريزي‌ آموزشي‌" بر روي‌ چه‌ سطحي‌: سوادآموزي‌، ابتدايي‌، متوسطه‌ و يا عالي‌ تأكيد شود مسلم‌ است‌ كه‌ باتوجه‌ به‌ اولويت‌هاي‌ توسعه‌اي‌ سرمايه‌گذاري‌ روي‌ سطوح‌ مختلف‌ آموزش‌ در هر برهه‌ از توسعه‌ منتفاوت‌ خواهد بود و تركيب‌ سني‌ جنسي‌ جمعيت‌ تا حدود زيادي‌ اين‌ سطح‌ را تعيين‌ مي‌كند.

 نوع‌ آموزش‌ هم‌ مي‌تواند نظري‌، صنعتي‌، فني‌ و حرفه‌اي‌، كشاورزي‌ و جز اينها باشد. نوع‌ آموزش‌ از سطح‌ آموزش‌ و ميزان‌ توسعه‌ كشور و برنامه‌ريزي‌ نيروي‌ انساني‌ و اشتغال‌ كشور تبعيت‌ مي‌كند.

 در ادامه‌ به‌ عناصري‌ كه‌ تركيب‌ نيروي‌ انساني‌ و اشتغال‌ كشور را نامناسب‌ و آن‌ را از تعادل‌ خارج‌ ساخته‌ است‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌.

 

 1-5 ـ سهم‌ ناچيز نيروي‌ متخصص‌ در جمعيت‌ شاغل‌ كشور

 در سالهاي‌ 1345 و 1355 و 1365 درصد شاغلان‌ متخصص‌ به‌ ترتيب‌ 03/1 و 04/3 و 52/4 بوده‌ است‌.

 با توجه‌ به‌ بالاترين‌ درصد شاغلان‌ متخصص‌ كه‌ مربوط‌ به‌ سال‌ 65 بوده‌ است‌ در اين‌ سال‌ 5/95 درصد از شاغلان‌ كشور غيرمتخصص‌ بوده‌اند. اين‌ مسئله‌ سه‌ صورت‌ مي‌تواند داشته‌ باشد نخست‌ اينكه‌ اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق‌ مشاغل‌ كشور غيرتخصصي‌ باشد كه‌ امري‌ محال‌ است‌. دوم‌ اينكه‌ تصدي‌ مشاغل‌ تخصصي‌ كشور توسط‌ افراد غيرمتخصص‌ امكانپذير است‌ كه‌ امري‌ است‌ كه‌ واقع‌ شده‌ است‌ و سوم‌ اينكه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ كشور نتوانسته‌ است‌ يكي‌ از كاركردهاي‌ اصلي‌ مورد انتظار از آن‌ را برآورده‌ كند و نيروي‌ متخصص‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ تربيت‌ كند.

 عدم‌ تربيت‌ نيروي‌ متخصص‌ دو علت‌ مي‌تواند داشته‌ باشد. اول‌ اينكه‌ در برنامه‌ريزي‌ نيروي‌ انساني‌ كشور پيش‌بيني‌ تأمين‌ نيروي‌ انساني‌ متخصص‌ مورد نياز نشده‌ باشد و دوم‌ اينكه‌ در برنامه‌ريزي‌ توجه‌ شده‌ ولي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ قادر به‌ تربيت‌ نيروي‌ متخصص‌ نبوده‌ است‌ در هر دو شق‌ يادشده‌ مي‌توان‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ را مقصر قلمداد كرد زيرا در شق‌ اول‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ نتوانسته‌ است‌ نيروي‌ انساني‌ برنامه‌ريز را تربيت‌ و تحويل‌ نظام‌ برنامه‌ريزي‌ كشور دهد و يا نيروي‌ انساني‌ تربيت‌ شده‌ از كيفيت‌ لازم‌ برخوردار نبوده‌ است‌ ودر شق‌ دوم‌ كه‌ اعلام‌ نياز به‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ شده‌ باشد، نظام‌ آموزش‌ نتوانسته‌ است‌ نيروي‌ موردنياز متخصص‌ را تحويل‌ جامعه‌ دهد.

 

2-5 ـ توزيع‌ نامتعادل‌ منابع‌ انساني‌ متخصص‌ در بخش‌هاي‌ سه‌گانه‌ اقتصادي‌ كشور

 

        جدول‌ شماره‌1 توزيع‌ درصد متخصصان‌ شاغل‌ دربخشهاي‌ عمده‌ اقتصادي‌ در سال‌ 65

 

        خدمات‌         صنعت‌ كشاورزي‌   فعاليتهاي‌ غيرقابل‌ طبقه‌بندي‌       جمع‌

       83/84    36/9     07/1                      71/4                     100

 

 همانطور كه‌ ملاحظه‌ مي‌شود علاوه‌ بر كميت‌ ناچيز شاغلين‌ متخصص‌ كشور، كيفيت‌ توزيع‌ اين‌ شاغلين‌ در بخش‌هاي‌ اقتصادي‌ عمده‌ هم‌ غيرمنطقي‌ است‌ يعني‌ در بخش‌ كشاورزي‌ كه‌ در حدود نيمي‌ از جمعيت‌ كشور را تحت‌ پوشش‌ خود قرار مي‌دهد فقط‌ 07/1 از متخصصان‌ كشور شاغلند. و 84 درصد متخصصان‌ در بخش‌ خدمات‌ مشغول‌ به‌ كارند.

 همچنين‌ مي‌توان‌ چنين‌ پنداشت‌ كه‌ روي‌ آوردن‌ نزديك‌ به‌ 85 درصد از متخصصان‌ كشور به‌ بخش‌ خدمات‌ يكي‌ از دلايل‌ مهم‌ در متورم‌ شدن‌ بخش‌ خدمات‌ دراقتصاد كشور است‌ بطوري‌ كه‌ در سال‌ 1365، 42 درصد شاغلان‌ 10 ساله‌ و بالاتر كشور در اين‌ بخش‌ شاغل‌ شده‌اند در حاليكه‌ در همين‌ سال‌ سهم‌ بخش‌ صنعت‌ 25 درصد و كشاورزي‌ 29 درصد بوده‌ است‌.

 عدم‌ تناسب‌ مشاغل‌ شاغلين‌ با رشته‌ تحصيلي‌ آنان‌ و همچنين‌ عدم‌ تناسب‌ در سطوح‌ تخصصي‌ متخصصان‌ كشور از ديگر معضلات‌ منابع‌ انساني‌ متخصص‌ در كشور است‌.

 عدم‌ تعادل‌ و نابساماني‌ درمنابع‌ انساني‌ اجازه‌ استفاده‌ بهينه‌ از ساير منابع‌ خدادادي‌ و سرمايه‌گذاريهاي‌ عمراني‌ را نمي‌دهد و دلايل‌ عمده‌ اين‌ عدم‌ تعادل‌ را بايستي‌ در نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ كشور جستجو كرد زيرا تربيت‌ منابع‌ انساني‌ از كاركردهاي‌ آشكار و پذيرفته‌ شده‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ در هر كشور به‌ شمار مي‌رود.

 از ديگر مسائل‌ آموزش‌ و پرورش‌ در بخش‌ آموزش‌ عالي‌ مي‌توان‌ از تفوق‌ جنبه‌ علمي‌ محض‌ بر جنبه‌ علمي‌ ـ كاربردي‌ در برنامه‌هاي‌ آموزش‌ عالي‌، تعدد مراجع‌ تصميم‌گيري‌ در آموزش‌ عالي‌، عدم‌ توافق‌ بر سر راهبردها و خط‌مشي‌هاي‌ آموزش‌ عالي‌ در سطح‌ كشور، وجود جريانات‌ موازي‌ اجرايي‌ و غيرهماهنگ‌ و غير حمايت‌كننده‌ متعدد در آموزش‌ عالي‌ و فقدان‌ زمينه‌ مناسب‌ براي‌ بحث‌ كارشناسي‌ بين‌ صاحبنظران‌ آموزش‌ عالي‌ ياد كرد. بحث‌ ايجاد تحول‌ اسلامي‌ در دانشگاه‌ها نيز كه‌ بحث‌ روز بوده‌ و از جمله‌ مسائل‌ مهم‌ مبتلا به‌ آموزش‌ عالي‌ مي‌باشد كه‌ شايد نسبت‌ به‌ مسائل‌ اخيرالذكر به‌ نوعي‌ عام‌تر و دربرگيرنده‌ آنها نيز بشود.

 6 ـ توليد علم‌

 يكي‌ از كاركردهاي‌ اصلي‌ دانشگاه‌ توليد علم‌ استكه‌ دانشگاههاي‌ ما در ايران‌ توفيق‌ چنداني‌ در اين‌ زمينه‌ نداشته‌اند. در بررسي‌ دليل‌ اين‌ مسئله‌ به‌ چند نكته‌ پي‌ مي‌بريم‌ نخست‌ اينكه‌ در ايران‌ بخش‌هاي‌ مختلف‌ اقتصادي‌ و صنعتي‌ و آموزشي‌ از نيازهاي‌ يكديگر آگاه‌ نيستند و در نتيجه‌ در مجموع‌ نيازها و مسائل‌ علمي‌ واولويتهاي‌ كشور در اين‌ زمينه‌ تشخيص‌ داده‌ نمي‌شود. دوم‌ اينكه‌ سياست‌ گذاري‌ واحدي‌ براي‌ رفع‌ برخي‌ از نيازهاي‌ علمي‌ كه‌ استثنائاً تشخيص‌ داده‌ مي‌شود وجود ندارد سوم‌ اينكه‌ بعلت‌ عدم‌ سرمايه‌گذاري‌ در بخش‌ تحصيلات‌ تكميلي‌ نيروي‌ انساني‌ متخصص‌ كافي‌ براي‌ تحقيق‌ و پژوهش‌ وجود ندارد و در صورت‌ وجود متخصص‌ بدليل‌ فقدان‌ سياست‌گذاري‌ و سياست‌گذاري‌ نادرست‌، تحقيقات‌ سامان‌ لازم‌ را ندارند.

 تحقيقات‌ زمان‌بر و هزينه‌بر است‌. متأسفانه‌ برخي‌ از مسئولين‌ اين‌ مسأله‌ را درك‌ نكرده‌ و با تصميم‌گيري‌هاي‌ خود پژوهشها را عقيم‌ مي‌گذارند.

 بهرحال‌ براي‌ رفع‌ نيازهاي‌ علمي‌ كشور نخست‌ بايد آنها را شناخت‌ و پس‌ از آشكار شدن‌ صورت‌ مسأله‌ بايستي‌ به‌ پژوهش‌ پرداخت‌. با صرف‌ هزينه‌هاي‌ لازم‌ براي‌ پژوهش‌ مي‌توانيم‌ اميدوار باشيم‌ كه‌ علم‌ توليد شود. اما وقتيكه‌ با دلارهاي‌ نفتي‌ بسته‌هاي‌ آماده‌ تكنولوژي‌ در هر زمينه‌اي‌ واردكشور شود؛ ديگر نيازي‌ به‌ پژوهش‌ احساس‌ نمي‌شود. بنابراين‌ از توليد علم‌ هم‌ خبري‌ نيست‌. براي‌ مثال‌ يك‌ نمونه‌ بارز آن‌ در سال‌ گذشته‌ اتفاق‌ افتاد. در سالهاي‌ اخير بحث‌ جلوگيري‌ از هدررفتن‌ آب‌ در مزارع‌، در محافل‌ تحقيقاتي‌ بطور جدي‌ مطرح‌ بود و تحقيقاتي‌ تحت‌ عنوان‌ آبياري‌ كوزه‌اي‌ توسط‌ محققين‌ داخلي‌ در دست‌ اجرا بود كه‌ به‌ نتايج‌ قابل‌ قبولي‌ هم‌ رسيد و از طرف‌ مسئولين‌ كشور به‌ عنوان‌ تحقق‌ يك‌ آرزوي‌ ديرينه‌ اعلام‌ شد اما پس‌ از چند ماه‌ اين‌ بحث‌ به‌ كلي‌ به‌ فراموشي‌ سپرده‌ شد و مجدداً بحث‌ آبياري‌ قطره‌اي‌ تحت‌ فشار با استفاده‌ از لوله‌هاي‌ پلي‌اتيلن‌ و ... مطرح‌ و براي‌ اجرا هم‌ تصويب‌ و اعتبارات‌ هنگفتي‌ به‌ آن‌ اختصاص‌ داده‌ شد. با تداوم‌ چنين‌ وضعيتي‌ امكان‌ توليد علم‌ در داخل‌ كشور نمي‌رود و اين‌ خود يك‌ مسئله‌ بزرگ‌ اجتماعي‌ است‌.

 با وجود سنت‌ 60 ساله‌ دانشگاهي‌ در ايران‌ هنوز بايستي‌ مصرف‌ كننده‌ بسته‌هاي‌ آماده‌ تكنولوژي‌ در مقابل‌ فروش‌ منابع‌ ملي‌ خود باشيم‌. ضمن‌ اينكه‌ منابع‌ انساني‌ محقق‌ خود را جهت‌ حل‌ مسائل‌ و معضلات‌ علمي‌ اجرايي‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ براي‌ تحصيل‌ درمقاطع‌ تحصيلات‌ تكميلي‌ به‌ خصوص‌ دوره‌ دكتري‌ به‌ خارج‌ از كشور اعزام‌ كنيم‌.

 راهكارهايي‌ براي‌ تأمل‌ بيشتر

 در خاتمه‌، سؤالات‌ و محورهاي‌ عمده‌اي‌ كه‌ در بررسي‌ ارتباط‌ متقابل‌ آموزش‌ و پرورش‌ و فرهنگ‌ عمومي‌ مي‌تواند تأمل‌ بيشتري‌ را برانگيخته‌ و مورد مداقّه‌ اهل‌ فرهنگ‌ واقع‌ شود فهرست‌ وار بيان‌ مي‌كنيم‌ :

 1 ـ آيا فرايند جامعه‌پذيري‌ و فرهنگ‌پذيري‌ كودكان‌، نوجوانان‌ و جوانان‌ در سازمان‌هاي‌ آموزشي‌ با سياستگزاري‌هاي‌ فرهنگ‌ عمومي‌ متناسب‌ است‌؟

 2 ـ آيا كاركرد گزينش‌ و تخصيص‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ بين‌ اين‌ نظام‌ و ساير نظامهاي‌ سياسي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ هماهنگي‌ ايجاد مي‌كند؟

 3 ـ ساز و كار مراقبت‌ اجتماعي‌ در نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ تا چه‌ حد كاركردي‌ است‌؟

 4 ـ آيا كاركرد ايجاد ثبات‌ وانسجام‌ اجتماعي‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ از طريق‌ كنارگذاشتن‌ خرده‌ فرهنگ‌ها قابل‌ تحصيل‌ است‌ و يا از طريق‌ در نظر داشتن‌ و توجه‌ به‌ خرده‌ فرهنگ‌ها؟ انسجام‌ اجتماعي‌ موردنظر از نوع‌ مكانيكي‌ است‌ يا ارگانيكي‌؟ شرايط‌ عيني‌ جامعه‌ آماده‌ پذيرش‌ انسجام‌ برمبناي‌ تشابهات‌ يا تمايزات‌ انسانها است‌؟

 5 ـ رفتار دانش‌آموزان‌ و دانشجويان‌ در مدارس‌ و دانشگاهها تا چه‌ ميزان‌ برپايه‌ نظام‌ شخصيتي‌ خودشان‌ و تا چه‌ حد در اثر نظام‌ هنجاري‌ و زمينه‌ فرهنگي‌ مدارس‌ ودانشگاهها و حتي‌ زمينه‌ فرهنگي‌ دانش‌ آموزان‌ ودانشجويان‌ تحقق‌ مي‌يابد؟ به‌ عبارت‌ ديگر رفتارهاي‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ در سازمانهاي‌ آموزشي‌ عمدتاً درونزا يا عمدتاً برونزا است‌؟

 6 ـ آيا آموزش‌ و پرورش‌ به‌ پرورش‌ رشد شخصي‌ و خلاقيت‌ مخاطبانش‌ كمك‌ مي‌نمايد؟

 7 ـ آيا نظام‌هاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ جامعه‌ سهم‌ مناسبي‌ از بودجه‌ ملي‌ را به‌ آموزش‌ و پرورش‌ اختصاص‌ مي‌دهند؟

 8 ـ آيا برنامه‌ريزي‌ جامع‌ آموزش‌ و اشتغال‌ منابع‌ انساني‌ ماهر و متخص‌ موردنياز كشور صورت‌ گرفته‌ است‌ و تربيت‌ نيروي‌ انساني‌ در آموزش‌ و پرورش‌ بر اساس‌ اين‌ برنامه‌ جامع‌ صورت‌ مي‌گيرد؟

 9 ـ آيا كاركردهاي‌ اجتماعي‌ حاصل‌ از نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ در شرايط‌ حاضر با سياستگزاريهاي‌ فرهنگ‌ عمومي‌ متناسب‌ است‌؟

 10 ـ آيا بين‌ سطوح‌ مختلف‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ از كودكستان‌ تا دانشگاه‌ ومراكز مجري‌ برنامه‌هاي‌ آموزش‌ و پرورش‌ اعم‌ از دستگاههاي‌ آموزشي‌ و غيرآموزشي‌ در بخش‌هاي‌ عمومي‌ وخصوصي‌ هماهنگي‌ وجود دارد؟ در اين‌ زمينه‌ سياستگزاري‌ شده‌ است‌؟ اقدامات‌ دستگاههاي‌ آموزشي‌ و غيرآموزشي‌ دربخش‌ دولتي‌ و خصوصي‌ با اين‌ سياستها هماهنگ‌ است‌؟

 11 ـ سرنوشت‌ طرح‌هاي‌ مهم‌ و سرنوشت‌ساز تغيير بنيادي‌ درنظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ و تحول‌ اسلامي‌ در دانشگاهها چگونه‌ رقم‌ خورده‌ و برنامه‌هاي‌ آتي‌ براي‌ تحقق‌ عملي‌ اين‌ طرحها چيست‌؟

 

فهرست منابع :

 

 اين مقاله با استفاده از منابع گوناگون  ازجمله  بخش هائي از يك مقاله از فصلنامه گفتگو تهيه شده است.متاسفانه فهرست منابع در حال حاضر در دسترس من نيست.بعضا در داخل متن اشاراتي به منابع شده است.مطالب اين مقاله عمدتا كارهاي دانشجوئي اينجانب است كه به عنوان تكليف جداگانه به اساتيد داده بودم. در اسفند ماه 1375 وزارت ارشاد همايشي تحت عنوان فرهنگ عمومي برگزار كرد.اين  مطلب نسبتا با عجله تدوين و  به  شركت كنندگان اين همايش ارائه گرديد.

 

بازگشت به فهرست مقالات